کد خبر:۱۳۸۴۷۹
بمناسبت سالروز اعدام بنيانگذار فرقه بابيه
باب چگونه باب شد؟
تجربه تاريخ نشان مي دهد كه افراد ضعيف النفس و كم اطلاع از مباني ديني خصوصا در امر مهدويت كه با جريان اصيل روحانيت شيعي نيز در ارتباط نيستند بستري مناسب براي انحرافند و دشمن بهترين استفاده را از ايشان خواهد كرد كه اين هشداري جدي براي خواص جامعه است.
گروه سياسي «خبرگزاري دانشجو»، سميه سيواني زاد؛ حضرت آيت الله مصباح يزدي در سخناني در ارديبهشت سال جاري با انتقاد از سخن برخي از مسئولين مبني بر اينكه امام زمان(ع) جامعه را اداره میکنند پس نیازی به واسطه و نایب نیست، بيان داشت: اگر این تفکر در جامعه رواج یابد و کسی که این تفکر را رواج میدهد، قدرت در اختیار داشته باشد و به احتمال ۹۹ درصد کمکهای خارجی نیز ضمیمه آن شود، چه شرایطی در جامعه به وجود میآید؟ اگر این جریان ادامه یابد و یک روز دیدیم که سید علی محمد باب دیگری به دست خودمان و با ثمره خون شهیدان و مقاومتهای فراوان به وجود آمده است،تعجب نکنیم.
اين سخن حكيمانه نگارنده را برآن داشت تا نگاهي گذارا و تاريخي بر چگونگي روند شكل گيري تفكر بابيت و حركت علي محمد شيرازي به سمت ادعاي دروغين مهدويت داشته باشد.
علي محمد شيرازي ملقب به باب كه پيروانش او را حضرت اعلي ونقطه اولي مي خواندند در سال 1235هجري در شيراز به دنيا آمد. وي تحصيلات ابتدايي را در شيراز و ادامه آن را در بوشهر به شاگردي شيخ عابد از شاگردان شيخ احمد احسايي و سيّد كاظم رشتي (از رهبران فرقه منحرف شيخيه) گذراند.
پس از مدتي كوتاه درس را رها كرد و در «كمپاني ساسون» كه سهام و مالكيت آن متعلق به يكي از سرمايه داران يهودي بغداد بود و در بندر بوشهر و بمبئي هندوستان به كار تجارت ترياك اشتغال داشت، پرداخت.
وظيفه سيدعلي محمد در آغاز اين همكاري، انجام كار بسيار دشوار «ترياك مالي» بود. او وظيفه داشت تا هرروز بيش از ده ساعت در زير آفتاب سوزان بندر بوشهر و اكثراً بر روي بام كاروانسرايي كه به عنوان انبار نگهداري و محل ذخيره ترياك، در اختيار و تملك كمپاني يهودي «ساسون» بود، ترياك هاي خام را كه به صورت مايع در خمره و كوزه هاي بزرگ قرار داشت، بر روي تخته اي مخصوص ريخته و با كاردك فلزي ويژه اين كار، ساعت ها آن را به بالا و پايين مي كشيد و مالش مي داد تا كم كم اين مايع در مجاورت هوا و مالش دادن، تبديل به گلوله ها و حجم هاي سفت و فشرده ترياك شود. سپس آنها را به صورت «لول»هاي 20 گرمي در مي آورد تا به دفتر تجارتخانه «ساسون» در بمبئي هندوستان ارسال شود و در راستاي سياست استعماري انگليس، در منطقه آسياي جنوب شرقي، بويژه چين، با قيمتي در حد رايگان بين مردم بومي آن مناطق توزيع گردد.
آشنايي سيدعلي محمد شيرازي (باب) با خانواده يهودي و سرمايه دار «ساسون» از همين جا شروع شد. عبداله شهبازي در كتاب «زرسالاران يهودي و پارسي استعمار بريتانيا و ايران» مي نويسد: خاندان ساسون، بنيانگذار تجارت ترياك در ايران بودند و با تأسيس بانك شاهي انگليس و ايران نقش بسيار مهمي در تحولات تاريخ معاصر ايران ايفا كردند و به امپراتوران تجاري شرق بدل شدند و در زمره دوستان خاندان سلطنتي بريتانيا جاي گرفتند.
پس از مدتي علي محمد شيرازي اين كار را رها كرده و به كربلا سفر و با زمينه و عقيده اي كه از درس شيخ عابد به دست آورده بود به شاگردي سيد كاظم رشتي از رهبران فرقه شيخيه در آمد.
وي، در مدّتي كه نزد سيّد كاظم رشتي شاگردي ميكرد، با مسائل عرفاني، و تفسير و تأويل آيات قرآن و احاديث و مسائل فقهي به روش شيخيّه، آشنا شدو پس از مدتي كه شاگرد رهبران شيخيه بود به شيراز باز گشت.
علي محمد شيرازي در مدتي كه در شيراز به سر مي برد به رياضت هاي طاقت فرسا كه شيوه دراويش و صوفيان بود به صورت غير شرعي روي آورد به طوري كه برخي روزها با سر برهنه به بيابان هاي گرم مي رفت و به گفته خودش قصد تسخير خورشيد و عوالم ديگر را داشت و روزهاي بسياري را به اين شيوه در بيابان به سر مي برد.
وي بنا به گفته كتب تاريخي از همان دوران جواني خرافه گرا بود و در امورات زندگي علاقه داشت از طريق طلسم و ورد و جادو به اهداف خود دست پيدا كند.
عبدالحميد اشراق خاوري دركتاب تاريخ نبيل زرندي در اين باره مي نگارد: از همان سنين نوجواني، علامات عدم تعادل روحي در او(علي محمد شيرازي) آشكار بود. به كارهاي غير متعارف دست ميزد، و طبيعتاً، خرافه گرا بود. به ((اوراد)) و ((طلسمات)) - كه رمّالان و افسونگران نادان و حرفهاي، جهت ارتزاق و گول زدن ساده لوحان به كار ميبردند - سخت علاقهمند و پا بند بود و گاه با همين طلسمات بي اساس و اوراد - به زعم خود - به تسخير جنّ و يا تسخير ((قواي فلكي)) و ((روح خورشيدي)) ميپرداخت! چنان كه در هواي گرم تابستان بوشهر، هنگام بلندي آفتاب، بر بالاي بام ميايستاد و براي تسخير آفتاب، اوراد مجعوله ميخواند و حركات رياضت كشان قديم هندي را تقليد مينمود)).
وي، گذشته از دل بستگي به انديشههاي شيخي و باطني، به ((رياضت كشي)) نيز مايل بود و به هنگام اقامت در بوشهر، در هواي گرم تابستان، از سپيده دم تا طلوع آفتاب و از ظهر تا عصر، بر بام خانه رو به خورشيد، اورادي ميخواند.
برخي كار زياد وي در آفتاب را دليل از دست دادن مشاعير او مي دانند
سيدكاظم رشتي كه تعداد زيادي از مردم را به سمت خود جذب كرده بود در اواخر عمر خود طي سخناني در حضور گروهي از مريدانش اعلام مي دارد كه بزودي حضرت صاحب الزمان يا به قول پيروان فرقه شيخيه، «ركن رابع» ظهور خواهد كرد و خود اداره امور مسلمين و جهان را به دست خواهد گرفت و جهان را به سمت قسط و عدل رهبري خواهد كرد. پس از فوت سيد كاظم رشتي ، شاگردان وي به دنبال ركن رابع يعني همان شيعهي كامل مي گشتند.
شیخیه اصول دین را منحصر در چهار اصل شناخت خدا، نبوت، امامت و رکن رابع میدانستند. به اعتقاد شیخیه رکن چهارم دین شناختن شیعیان کامل است و آنها واسطه و باب بین شیعیان و امام غایب هستند و جمیع فیوض بواسطه آنها از امام به مردم میرسد. بعنوان مثال سلمان در زمان رسول الله (ص)و اباالفضل در زمان سید الشهدا و نواب اربعه در زمان غیبت صغری.آنان درباره مقام ائمه راه غلو پیمودند و برای آنها مقام خدایی قائل شدند.
شيخيّه، شيخ احمد احسائي و سپس سيّد كاظم رشتي را نايب خاصّ امام زمانعليه السلام ميدانستند و نيز معتقد بودند كه امام زمانعليه السلام در عالم موهومي به نام «هورقليا» زيست ميكند و آن گاه كه پروردگار اراده فرمايد، از آن جا نزول ميكند و به وظيفهي اصلاح عالم از مفاسد، قيام ميكند.
شاگردان رشتي با هم وعده كرده بودند اگر كسي را هم طراز استاد خود در جنبه هاي مختلف ديني و عرفاني يافتند به هم اطلاع داده و او را به عنوان جانشين رشتي معرفي كنند.
اسدالله فاضل مازندراني در جلد دوم كتاب «رهبران و رهروان درتاريخ اديان» درباره مقدمه چيني برخي براي جانشيني علي محمد شيرازي در مورد حضور وي در كلاس درس سيدكاظم رشتي چنين نقل مي كند:
تا سيدباب به محضر سيدرشتي ورود فرمودند با اينكه حضرت باب جواني بود بيست و چهارساله و سيد (رشتي) مردي پنجاه ساله، اين تاجري محقر و آن عالمي موقر، درس را احتراماً له موقوف نمود و توجه تلاميذ را به صحبت حضرت باب معطوف فرمود و در حين صحبت چنان احترامات فائقه و تكريمات لائقه از مورود نسبت به وارد ظاهر مي شد كه همگي در شگفت و حيرت افتادند و مسائلي از آثار ظهور موعود در ميان آوردند كه پس از اين مقدمات و بروز داعيه ايشان همگي طلاب آن مسايل را راجع به سيد باب دانسته و غرض سيدكاظم رشتي از اين مسايل و اذكار آن بود كه به طلاب بفهماند حضرت باب قائم موعود و مهدي منتظر است. . .
شاگردان رشتي براي يافت ركن رابع پراكنده شده و بنا به اقوال گوناگون هر كدام به منطقه اي سفر كردند.
در اين زمان سيد علي محمد شيرازي در خدمت تجار يهودي، بويژه تجارتخانه «ساسون» به كار فرآوري و آماده سازي ترياك اشتغال داشت.
ملاحسین بشرویهای يكي از شاگردان رشتي به جنوب ايران سفر و در آنجا با علي محمد باب ملاقات مي كند. وي كه مجذوب زهد و پرهيزكاري ظاهري شيرازي مي شود بنا را بر معرفي او گذاشت.
از طرفي يهوديان تجارت خانه ساسون كه از موضوع باخبر شده و او را براي اعلام جانشيني تشويق و به وي قول حمايت و مساعدت دادند.
بدينوسيله علي محمد شيرازي با پشتوانه يهوديان و حمايت برخي از شاگردان رشتي، خود را باب امام زمان معرفي كرد و اعلام داشت كه مردم براي رسيدن به امام زمان بايد از باب من عبور كنند.
نكته قابل توجه اينجاست كه يهوديان سراسر ايران اولين گروههاي هستند كه به وي روي آوردند و به ظاهر مسلمان شدند و رسما اعلام كردند كه ما دين اسلام و مذهب بابيت را كه حق است را انتخاب كرديم.
والتر فيشل، محقق يهودي در كتاب يهوديان مخفي در ايران نوشت: اين جديدالاسلامها كه به بابيت گرايش پيدا كرده اند همچنان مخفيانه به دين يهود پايبند بوده و آنها«يهودياني در لباس اسلام» هستند كه به حيات خود ادامه مي دهند.
يهوديان به ظاهر مسلمان شده و عضو فرقه بابيه با خرج هزينه هاي سنگين به ترويج بابيت در سراسر كشور پرداختند و با حمايت انگليس حاكماني كه قصد برخورد با ايشان را داشتند تحت فشار قرار مي دادند.
اسماعيل رائين در كتاب انشعاب بهائيت از نامه اي كه توسط نماینده سیاسی انگلیس در ایران برای دولت متبوعه به لندن خطاب به لرد پالمرسون نوشته شده پرده برداشت. متن اين نامه بدين شرح است:
«نامه شماره ۷۲، ۲۱ ژوئن ۱۸۵۰ . به جناب لرد پالمرسون: برحسب تعلیمات جناب لرد، اینجانب افتخار دارم شرحی درباره سبک جدید باب ارسال دارم... در یک جمله: این ساده ترین مذاهب است که اصول آن در ماتریالیسم کمونیسم و لاقیدی مطلق نسبت به خیر و شر خلاصه می شود.»
ملا ابراهيم ناتان رهبر يک شبکه فعال اطلاعاتي انگليس نيز كه يكي از رهبران يهودان مسلمان شده مشهد بود در سال آغازين ادعاي بابيت نزد علي محمد شيرازي آمد و بخش وسيعي از تبلغات فرقه او را به عهده گرفت. وي ارتباط نزديكي نيز با تجارت خانه ساسون كه شيرازي در آن كار مي كرده داشت.
وضعيت در شهرهاي ديگر مانند تهران،اصفهان،همدان نيز بدين سان بود و يهوديان با حمايت از باب اين فرقه را تبليغ و در برخي از شهرها دسته دسته به صورت ظاهري به آنان مي گرويدند.
علي محمد باب كه استقبال اطرافيان از تفكراتش را تا اين اندازه جدي و پرشور نمي ديد هيجان زده شده و پس از مدتي ادعاي «ذكريت»( بالاترين مراحل سلوك) و «مهدويت» كرد.
وي به اين سطح از انحراف نيز بسنده نكرد و با تشويق اطرافيان ادعاي «رسالت» كرد و مدّعيِ نزول كتاب جديد و دين نو شد. علي محمد باب در اين زمينه ادعا كرد: در هر زمان، خداوند جلّ و عزّ، كتاب و حجّتي از براي خلق مقدّر فرموده و ميفرمايد. در سنهي هزار و دويست و هفتاد از بعثت رسول اللّهصلي الله عليه وآله كتاب بيان و حجّت را ذات حروف سبع ( علي محمّد كه داراي هفت حرف است ) قرار داد.
اين ادعاي باب با واكنش سريع و سخت علماي شيعه مواجه شد. بدين ترتيب كه او را به مناظره و دفاع از عقايدش خواندند و البته وي از اين كار قاصر بود. چنانچه در تاريخ آمده است باب حتي در نوشتن كلمات فارسي نيز غلط بسيار داشت و سواد كم او باعث شد خيلي زود از سوي علماي تشيع مغلوب شود.
پس از مدتي به دستور حاكم فارس وي دستگير و توبه نامه نوشت. به طوريكه برخي نقل مي كنند در بالاي منبري در شيرازي بلند فرياد زد: لعنت خدا بر كسي كه مرا وكيل امام غايب بداند. لعنت خدا بر كسي كه مرا باب امام بداند.
پس از آن، شش ماه در خانهي پدري خود، تحت نظر بود و از آن جا به اصفهان و سپس به قلعه اي در ماكو تبعيد شد. در ماكو شاگردان وپيروان او به ديدارش مي آمدند و او را براي تبليغ تفكراتش تشويق مي كردند. وي نيز كه اشتياق پيروان را مي ديد در زندان اعلام كرد كه به او وحي رسيده است.
شاه قاجار او را به اروميه و سپس تبريز تبعيد كرد تا ارتباطش با شاگردانش قطع شود. در آنجا علي محمد باب در مجلسي حاضر شد تا از عقايد خود در مقابل علماي شيعه دفاع كند. وي در اين جلسه به جز ادعاي مهدويت ادعاي باب خداوند را نيز مطرح كرد و از پاسخ به علما نيز عاجز ماند.
پس از اين جلسه به دستور حاكم شهر اون را چوب زدند. او نيز از دعاوي خود تبري جست و توبه نامه اي خطاب به شاه ارسال كرد.
متن توبه نامه كه نسخهي اصلي آن در كتابخانه مجلس شوراي اسلامي ايران نگهداري مي شود، به شرح زير است:
فداك روحي. الحمد للّه كما هو أهله و مستحقّه كه ظهورات فضل و رحمت خود را در هر حال بر كافّهي عباد خود شامل گردانيده. فحمداً له ثمَّ حمداً كه مثل آن حضرت را ينبوع رأفت و رحمت خود فرموده كه به ظهور عطوفتاش عفو از بندگان و ستر بر مجرمان و ترحّم به داعيان [ياغيان ] فرموده. أُشهِدُاللّهَ و مَنْ عِنده كه اين بندهي ضعيف را قصدي نيست كه خلاف رضاي خداوند عالم و اهل ولايت او باشد. اگرچه بنفسه، وجودم ذَنبِ صِرف است، ولي چون قلبام، موقن به توحيد خداوند، جلّ ذِكرُه، و به نبوّت رسول او و ولايت اهل ولايت او است، و لسانام، مقرّ بر كلّ ما نزل من عندالله است، اميد رحمت او را دارم و مطلقاً، خلاف رضاي حق را نخواستهام و اگر كلماتي كه خلاف رضاي او بود، از قلم جاري شده، غرضام عصيان نبوده و در هر حال، مستغفر و تائبام حضرت او را.
و اين بنده را مطلق علمي نيست كه منوط به ادّعايي باشد و أستغفراللّهَ ربّي وأتوب اليه من أن يُنسَب إلَيّ أمرٌ.
و بعضي مناجات و كلمات كه از لسان جاري شده، دليل بر هيچ امري نيست و مدّعي نيابت خاصّه حضرت حجةاللهعليه السلام را محض ادّعا مبطل [ميدانم ] و اين بنده را چنين ادّعايي نبوده و نه ادّعاي ديگر.
مستدعي از الطاف حضرت شاهنشاهي و آن حضرت، چنان است كه اين دعاگو را به الطاف و عنايات سلطاني و رأفت و رحمت خود، سرفراز فرمايند. والسّلام
اما اين بار نيز مانند دفعه قبل توبه او صوري بود و پس از مدتي دوباره به تحريك اطرافيان دعاوي خود را تكرار كرد. طرفداران علي محمد باب نيز براي اعتراض به حبس او در شهرهاي تهران،زنجان و مازندران دست به آشوب زدند.
در تهران گروهي از بابيّان به رهبري علي ترشيزي تصميم به ترور ناصرالدين شاه و اميركبير و امام جمعهي تهران گرفتند. امّا نقشهي آنان كشف شد و سي و هشت تَن از سران بابيّان، دستگير و هفت تن از آنان كشته شدند.
پس از بالاگرفتن فتنه وشورش ها امير كبير تصميم گرفت باب را اعدام نمايد. به همين دليل اين مطلب را به گوش علما رساند و برخي از آنان نيز فتوا به اعدام علي محمد شيرازي دادند. بدين ترتيب علي محمد شيرازي ملقب به باب به همراه تني چند از پيروانش در بيست و هفتم شعبان1266هجري در تبريز تيرباران شد.
با اعدام باب، همهي قضاياي اين فرقه به پايان نرسيد، بلكه عدّهاي از طرفداران، باز به تبليغ اين مرام ادامه دادند تا آن كه سرانجام كارشان با ادّعاي واهي شخص ديگري به نام حسين علي نوري گره خورد و مسلك «بهاييت» با حمايت يهوديان و پشتيباني انگليس پي ريزي شد.
تجربه تاريخ نشان مي دهد كه افراد ضعيف النفس و كم اطلاع از مباني ديني خصوصا در امر مهدويت كه با جريان اصيل روحانيت شيعي نيز در ارتباط نيستند بستري مناسب براي انحرافند و دشمن بهترين استفاده را از ايشان خواهد كرد كه اين هشداري جدي براي خواص جامعه است.
كلام را با سخني حكيمانه از رهبر معظم انقلاب در ديدار با كارشناسان مهدويت به پايان مي بريم: از جملهى چيزهائى كه ميتواند يك خطر بزرگ باشد، كارهاى عاميانه و جاهلانه و دور از معرفت و غير متكى به سند و مدرك در مسئلهى مربوط به امام زمان (عجّلاللَّه تعالى فرجه الشّريف) است، كه همين زمينه را براى مدعيان دروغين فراهم ميكند. كارهاى غيرعالمانه، غيرمستند، غير متكى به منابع و مدارك معتبر، صرف تخيلات و توهمات؛ اينجور كارى مردم را از حالت انتظار حقيقى دور ميكند، زمينه را براى مدعيان دروغگو و دجال فراهم ميكند؛ از اين بايستى بشدت پرهيز كرد.
در طول تاريخ مدعيانى بودند؛ بعضى از مدعيان هم همين چيزى كه حالا اشاره كردند، يك علامتى را بر خودشان يا بر يك كسى تطبيق كردند؛ همهى اينها غلط است.
لذا از كارِ عوامانه، از تسليم شدن در مقابل شايعات عاميانه بايستى بشدت پرهيز كرد. كارِ عالمانه، قوى، متكى به مدرك و سند، كه البته كار اهل فنِ اين كار است، اين هم كار هر كسى نيست، بايد اهل فن باشد، اهل حديث باشد، اهل رجال باشد، سند را بشناسد، اهل تفكر فلسفى باشد؛ بداند، حقايقى را بشناسد، آن وقت ميتواند در اين زمينه وارد ميدان شود و كار تحقيقاتى انجام دهد.
لینک کپی شد
گزارش خطا