كاظمي: امام 150 تومان براي رد مظالم طيب داد
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۳۸۰۰۳
كاظمي:

كاظمي: امام 150 تومان براي رد مظالم طيب داد

امام بعد از زيارت شاه عبدالعظيم به سر مزار طيب رفت و بعد هم 150 تومان براي رد مظالم طيب داد و به حوزه‌هاي علميه قم و مشهد و نجف نامه نوشت كه سه شبانه روز براي طيب نماز بخوانند. 
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ در عمليات كربلاي 5 و 8 فرمانده گردان عملياتي ميثم بود، بارها تركش به جانش اصابت كرد و مجروح شد، اما همچنان در جبهه ماند؛ با رفتار پهلواني خاص خود يك روز صميمانه در جمع ما آمد تا حرف‌هايش را بشنويم؛ حرف‌هايي كه شايد در نوع خود جالب و تعجب برانگيز باشد.
 
متن زير بخش دوم گفت‌وگوي صميمانه دو ساعته با سيدابوالفضل كاظمي، بزرگ شده كوچه نقاش هاست از دوران قبل از انقلاب تا زمان جنگ و حضور در كنار چمران و حاج احمد متوسليان كه گاه خاطراتش از همرزمان دلاورش اشك را بر گونه‌هايمان آورد.
 
يادي از شهيد قاسم دهباشي
 
شهيد دهباشي مرشد همه بچه ها بود و شهيد چمران ارادت خاصي به ايشان داشت.

چند وقت پیش تو مشهد براي يك جمعی از حاج قاسم تعریف می کردم، بعد از جلسه یکی که یك پايش هم قطع بود، آمد و بعد از اینکه اطراف خلوت شد، گفت: بذار خاطره خودمو برات نقل کنم؛ می گفت: اوایل انقلاب یه بار با دو تا از رفقا مشروب گرفته بودیم و می خواستیم بخوریم که کمیته اومد و ما رو گرفت. پدر و مادر اون دو تا رفیقم اومدند و تعهد دادند و اونا رو آزاد کردند، ولی چون من کسی رو نداشتم همونجا موندم.
 
چند دقیقه بعد یکی اومد و گفت تو هم آزادی. پرسیدم برای چی؟ کی ضامنم شده؟ اول نمی گفتند، ولی بعد از اصرار فهمیدم کسی به نام دهباشی ضمانت کرده و گفتند اگه می خوای ببینیش شب های جمعه تو مسجد جامع هست.
 
شب جمعه رفتم که ازش سوال کنم دلیلش چی بوده و ازش تشکر کنم، ولی هر چی توضیح دادم انگار منو نمی شناخت و اصلاً به روم نیاورد.
 
داشتم بر می گشتم که گفت: سر کار میری؟ گفتم :نه. گفت فلان کارگاه هست. اگه دوست داشته باشی معرفیت می کنم. بعد گفت شب های جمعه ما اینجا زيارت عاشورا می خونیم اگه مایل بودی بیا.
 
اون شخص گفت: یواش یواش تو همون زيارت عاشورا پام به این چیزا باز شد و بعد چند وقت هم با دوستان رفتیم جبهه و اونجا جانباز شدم....
 
و اینطوریه که کسی یه شرابخوار رو میاره تو راه...
 
هنوز قدیمی ها و لات و لوت های اون محله به خوبی ازش یاد می کنند. پیرمردها و پیرزن های اون کوچه هنوز یادشونه که اون روزها حاج قاسم 40-30 تا نون بربری می خرید و می اومد بین مردم محل پخش می کرد و یه جوری نمک گیرشون می کرد؛ یا اینکه سال 1350 تو اون محل با اون همه قمارخونه و مشروب فروشی، چطور براي بچه ها کلاس قرآن می ذاشت و امتحان احکام می گرفت و جایزه بهشون می داد.

تبديل شعار «زنده باد چه گوارا» به «زنده باد عباس بن علي»
 
يادم مي آيد اولين حركت رسمي كه قبل انقلاب براي تظاهرات عليه شاه انجام داديم در شاه عبدالعظيم بود.
 
بعدازظهر بود، همه در حرم عبدالعظيم جمع بودند، دانشجوها شعار «ايران را سراسر ويتنام كنيم زنده بايد چه گوارا» سرمي دادند؛ همان جا قاسم دهباشي به ميان جمعيت رفت و گفت: ما بايد متحد باشيم، اينجا شاه عبدالعظيم است هر كس اين آقا را زيارت كند انگار حسين را در كربلا زيارت كرده! پس همه با هم مي گوييم «ايران را سراسر كربلا كنيم زنده باد عباس بن علي».

نامه امام به حوزه هاي علميه در خصوص نماز خواندن براي طيب

12 بهمن 57 كه امام به ايران آمد، همگي ساعت 11شب همراه با امام به شاه عبدالعظيم رفتيم.
 
امام بعد از زيارت به سر مزار طيب رفت و بعد هم 150 تومان براي رد مظالم طيب دادند و به حوزه هاي علميه قم و مشهد و نجف نامه نوشتند كه سه شبانه روز براي طيب نماز بخوانند. 
 
50 صفحه از كتابي در خصوص اسارت احمد متوسليان حذف شد
 
حدود 50 صفحه از کتاب «كوچه نقاش ها» رو که راجع به حاج احمد بود، بنا به دلایلی! چاپ نکردند، نمی دانم چرا بخش هایی از خاطرات را خط قرمزی دانستند و در کتاب فعلی نیاوردند.
 
بخش هایی همچون به اسارت گرفتن حاج احمد متوسلیان در لبنان از موارد حذف شده است كه گفته‌اند بخش های حذف شده در آینده منتشر می شود.
 
ماجراي ديدار با آقا بعد از انتشار كتاب
 
بعد از انتشار کتاب و قبل از دیدار با آقا در بیمارستان بستری بودم که خبر دادند قراره بريم پیش آقا.
 
تازه در محضر آقا نشسته بودیم که یه دفعه بخیه‌ پام پاره شد و ترسیدیم که خون به زمین برسه که آقا چفیه شون رو درآوردند و دادند بهم و منم بستم به پام.
 
بعد هم آقا به بچه های حوزه هنری گفتن که این کتاب هم مثل «دا» پرفروش میشه.
 
آخرش هم (بنا به قرابتی که داشتند و بچه ها رو می شناختند) سراغ بچه های جنگ نامنظم و خود حاج قاسم رو گرفتند، اون شب خیلی جلسه آسمونی و قشنگی شده بود.
 
جنگ يك كتاب عشق است
 
جنگ چیزی نیست که بشود با لفظ بیانش کرد، جنگ یک کتاب عشق است که ده ورقش هم خوانده نشده است.
 
ما هنوز هم شب ها به جايي می رویم و خاطره تعریف می کنیم. هر دفعه یک خاطره جدید هست که برای مردم جذاب است؛ چون به عقیده من مردم ما مجموعاً حماسی و ماجراجو هستند و علاوه بر بحث غیرت و دفاع از میهن، از هیجان و ماجراهای جنگ هم خوششان می آید.
 
در همان جبهه هم بچه ها بیشتر دوست داشتند غواصی کنند و یا در اطلاعات و عملیات شرکت کنند. باید بگویم هشت سال جنگ و به تعبیر من 10 سال همه اش قشنگ است؛ اینکه معتقدم 10سال، به این دلیل است که ظلم است اگر دو سال کردستان را فراموش کنیم این دو سال به اندازه تمام آن هشت سال به ما صدمه زد.
 
در آن هشت سال دشمن روبرو بود، اما در کردستان دشمن کنارت بود. خدا رحم کرد که کردستان سقوط نکرد. البته بهایش خون 5000 شهید بود، صحنه هاي به ياد ماندني جنگ زیاد است، اما خیلی هایش هنوز فاش نشده.
 
به قول یکی از رفقای عارف ما، خیلی جاها اصلاً تلاش بی مورد است، شهدا دوست ندارند کارهایشان رو شود؛ برای همین هر کاری می کنی نمی گذارند حتی عکس شان کشیده شود و دوست دارند گمنام سیر کنند.
 
پربازدیدترین آخرین اخبار