امدادگری زخمی اما پرتلاش برای نجات مردم

به گزارش گروه استانهای خبرگزاری دانشجو، مهدی طهماسبی، نجاتگر جمعیت هلالاحمر استان چهارمحالوبختیاری از لحظات نفسگیر حضورش در تب و تاب خدمت به همنوعانش در جنگ آمریکایی صهیونی میگوید.
مردی آرام، که در عمق چشمهایش چیزی از جنس آوار، دود، و دلتنگی موج میزد؛ همان نگاه که می گفت مرگ و زندگی را در چند قدمی خود تجربه کردهایم.
حوالی ظهر بود، برای نماز آماده میشدیم که اعلام حادثه شد؛ چند ساختمان مسکونی باهم منفجر شده بود. در محل حادثه خانههایی بود که هنوز بوی غذا، بوی زندگی، بوی بازی بچهها در آنها مانده بود… و یکباره همه چیز زیر هزاران تُن آهن و آجر دفن شده بود.
مادرانی را میدیدم که میلرزیدند و اسم بچهشان را زیر لب تکرار میکردند. پدرانی که با مشتهای گرهکرده از شدت ناراحتی فقط قدم میزدند. همه با نگاه هایی سرشار از نگرانی جلو می آمدند و می پرسیدند: زندهاست؟ میرسید؟ کاری از دستتان برمیاد؟
ساختمانها هنوز آتش داشت. از دل آوار، صدای کمکخواستن میآمد… صداهایی که تا آخر عمر یادمان میماند.
هر بچهای که بیرون میکشیدیم، هر دستی که از زیر خاک پیدا میشد، هر کدام یک محشر کبری بود. صحنههایی که هیچوقت فراموش نمیکنیم؛ نه از عظمت حادثه، بلکه از عمقِ عشق و رنج انسانها.
ما میدویدیم، خاکآلود، خسته، تشنه… اما در چهره شان میدیدیم که امید مردم به چشمان ما دوخته شده بود. و همین امیدی که در صورتشان موج میزد، ما را دوباره سرپا میکرد.
من در آن روزها فهمیدم امدادگری فقط یک کار نیست؛ یک جور ساختن است، یک جور عاشقی که فقط به معنای تلاش برای ساختن زندگی ختم می شود، برای نشاندن لبخند بر روی چهره مردمت.