دوراهی سرنوشت‌ساز بیروت؛ عادی‌سازی در لبنان چگونه شکست می‌خورد؟
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۳۹۲۴۶۷

دوراهی سرنوشت‌ساز بیروت؛ عادی‌سازی در لبنان چگونه شکست می‌خورد؟

ویترین تحولات سیاسی لبنان با دوراهبرد «وحدت جبهه‌ها در سایه مقاومت» و «پیشبرد عادی‌سازی و اعتماد مفرط به آمریکا» تصمیم‌سازان سیاسی کشور را در معرض آزمون بزرگی قرار داده است.
دوراهی سرنوشت‌ساز بیروت؛ عادی‌سازی در لبنان چگونه شکست می‌خورد؟

 به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری دانشجو، مهمترین دستاورد استراتژیک مقاومت در جنگ کنونی، دستاورد وحدت جبهه‌ها است که پیامد‌های جغرافیایی گسترده آن در سراسر منطقه از جمله در مناطق حساس و استراتژیک تنگه هرمز و باب‌المندب تا دریای مدیترانه مشهود است و ویژگی‌های جدیدی را برای منطقه به ارمغان می‌آورد که در تغییرات ژئوپلیتیک آن نمود پیدا می‌کند.

این تغییرات دارای یک رویکرد استراتژیک مرتبط با موازنه قوا است و باعث می‌شود نیرو‌های مقاومت به محوری با نفوذ در تحولات منطقه‌ای تبدیل شوند و راه را بر اجرای پروژه «اسرائیل بزرگ» ببندند. این اتفاق همچنین متضمن یک پیامد سیاسی است که در کاهش هژمونی خارجی و کاهش قدرت دلار‌های نفتی برای کنترل دولت‌ها و گرایش‌های آنها تاثیرگذار است.

در این شرایط، منافع ملی هر کشور دارای حاکمیت ایجاب می‌کند که این فرصت تاریخی را غنیمت شمرده و مسیر‌هایی را انتخاب کند که به آزادی ملی و پروژه حاکمیتی آن خدمت کند. با توجه به موضوع لبنان و به دلیل ویژگی‌ها و وضعیت پیچیده این کشور، دو مسیر شکل می‌گیرد: یکی مسیر مقاومت، که مسیر وحدت جبهه‌ها را به عنوان یک پروژه استراتژیک انتخاب کرده است، و دیگری مسیر عادی‌سازی که دولت آن را پذیرفته و رویکرد «مذاکره بدون برگه‌های قدرت» و «حساب کردن روی وعده‌های آمریکا» را انتخاب کرده است.

بررسی سوابق این دو رویکرد و میزان ثمر بخشی آنها نشان می‌دهد که راه‌اندازی پروژه متقابل دشمن در برابر پروژه مقاومت با نام «جداسازی جبهه‌ها» و خارج کردن لبنان از معادلات منطقه و از بین بردن برگه‌های قدرت آن و تسلیم کردن آن؛ با اشغال جنوب و قرار دادن رود لیتانی به عنوان مرز خود، و تقویت ادعا‌های توراتی در جنوب لبنان و اجرای پروژه‌های اقتصادی و شهرک‌سازی خود در آن دنبال می‌شود.

یسرائیل کاتس وزیر جنگ صهیونیستی در این رابطه گفت توافق بر سر جداسازی جبهه‌ها یک دستاورد مهم است که نتانیاهو آن را رهبری کرده است و به ارتش صهیونیستی اجازه می‌دهد تا با قدرت در برنامه‌های خود عمل کند. وی فاش کرد که این برنامه‌ها شامل گسترش کنترل بر جنوب، تخریب روستا‌ها و هموار کردن آنها با زمین، و نفوذ تا مرز‌های لیتانی است.

به این ترتیب، راهبرد‌های مقاومت و عادی سازی که در حال حاضر به صورت همزمان از سوی دو طیف سیاسی در لبنان دنبال می‌شود، هر کدام رویکرد‌ها و پیامد‌ها و عواقب را دارد که به طور خلاصه می‌توان به آن‌ها اشاره کرد:

اول: مسیر مقاومت:

ریشه‌های مسیر مقاومت و پیوستن به راهبرد وحدت جبهه‌ها از زمان اشغالگری در این کشور شکل گرفته است. این رویکرد از منظر تاریخی در آزادسازی، بازدارندگی و دستیابی به پیروزی‌های بزرگ موفق بوده است و اکنون با پیوستن جبهه لبنان به یک پرونده مذاکراتی بین‌المللی جامع و یک توافق تاریخی بزرگ، به اوج هرم استراتژیک خود رسیده است که فرصت‌ها و مزایای استراتژیکی را برای این کشور ایجاد می‌کند که مهمترین آنها را رصد می‌کنیم:

۱- تعدد جبهه‌ها و پیوستن به یک ائتلاف مقاومتی قوی که تضمین‌های بین‌المللی را برای هر توافقی به دشمن تحمیل می‌کند که نقض آنها برای دشمن خطرناک و دشوار است. این توافق تأثیرات شگرفی بر اقتصاد جهانی دارد که هر گونه تغییر در آن جامعه بین‌الملل را دچار تنش می‌کند.

۲- وحدت جبهه‌ها معادلات درگیری بازدارنده‌ای را به دشمن صهیونیستی و آمریکایی تحمیل می‌کند، به گونه‌ای که هرگونه تجاوز یا نقض حاکمیت لبنان به منزله یک ریسک بزرگ بین‌المللی است. در مجموع این راهبرد به لبنان قدرت افزوده و چتر امنیتی و استراتژیک گسترده‌ای می‌دهد.

۳- ایران هیچ طمعی به لبنان ندارد و هیچ نگرانی از اشغالگری ایران در این کشور وجود ندارد. تجربه ثابت کرده است که تصمیم گیری‌ها در مقاومت با وجود وابستگی عاطفی و عقیدتی آن به ایران، کاملا مستقل است.

دوم: مسیر عادی‌سازی:

این رویکرد نیز برای اعراب تازگی ندارد و در طول سال‌های متمادی شکست آن ثابت شده است. ناتوانی جریان عادی سازی برای حفاظت از مناطق مورد تجاوز عربی بر کسی پوشیده نیست و این جریان هرگز نتوانسته در مقابل تجاوزات و تهدیدات رژیم صهیونیستی ایستادگی کند. این مسیر برای لبنان نیز تازگی ندارد و با وجود اینکه این کشور تاکنون در روند عادی سازی مشارکت نداشته است، اما تکیه بر گزینه موهوم سازش طی ۱۵ ماه گذشته نشان داده است که این رویکرد هیچ دستاوردی برای لبنان نخواهد داشت و نمی‌تواند مانع از اجرای تهدیدات و تجاوزات دشمن به لبنان شود.

عواقب رویکرد عادی سازی را می‌توان در موارد زیر برشمرد:

۱- مذاکره زیر آتش. آمریکا از این مذاکرات در سایه ادامه تجاوز و بدون تضمین آتش‌بس، حمایت می‌کند که یک شروع شکست‌خورده برای این جریان است که الفبای مذاکره را رعایت نمی‌کنند و حداقل برگ‌های قدرت را در اختیار ندارند.

۲- عدم وجود پشتوانه مردمی. بستر گسترده لبنان و افکار عمومی آن به گزینه مقاومت تمایل دارد و حتی بسیاری از جریان‌های غیر مقاومت نیز عادی‌سازی را رد می‌کنند که این امر به مشروعیت هر توافقی زیر چتر این رویکرد لطمه می‌زند و آن را به توافقی برای فتنه انگیزی، جدال و تفرقه ملی تبدیل می‌کند که منجر به پیامد‌های خطرناکی برای لبنان می‌شود.

۳- تجربه مکرر شکست در این عرصه. دولت لبنان طی ۱۵ ماه گذشته مذاکره را با کنار گذاشتن محور مقاومت و تکیه بر وعده‌های آمریکا تجربه کرده و ناتوانی خود را نسبت به ایجاد کوچکترین تغییر در این روند به اثبات رسانده است. در این مدت تعداد زیادی از عناصر ارتش شهید شده‌اند و تجاوز‌های زیادی به روستا‌های لبنانی صورت گرفته و منازل زیادی تخریب شده و بسیاری از مردم عادی به شهادت رسیده‌اند. در سایه این شرایط، دولت لبنان هیچ بازدارندگی خاصی نداشته و هیچ تحرکی برای ممانعت از این حملات یا بازسازی حتی یک محله کوچک از خود نشان نداده است.

به این ترتیب دولت باید در دنباله روی از این گزینه بازنگری کند، چرا که این گزینه با راهبرد صهیونیستی «جداسازی جبهه‌ها» تطابق دارد و به دشمن امکان ادامه تجاوز، تخریب و نفوذ در لبنان را می‌دهد. در این شرایط رویکرد مذکور به هیچ وجه نمی‌تواند یک گزینه حاکمیتی باشد که دولت بر اساس آن وارد مذاکره با دشمن شود، چرا که به خوبی می‌داند که تمام برگ برنده‌های استراتژیک در اختیار طرف مقابل است.

جنایت بزرگ و کشتار وحشتناک در لبنان بنا به دستور آمریکا توسط رژیم صهیونیستی اجرا شد تا وحدت جبهه‌ها را از بین ببرد. آنها تلاش می‌کردند از بندی که در مذاکرات پاکستان به صراحت بر سر آن توافق شده بود، یعنی توقف آتش‌بس در تمامی جبهه‌ها از جمله لبنان، شانه خالی کنند، زیرا این بند به دستاورد وحدت جبهه‌ها تعلق دارد؛ لذا دولت لبنان به هیچ وجه نباید به حمایت آمریکا از مذاکرات بین خود و رژیم صهیونیستی خوشبین باشد.

منبع: مهر
پربازدیدترین آخرین اخبار