اهمیت راهبردی تنگه هرمز؛ گلوگاهی که گلوی ترامپ را گرفت
به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری دانشجو؛ در جهانی که رقابتهای ژئوپلیتیکی دیگر تنها به مرزهای زمینی محدود نمیشود، «بنادر» و «گذرگاههای دریایی» به یکی از اصلیترین میدانهای نبرد قدرتهای منطقهای و جهانی تبدیل شدهاند. در این میان، تنگه هرمز نهتنها یک مسیر حیاتی برای انتقال انرژی، بلکه گرهای تعیینکننده در معادلات قدرت جهانی و آنچه «قلب جنوبی جهان» نامیده میشود، به شمار میرود.
بنادر استراتژیک؛ از سوئز تا مالاکا
برای درک اهمیت تنگه هرمز، ابتدا باید آن را در کنار دیگر گذرگاههای حیاتی جهان قرار داد؛ گذرگاههایی که طی بیش از یک قرن گذشته، بارها به کانون بحرانها و رقابتهای جهانی تبدیل شدهاند.
کانال سوئز، بهعنوان یک گذرگاه مصنوعی، از زمان افتتاح در سال ۱۸۶۹ مسیر تجارت جهانی را دگرگون کرد و عملاً نقش مسیر طولانی دماغه امید نیک را کاهش داد. این کانال نهتنها اقتصاد جهانی را متحول کرد، بلکه به یکی از حساسترین نقاط ژئوپلیتیکی جهان تبدیل شد.
در سوی دیگر، تنگه بابالمندب قرار دارد؛ گلوگاهی حیاتی که اقیانوس هند را به دریای سرخ متصل میکند و نقشی کلیدی در امنیت انرژی و تجارت جهانی ایفا میکند.
کانال پاناما نیز با اتصال اقیانوس اطلس و آرام، یکی از شاهکارهای مهندسی و در عین حال یکی از نقاط راهبردی جهان است. همچنین تنگههای بسفر و داردانل در ترکیه، بهعنوان پل ارتباطی میان دریای سیاه و مدیترانه، همواره در کانون رقابتهای قدرتهای منطقهای، بهویژه روسیه، قرار داشتهاند.
تنگه مالاکا، جبلالطارق و تنگه دوور نیز هر یک بهنوعی شاهراههای حیاتی تجارت جهانی محسوب میشوند. این مجموعه از گذرگاهها، شبکهای پیچیده از «نقاط گلوگاهی» ایجاد کردهاند که کنترل آنها به معنای نفوذ در اقتصاد جهانی است.
در کنار گذرگاههای سنتی، بنادر جدید و پروژههای مدرن نیز در حال شکلگیری هستند که معادلات گذشته را به چالش کشیدهاند.
بندر جبل علی در امارات به یکی از مهمترین مراکز لجستیکی منطقه تبدیل شده است. در مقابل، بندر گوادر در پاکستان با سرمایهگذاری چین، بهعنوان رقیبی جدی برای آن مطرح شده و بخشی از طرح بزرگ «کمربند و جاده» محسوب میشود.
بندر حیفا نیز در سالهای اخیر بهعنوان یک گزینه جایگزین برای برخی مسیرهای سنتی معرفی شده و تلاش شده تا با اتصال به پروژههای منطقهای، نقش پررنگتری در تجارت جهانی ایفا کند.
از سوی دیگر، چین با سرمایهگذاری گسترده در بنادر مختلف از جمله یونان و ترکیه، در حال ایجاد شبکهای جهانی از زیرساختهای دریایی است که میتواند موازنه قدرت اقتصادی را تغییر دهد.
حتی روسیه نیز بهدنبال ایجاد مسیرهای جدید دریایی از طریق قطب شمال است؛ پروژهای که اگرچه با چالشهای فنی روبهروست، اما میتواند در آینده تأثیر قابلتوجهی بر مسیرهای تجارت جهانی داشته باشد.

حقوق بینالملل و جدال بر سر کنترل دریاها
یکی از مهمترین ابعاد «جنگ بنادر»، به اختلافات حقوقی در سطح بینالمللی بازمیگردد. در کنفرانسهای مختلف حقوق دریاها، همواره دو دیدگاه اصلی در برابر یکدیگر قرار داشتهاند:
از یک سو، کشورهایی که بر آزادی کامل کشتیرانی تأکید دارند و خواهان حذف هرگونه محدودیت هستند. از سوی دیگر، کشورهایی که بر حق حاکمیت خود بر آبهای سرزمینی و لزوم کنترل عبور کشتیها تأکید میکنند.
در این میان، تنگه هرمز جایگاهی ویژه دارد؛ چراکه در محدوده آبهای سرزمینی ایران و عمان قرار گرفته و این دو کشور از اختیارات گستردهای برای مدیریت عبور و مرور دریایی برخوردارند، بهویژه در مورد کشتیهای نظامی و دارای حاکمیت ایران محسوب می شود.
هرمز؛ فراتر از یک گذرگاه انرژی
تنگه هرمز صرفاً یک مسیر انتقال نفت و گاز نیست. اگرچه حدود یکسوم تجارت جهانی انرژی از این مسیر عبور میکند، اما اهمیت آن بسیار فراتر از این ارقام است.
این تنگه در طول تاریخ، بخشی از مسیرهای بزرگ تجاری مانند راه ادویه، مسیرهای بینالنهرین و جاده ابریشم بوده است. همین موقعیت تاریخی باعث شده که قدرتهای استعماری مختلف، از پرتغال و هلند گرفته تا بریتانیا و ایالات متحده، همواره بهدنبال کنترل آن باشند.
در واقع، هر قدرتی که بتواند هرمز را کنترل کند، نهتنها بر جریان انرژی، بلکه بر یکی از مهمترین گرههای ژئوپلیتیکی جهان تسلط پیدا میکند.
![]()
جهانیشدن و تبدیل بنادر به بازیگران قدرت
با گسترش جهانیشدن، بنادر دیگر صرفاً نقاطی برای تخلیه و بارگیری کالا نیستند. بسیاری از آنها به شرکتهای بزرگ چندملیتی تبدیل شدهاند که در حوزههای اقتصادی، سیاسی و حتی امنیتی نقشآفرینی میکنند.
این تحول باعث شده رقابت میان بنادر به سطحی فراتر از اقتصاد برسد و به درگیریهای ژئوپلیتیکی منجر شود. نمونههای این رقابت را میتوان در بحرانهای منطقهای مانند سودان، سومالی، لیبی و یمن مشاهده کرد.
حتی در برخی موارد، این رقابتها به اختلاف میان متحدان سنتی نیز انجامیده است؛ مانند رقابت میان پروژههای امارات و عربستان یا رقابت میان بندر گوادر و سایر بنادر منطقه.
قلب جنوبی جهان
برای درک عمیقتر این تحولات، باید به نظریه «هارتلند» بازگشت؛ نظریهای که بر اساس آن، کنترل مناطق کلیدی اوراسیا، کلید تسلط بر جهان است.
با گذشت زمان، مفهوم «قلب جنوبی جهان» نیز مطرح شد؛ منطقهای که شامل جهان عرب، ایران و ترکیه است و بهدلیل منابع انرژی و موقعیت جغرافیایی، اهمیت ویژهای دارد.
کنترل گذرگاههایی مانند هرمز، بابالمندب و سوئز، در واقع به معنای کنترل این قلب راهبردی است. به همین دلیل، این مناطق همواره در کانون رقابتهای جهانی قرار داشتهاند.
تحولات تاریخی؛ از ناصر تا انقلاب ایران
در دهه ۱۹۵۰، مصر با ملیسازی کانال سوئز، معادلات قدرت را بهطور قابلتوجهی تغییر داد و نشان داد که کشورهای منطقه نیز میتوانند در برابر قدرتهای بزرگ ایستادگی کنند.
با این حال، در سالهای بعد و با تغییرات سیاسی، دوباره نفوذ قدرتهای خارجی در این گذرگاهها افزایش یافت.
انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ نقطه عطف دیگری بود که بار دیگر نقش تنگه هرمز را در معادلات منطقهای و جهانی برجسته کرد و توازن قدرت را به چالش کشید.
رقابت مسیرها؛ جاده ابریشم در برابر کریدورهای جدید
در کنار پروژههای چینی مانند «کمربند و جاده»، طرحهای دیگری نیز در حال شکلگیری هستند که هدف آنها ایجاد مسیرهای جایگزین برای تجارت جهانی است.
یکی از این طرحها، مسیر جدیدی است که هند را از طریق خاورمیانه به اروپا متصل میکند. این مسیر که بندر حیفا در آن نقش مهمی دارد، میتواند به رقیبی جدی برای مسیرهای سنتی تبدیل شود.
با این حال، پیچیدگیهای سیاسی و تضاد منافع میان کشورها، اجرای این پروژهها را با چالشهای جدی مواجه کرده است.