دست من نیست که جمعه‌ها اشکهایم می‌ریزد
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۳۹۶۴۲

دست من نیست که جمعه‌ها اشکهایم می‌ریزد

دست من نیست که جمعه‌ها اشکهایم می‌ریزد کار دل است... هر چند که تا به حال ندیدمت، ولی می‌دانم اگر باشی بدی نیست...
گروه فرهنگي «خبرگزاری دانشجو»؛ متن زیر دل نوشته برخی از دانشجویان شرکت کننده در طرح ولایت بسیج دانشجویی استان اردبیل در خصوص حضرت ولی عصر عج است که از نظرتان می گذرد.
 
 دانشجوی رشته ریاضي كاربردي دانشگاه محقق اردبیلی: ای آسمان نیلی رنگ که گاهی آبی هستی و گاهی ابری؛ سلام امشب من نیستم که با تو سخن می گویم اعماق وجودم هستند که به تنگ آمده اند از هر چه دلتنگی است و وجود من تنها بهانه ای است برای اشک ریختن آنها؛ تازه فهمیده ام که دلم ابری بودن را از تو آموخته، شاید بهاری بودن و بارانی بودن را هم از تو آموخته باشد دل من هم شاید ببارد ولی نه، اینکه باریدن نیست! باریدن از آن توست که پاکی و می بینی پلیدی ها را و خود از آنان منزهی . . . خوشا به حالت . . . غبطه می خورم!
 
آری غبطه می خورم به حال تو که چه زیبا حالیست. . . آسمان مهربان هم اکنون که با تو سخن می گویم دلم سخت گرفته چه بگویم چه بگویم از دلتنگی هایم که تمامی ندارد . . . نمی خواهم زبان بگشایم زیرا تحمل ابری شدنت را ندارم تنها همین را بدان که همه جا را پلیدی و سیاهی گرفته و همه منتظرند. . .
 
منتظر. . . منتظر بارانی که داروگ بیاورد و همه جا زیبا شود. . . جمعه ای می رود و جمعه ای دیگر می آید شاید این جمعه بیاید شاید. . . مولای من نمی دانم این حس غریب عصر های جمعه چیست تنها می دانم دلم برای بودنت خیلی تنگ شده. . . خیلی. . . دست من نیست که جمعه ها اشکهایم می ریزد کار دل است. . . هر چند که تا به حال ندیدمت، ولی می دانم اگر باشی . . . دلم می داند اگر باشی بدی نیست. . . دلم می داند اگر باشی ظلم نیست. . . دلم می داند اگر تو باشی خوبی هست و بدی نیست. . . نمی دانم روز ظهورت چگونه خواهد بود. . . نمی دانم. . . ولی می دانم خیلی ها برایت اشک می ریزند و انتظارت را می کشند. . . خوش به حالشان که منتظران واقعی آنهایند. . . آقا جان به خاطر ما که نه لا اقل به خاطر آنها بیا.
 
مهدی جان مولای من! هر چه تا به حال به خاطرت اشک ریخته ام نثار قدوم مبارکت می کنم تا بیایی . . . زودتر بیایی. . . هر چند اشک های من در مقابل عظمت تو حتی قدرخاک زیرپایت ارزش ندارد ولی تحفه ای است از من گناهکار که بپذیر ی و زود تر بیایی. . . بیا تا با ظهورت ختم کنی بدی را، بیا که ما دلتنگ عدالتیم و جز با ظهور تو نخواهیم یافت. . . بیا که دیگر بس است جان دادن جان و دل مادران در آغوششان . . .
 
بیا که دیگر آنقدر شنیده ایم از کشته شدن علی اصغرها و علی اکبرها در فلسطین و غزه و آنقدر دیده ایم از هر آنچه که نباید می دیدیم و به تنگ آمده ایم. . . ما تشنه عدالتی هستیم که تنها با وجود تو تحقق می یابد و بس ... یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور /کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور بیا آقا جان که تنها تو می توانی کلبه احزان و تیره روزی ها را روشن کنی و از محو شدن باز داری . . . جمعه ای دیگر نیز گذشت. . . شاید جمعه های دیگر.
 
دانشجوی رشته حسابداری دانشگاه آزاد بیله سوار: یا مهدی! به انتظار تو نشستن اشتباه ماست به انتظار تو باید ایستاد/ سوالی ساده دارم از حضورت / من آیا زنده ام وقت ظهورت /اگر که آمدی من رفته بودم اسیر سال و ماه و هفته بودم/ دعایم کن دوباره جان بگیرم/ بیایم در رکاب تو بمیرم.
 
دانشجوی دانشگاه پیا م نور چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی/ چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی / خلیل آتشین سخن تبر به دوش بت شکن/ خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی/ تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام/ دوباره صبح، ظهر، غروب، شد نیامدی/ کاش صاحب برسد ، بنده به زنجیر کند /ما همه جوانان را در ره خود پیر کند/ کاش چشم گل زهرا به دل ما افتد/ با نگاهش به دل غمزده تاثیر کند.
 
دانشجوی شرکت کننده در طرح ولایت: سلام به نور، سلام به نوری که بر ظلمت جهان تابید ولی خیلی زود پر کشید و رفت ای نور پر کشیده بیا، بیا که جهان بی تو نوری ندارد آقا جان می دانم که بی وفایی ما، تو را از ما جدا کرد آقا جان بر من بتاب، بتاب بر من که که غرق در ظلمت و سیاهی ام، بتاب که دلم بی تو نوری ندارد، بتاب بر جهانی که در آن کودکی زیر چکمه های سرد ظالمان سیاهی شب را در آغوش مادر با ترس سپری می کند بیا و آغوش بگشا تا این ماهیان کوچک در دریای محبت تو معنی آب حیات را بچشند، به امید روزی که پیشینه سرخ را با پرچم نبردت تسکین دهی.
 
دانشجوی دانشگاه آزاد خلخال: سینه آتش‏گرفته‏ ام را به حراج گذاشته‏ ام. مرا بخرید ای روزهای خاکستر گرفته! دفنم کنید زیر الوار سوزان مهجوری! رهایم کنید در رنج بی‏ حساب دوری! چگونه نسوزم، وقتی او هست و من از دیدنش محرومم؟! چگونه خاکستر نشوم، وقتی آتش عشقش را آبی نیست؛ وقتی نامش هست و خاطره ‏ای از سیمایش نیست؟! اما زندگی خوش است بر کام عاشقان، تا آمدنش، به دق الباب دل عاشق می‏آید. جوابم بده، ای محل اسرار آسمان‏ها، ای صاحب دیوان بارگاه ربوبی! من، یک کهکشان سؤالم؛ سیاره‏ای کوچک در «راه مکه» آمدنت. خورشید منظومه آل یس! کدامین مدار، گرد سیمای آسمانی تو می‏گردد؟ کدامین کهکشان، نشانی حقیقت افکار و اجداد اهورایی توست؟ من یک آسمان سؤالم. مرا در انبوهی راه‏ها و کوره‏راه‏ها، در جنگ امید و ناامیدی، رهنمون باش!
 
شکاری از دانشجویان شرکت کننده در طرح ولایت: می خواهم ساده و بی تکلف با تو سخن بگویم می دانم در حضور تو هستم مرا می بینی؛ اما چه کنم با این قلب و دل سیاهم که نمی توانم تو را حس کنم. مولای من می دانم مدعی دروغین انتظارم و حرف از چشم انتظاری شما می زنم، اما به اندازه چشم برهم زدنی به یاد شما نیستم می دانم که چشمان ناپاکم لیاقت دیدار قامت دلربایت را ندارد من که به لذت یک گناه رهایتان می کنم چگونه چشم انتظار شما باشم ؟ آقای من می دانم با گناهانم قلب را سیاه کرده ام، ولی چه کنم که پشیمانم از ته دل مهدی فاطمه! آری شما در دل های ما غریب هستید چه بگویم از غربت شما که از ابا عبدالله (ع) هم غریبترهستید. مولای من با اشک چشمانم راه قدومتان را شست و شو می دهم تا به امید خدا ظهورتان را درک کنم و با نوای دل بگویم .... آب زنید راه را حین که نگار می رسد و در آخرین خطوط دلم هوای این دو جمله را دارم هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو / هرجا که روم پرتو کاشانه تویی تو / مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو/ مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه است.
 
دانشجوی رشته مدیریت بازرگانی دانشگاه پیام نور مرکز بیله سوار: در پس آئینه های شکسته غبار گرفتیم آقا بیا / پشت پنجره های شهر دل شکستیم آقا بیا/ در عبور از جاده های ناشناس، سایه نا مهربان ما را در بر گرفت آقا بیا/ سراغ تو را از کبوترهای بی آشیان گرفتیم آقا بیا/ اشک گوشه چشم مان خشکید آقا بیا/ در این دنیا که هیچ کس یار یکدیگر نیست تو را بی صدا فریاد کردیم آقا بیا/ در این کویر تنهایی منتظر ظهور بارانی تو هستیم.
 
دانشجوی رشته مدیریت بازرگانی دانشگاه پیام نور واحد هیر: ای تسلی بخش زهرای اطهر (س) برما چه گران است که چهره دلربایت را ببینیم و تو را نشناسیم. ای قلب عالم امکان، ای مظهر رحمت بی کران در انتظار مقدم پاکت نشسته ایم بیا و با یک نگاه این شب جور را به صبح پیروزی بدل نما می دانم که غیبت تو از ماست همیشه فکر می کنم که امام حسین (ع) از مردم کوفه خواستند و او را تنهایش گذاشتند، الان هم فکر می کنم که شما هم فرموده اید که برای ظهورم دعا کنید، اما ما هیچ زحمتی به خود نمی دهیم؛ پس فرق ما بامردم کوفه چیست؟ ای خورشید رخ برکشیده در پس ابر بر ما چه سخت است که همگان را ببینیم و تو را نبینیم چه سخت است که دشمن در انکار وجو نازنینت بر ما طعنه زند. گفته بودم تو بیایی غم دل با تو بگویم /چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی.
 
دانشجوی دانشگاه پیام نور مرکز خلخال: آقا جان! کاش زودتر بیایی و مرهم نگاه مهربانت را بر زخم دل تنگم بگذاری، فصل گریه فصل دائمی دل من است، در فراغ تو کاش این تقویم مانده بر روی دیوار انتظار را ورق بزنی، کاش آقا خودتان برای ظهورتان دست به دعا بردارید و برای آمدنتان دعا کنید. ای منتظران گنج نهان می آید...آرامش جان عاشقان می آید.... بر بام سحر طلایه داران ظهور گفتند که صاحب الزمان می آید.
پربازدیدترین آخرین اخبار