زینب هنوز دنبال مادرش میگردد/روایت خواهر شهیده مرضیه نبوینیا از دلتنگی زینب +فیلم

به گزارش خبرنگار گروه استانهای خبرگزاری دانشجو،خواهر شهیده مرضیه نبوینیا با صدایی بغضآلود از آخرین تماسهای خواهرش گفت؛ از لحظاتی که بوی خطر نزدیک بود و دلِ مادر بیشتر از هر چیز نگران دختر کوچکش بود.
او روایت کرد: وقتی همسرش که دنبالش آمد، زینب هم همراهش بود. پشت تلفن التماس کردی زینب را از آنجا دور کند. نگرانیات برای دخترت از هر خطری بزرگتر بود. وقتی فهمیدی دیگر نمیتوانی خارج شوی، نترسیدی… به دوستانت زنگ زدی، حلالیت خواستی. بعد به همسرت گفتی دیگر نفسم بالا نمیآید… من رفتم، مراقب زینبم باشید.
به گفته خواهر این شهیده، همکارانش شهادت دادهاند که تا آخرین لحظه، در حالی که برای نجات جان دیگران تلاش میکرد، چادر حضرت مادر از سرش نیفتاد؛ همان چادری که در آتش سوخت و با او جاودانه شد.
او ادامه داد: تا روزها، هر وقت نام حضرت فاطمه(س) را میشنویم، این شهر تو را به یاد میآورد. داغت شهر باران را سوزاند؛ آسمان هم آن روز اشک بارید.
اما آنچه این روایت را جانسوزتر میکند، قصه زینب است؛ دختری که هنوز معنای این فقدان را نمیداند. خواهر شهیده با بغض گفت: زینب در تشییع تو نبود… سلامش را به رقیه(س) برسان. هنوز نمیداند بر مادرش چه گذشته. به او گفتهایم مادرت در قلبهای ماست. اما وقتی بزرگتر شود، عکسها و فیلمهای تشییعت را خواهد دید… آن روز از ما میپرسد چرا فقط تابوت مادر من کوچک بود.
او از تولد اخیر زینب گفت؛ تولدی که با نبود مادر، رنگ دیگری داشت: هفته پیش تولد زینب بود؛ تو روحت آنجا بود اما جسم بی جانت دیگر نبود که زینب را در آغوش بگیرد. بچهها برای زینب و حلما تولد مبارک خواندند، اما زینب نخندید. میان جمعیت گم شده بود و دنبال تو میگشت. همه گفتند زینب دختر ماست و برایش دست زدند، اما زیر زیرکی اشک ریختند.
روایت خواهر شهیده مرضیه نبوینیا، تنها یک روایت خانوادگی نیست؛ تصویر مادری است که در واپسین لحظات زندگی، ایران را به مردم سپرد و از همه خواست مراقب زینبش باشند. اکنون، شهری که در باران شهره است، داغدار مادری است که رفت، اما نامش در دلها ماندگار شد؛ مادری که زینب هنوز چشمانتظار بازگشت اوست.