اکبر عبدی فراتر از سلبریتی و سوپراستار / مهمترین جایزه جشنواره ای «مرد هزار چهره» چه بود؟
به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری دانشجو، امروز که اکبر عبدی رفته است، آثار و راه او نیازمند پژوهش و الگوگیری در دانشکدههای هنر است. هرچند حتی برخورد آکادمیک و مطالعاتی با چنین پدیدهای دشوار است، اما ریشههای آن را باید در بستر اصیل ایران و ایرانی بودنش جستجو کرد.
شاید سینما، آرت، آرتیست شدن و صنعت آن اساساً پدیدهای غربی باشد، اما ظهور چهرهای چون اکبر عبدی نشان میدهد که هنر ایران با پیشینهای هزارساله و به مفهوم متعالی آن، میتواند با معرفی چنین شخصیتی در دل سینما و در قالب مشخصات کمدی و عامپسند، بر جهان تأثیر بگذارد؛ بیآنکه اسیر «سلبریتیزم» یا سوپراستارهای پوشالی سینمایی شود که تأثیرگذاریشان تنها به روی پرده و بیلبوردها محدود است.
اینجاست که باید از خاک ایران برای پرورش فردی مثل اکبر عبدی در سینمای ملی و حتی بینالمللی تقدیر کرد و از منش و هنر او الگو گرفت. عبدی همانند بسیاری از مفاخر هنرهای مختلف ایرانی در صنعت خود ماندگار خواهد شد؛ درست مانند استاد فرشچیان که نگارگری را تا بالاترین سطح هنر تجسمی جهان ارتقا داد، یا علی حاتمی که با قابهای سینمایی ایرانی، معنای جدیدی به هنر هفتم بخشید.
مرور خاطرات تثبیتشده؛ وقتی بازیگر به «خاطره ملی» تبدیل میشود
وی پیش از آنکه یک اکتور سینما با مختصات فنی خودش باشد، خاطرهساز ملی سینماست و متعلق به آحاد ملت ایران است. اکبر عبدی در فیلمهایی مثل مادر اثر علی حاتمی، در چشم باد و اخراجیها چنان خاطراتی برای ایرانیها و نسلهای مختلف ساخت که جهان فهمید ایران در بازیگری سینما ظرفیتی بینظیر دارد.
از لابهلای این کارنامه پربار، مرور مجموعهای از نقشآفرینیهایی که در ذهن مخاطب ایرانی ماندگار شدهاند، ابعاد این خاطرهسازی را بهتر نشان میدهد:
• «باز مدرسهام دیر شد»: خاطرهانگیزترین تصویر صمیمی از کودکیهای نسلی از ایرانیان با تلویزیون.
• «اجارهنشینها» (داریوش مهرجویی): شاهکاری بیبدیل در به تصویر کشیدن تیپهای آشنای شهری با طنزی گزنده و ماندگار.
• «مادر» (علی حاتمی): آفرینش شخصیتی تمامعیار و معصوم به نام «فریبرز» که مرز میان خنده و اندوه را درهم آمیخت.
• «ناصرالدینشاه آکتور سینما» (محسن مخملباف): نمایشی خیرهکننده از انعطافپذیری و تسلط در دل تاریخ سینمای ایران.
• «آدمبرفی» (داوود میرباقری): تجربهای فوقالعاده جسورانه و ساختارشکن که مهارت بینظیر او در تغییر چهره، سن و جنسیت را اثبات کرد.
• «در چشم باد» (مسعود جعفری جوزانی): حضوری قدرتمند در بستر یک اثر تاریخی عظیم و ملی.
• «اخراجیها» (مسعود دهنمکی): خلق کارکتری محبوب که تکتک دیالوگها و حالاتش راهی به گفتار روزمره جامعه پیدا کرد.
تکنیک، فهم ایرانی و اصالت جوهری
اکبر عبدی در عین حال که در ذات خود یک بازیگر تکنیکی است و میتواند یک نقش را به شخصیتی تمامعیار (کاراکتر) تبدیل کند، اما نمیتوان گفت تمامی این فرآیند را از روی محاسبه ذهنی صرف انجام میدهد؛ همین ویژگی باعث شده است که منتقدان سینما گاهی در تحلیل او دچار سختی شوند.
او تسلطی کامل بر بدن و بیان خود دارد و این جوهره تسلط، از سرشتی ریشه میگیرد که میتوان آن را «فهم ایرانی بودن» نامید؛ جایی که هر لهجه، گویش یا شخصیت ایرانی را درست به همان شکلی که اصالتاً هست، زنده میکند. او هرگز بازیگر جشنوارهای نشد و به دنبال سلبریتیبازیهای مرسوم برای تحکیم جایگاهش نرفت، اما چنان در حافظه تاریخی مردم ایران ریشه دواند که با هیچکس دیگری در سینما، تئاتر و تلویزیون قابل مقایسه نیست.
«بعضی بازیگران، نقش بازی میکنند؛ بعضی دیگر، بخشی از حافظهی یک ملت میشوند.»
امروز یادآور میراث کسی است که فقط یک بازیگر کمدی نبود؛ او از معدود هنرمندانی بود که خنده و اندوه را پیوند زد. از روزهای «باز مدرسهام دیر شد» تا نقشهای متفاوتی که مرزهای بازیگری را جابهجا کرد، عبدی هیچوقت خودش را تکرار نکرد و پشت گریمها، جنسیت و چهرهها ناپدید شد تا فقط شخصیت دیده شود.
او دو بار سیمرغ بلورین گرفت، اما بزرگترین جایزهاش را سالها پیش از مردم گرفته بود؛ همان روزی که نامش به بخشی از هویت و خاطرات چند نسل بدل شد. اکبر عبدی امروز یک الگوی تمامعیار برای سینمای ایران است تا با الگوبرداری از او، بازیگرانی در قواره ملی بازتولید شوند.