مستأجري و نكاتي چند
اجاره آپارتمان قوطي كبريتي با احتساب پول پيش در حدود 500 هزار تومان/ يك دستي مستأجرين به رئيس اتحاديه املاك/ تعجب گلنسا خانم از آمارها/ پيرمردي كه با ياد طفلان مسلم با پنبه سر ميبرد/ ...
گروه اجتماعي «خبرگزاري دانشجو»؛ پيرمرد كه تقريبا سرمفتش يك ساختمان 10 واحدي بود، تعداد بچهها را به صاحبخانه متذكر شده و به مستاجر گفت كه به هيچ عنوان به بچهدار خانه نميدهد؛ ياد طفلان مسلم افتادم و اتفاقا هيكل اين پيرمرد هم حال و هواي كوفه را تداعي ميكرد، اما اين بار نه با شمشير، بلكه با پنبه سر ميبريد.
اين سرمفتش، صاحبخانه يكي از واحدها را تهديد كرده كه نبايد خانهات را به بچهدار بدهي، پيرمرد چقدر در نهايت تزوير سعي ميكرد كه خودش را مهربان جلوه دهد و نيشخندهايش را در تبسمها مخفي كند، اما نميدانست كه مهارت تشخيص انواع چهرهها، لبخندها، تبسمها، نيشخندها، پوزخندها و قهقههها به صاحبخانه بودن و يا مستأجر بودن ربطي ندارد.
اجاره يك آپارتمان 40 تا 50 متري، 300 هزار تومان به بالا، البته اگر پول پيشي هم كه به عنوان گرو گرفته ميشود حساب كني اجارهها در حدود 500 هزار تومان ميچرخد؛ سود پول پيش را از بانكها ميگيرند و يا اينكه در بازار هر چه سود بيشتر، بهتر، به كار ميبرند.
بنده خدا قليخسروي هم كه از كَلَك مستأجرين بيخبر بود تعداد مستأجرين تهراني را نصف مستأجرين كرجي عنوان كرد، اما نميدانست كه بعضي از اين مستأجرها براي اينكه حتي رئيس اتحاديه را هم سردرگم كنند از گرفتن كد رهگيري امتناع ميكنند.
حتي گلنسا خانم هم كه دستي در مفتشي دارد، از شنيدن اين آمارها ساعتها انگشت حيرت به دهن گزيد و نزديك بود كه انگشت سبابهاش كه پركاربردين انگشت درست راستش است، قطع شده و از گذران امور بازبماند.
اما باربرها كه شريكي يك خاور چيني را به هم زدهاند، با انعام و بهانهتراشيها از جمله اينكه تعداد طبقات نيم طبقه بيشتر است، كاميون اين طرف جوب ايستاده، يخچال خيلي سنگين است، كوچه باريك است و كارتن كتابها زياده، تقريبا به دو برابر كرايه معمول راضي ميشوند.
يك قوطي كبريت، در نهايت صرفهجويي و حتي سانتيمتري سعي شده يك آپارتمان نقلي را پيشكش كند؛ ياد شعري ميافتم كه سروده بود «چنين قفس نه سزاي چو من خوش الحاني است»، من فاتحه خرماي نذري را در سكوت مطلق قرائت ميكنم كه مبادا ارتعاش آجرها باعث گلايه گچها و سفالها شود.
لینک کپی شد
گزارش خطا