کد خبر:۱۳۸۴۵۷
مهدی جان! خدای ما دوباره سنگ و چوب شد
نیامدی بی تو خورشید در افق های غم فرو می رود بی تو یاسها شکفتن نمی دانند بی تو تابوت آرزوها بر شانه لحظه ها سنگینی می کند.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ بی تو خستگان و دلسوختگان قدومت می میرند بی تو گلهای نرگس عطر پریشانی می دهند حال اگر تو بیایی، از طلوع تا غروب از شفق تا فلق دسته دسته آیه های نور خواهد بود چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی .... چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی .....خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن .....خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی .....برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه ..... ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی ..... تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام ..... دوباره صبح ظهر نه غروب شد نیامدی ....
در کوره راه ماتم زده و غم زده و ماتم زای دنیا گام برمی داریم؛ در جاده تاریکی که انسانیت راه خویش را گم کرده است ، اما منتظر چراغ و مشعلی فروزانیم تا ما را به سوی روشنایی ها رهنمود باشد.
مولای من! مهدی جان!
اگر تو بیایی، تمام شهر دلم را به یمن قدومت آذین خواهم بست. و بر سردر این شهر بی منتها خواهم نوشت: آن قدر که نرگس ها به یاد خمار چشمانت سر فرود می آوردند و بلبلان به یاد گل رویت نوای عشق سر می دهند. اگر تو بیایی، من پروانه وجودم را گرد شمع هستی ات می گردانم و آنقدر به دور این شمع می چرخم که از عشق این محور هستی، ذره ذره در خویش بسوزم.
اکنون چشمانم در افق های دوردست انتظارت را می کشند و هر شب باران عاشقی می بارد. اگر توبیایی ، آن روز بهاری ترین روز زمین خواهد شد. در آن روز است که چشمه چشمانم با قطره ای از زمزمه جوشان نگاهت خواهد جوشید و آخرین گنجینه های اشک خویش را نثار قدومت خواهم کرد. اگر توبیانی، دستان نیازم که دیریست به آسمان آویخته شده و در می کوبند، غرق در شادی استجابت می شوند و من تا آن روز شعر انتظار را می سرایم.
لینک کپی شد
گزارش خطا