جنگ رمضان؛ کنش ایرانی در برابر نیهیلیسم غربی
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۱۰۸۴۴
یادداشت|

جنگ رمضان؛ کنش ایرانی در برابر نیهیلیسم غربی

جنگ رمضان را می‌توان از سطح رخداد نظامی فراتر برد و آن را در افق پرسشی بنیادین فهم کرد: آیا جهان معاصر هنوز ظرف معنا، کرامت، عهد، حقیقت و مسئولیت است، یا به میدان عریان قدرت، اراده، تکنیک و سلطه فروکاسته شده است؟
جنگ رمضان؛ کنش ایرانی در برابر نیهیلیسم غربی

به گزارش گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو، حسام‌الدین شهرابی فراهانی، استاد دانشگاه و پژوهشگر،جنگ رمضان را می‌توان از سطح رخداد نظامی فراتر برد و آن را در افق پرسشی بنیادین فهم کرد: آیا جهان معاصر هنوز ظرف معنا، کرامت، عهد، حقیقت و مسئولیت است، یا به میدان عریان قدرت، اراده، تکنیک و سلطه فروکاسته شده است؟

اگر پرسش را چنین طرح کنیم، جنگ رمضان دیگر فقط مواجهه‌ای میان ایران و آمریکا نیست؛ بلکه صحنه‌ای است که در آن دو نحوه بودن در جهان با یکدیگر رویارو می‌شوند: از یک‌سو عالَمی که هنوز خود را در نسبت با معنا، شهادت، عهد، تاریخ و حقیقت می‌فهمد؛ و از سوی دیگر نظمی که پس از مرگ معنا، تنها با محاسبه قدرت، کنترل، تصویر، تکنیک و نام‌گذاری سیاسی عمل می‌کند. از این منظر، کنش مردمان ایران در جنگ رمضان را می‌توان کوششی برای ایستادن در برابر نیهیلیسمی دانست که در بطن مدرنیته غربی رشد کرده و امروز در صورت سیاست، رسانه، تکنولوژی نظامی و اخلاقِ گزینشی خود را نشان می‌دهد.

نیهیلیسم در اندیشه غربی فقط یک حالت روانی یا بدبینی فردی نیست. نیچه وقتی از «مرگ خدا» سخن گفت، مرادش صرفاً افول ایمان دینی نبود؛ او از فروپاشی افق‌های بنیادین معنا سخن می‌گفت. جهانی که در آن ارزش‌های والا دیگر نیروی الزام‌آور ندارند، انسان ناچار می‌شود خود ارزش‌گذار شود؛ اما این خودارزش‌گذاری، اگر به قدرت عریان گره خورد، می‌تواند به همان چیزی بدل شود که نیچه در قالب «اراده معطوف به قدرت» می‌دید.

پس از نیچه، بسیاری از متفکران غربی کوشیدند پیامد‌های این فروپاشی را بفهمند. هایدگر نیهیلیسم را تقدیر پنهان متافیزیک غربی می‌دانست؛ جایی که وجود فراموش می‌شود و جهان به ذخیره، منبع و ماده خام برای تصرف تکنیکی بدل می‌گردد. یونگر، در تجربه جنگ و تکنیک، سیمای انسانی را دید که درون ماشین عظیم صنعت و تخریب حل می‌شود. اشپنگلر نیز افول غرب را نه صرفاً شکست سیاسی، بلکه فرسودگی روحی و تمدنی می‌دید؛ لحظه‌ای که فرهنگ به تمدن مکانیکی بدل می‌شود و صورت زنده معنا جای خود را به سازمان، قدرت و محاسبه می‌دهد. اگر این خط فکری را جدی بگیریم، جهان غربیِ متأخر جهانی است که در آن حقیقت اغلب تابع قدرت شده، اخلاق تابع منفعت، حقوق تابع ائتلاف، و انسان تابع تصویر رسانه‌ای.

در چنین جهانی، کشتن همیشه کشتن نامیده نمی‌شود؛ گاهی «دفاع از نظم» است. اشغال همیشه اشغال نیست؛ گاهی «مأموریت ثبات‌ساز» است. تحریم، گرسنگی و فشار بر مردم عادی همیشه خشونت نیست؛ گاهی «ابزار دیپلماسی» است.

نیهیلیسم دقیقاً در همین‌جا آشکار می‌شود: در شکاف میان واژه و واقعیت. وقتی زبان دیگر حامل حقیقت نیست و به ابزار پنهان‌سازی خشونت بدل می‌شود، ما با صورتی سیاسی از نیهیلیسم روبه‌رو هستیم. جنگ رمضان را باید در چنین افقی بازخوانی کرد. ایران در این رخداد فقط در مقام یک دولت وارد میدان نمی‌شود؛ بلکه، دست‌کم در سطح معنایی و تاریخی، حامل عالَمی است که هنوز نمی‌خواهد سیاست را به مدیریت منافع، بقا، معامله و تسلیم فروبکاهد.

در عالَم ایرانی، حتی وقتی سیاست سخت و زمخت می‌شود، مفاهیمی، چون عزت، عهد، خون، شهادت، کرامت، حق، ظلم و مقاومت همچنان معنا دارند. این مفاهیم ممکن است در عمل سیاسی دچار سوءاستفاده، فرسایش یا شعارزدگی شوند؛ اما نفس حضورشان نشان می‌دهد که ما هنوز با جهانی روبه‌رو هستیم که در برابر بی‌معنایی مطلق مقاومت می‌کند.

جهان ایرانی، در عمیق‌ترین لایه‌های تاریخی خود، جهان پیوند میان زمین و آسمان، تاریخ و معنا، سوگ و حماسه، مرگ و جاودانگی است. از عاشورا تا شاهنامه، از حکمت ایرانی- اسلامی تا شعر عرفانی، از مفهوم فتوت تا ایده شهادت، همواره کوششی برای نجات انسان از فروکاستن به بدنِ صرف، منفعتِ صرف و بقا‌ی صرف وجود داشته است. در مقابل، نیهیلیسم سیاسی غربی انسان را غالباً در قالب عدد، تهدید، هدف، جمعیت، افکار عمومی یا خسارت جانبی می‌بیند. انسانِ غیرغربی، در این دستگاه، تا زمانی دیده می‌شود که یا قربانیِ قابل نمایش باشد یا دشمنِ قابل حذف. او کمتر در مقام فاعل حقیقت ظاهر می‌شود.

مسئله ایران در جنگ رمضان دقیقاً این است که حاضر نیست در جایگاه ابژه باقی بماند؛ ابژه تحلیل، ابژه تحریم، ابژه تأدیب، ابژه نگرانی امنیتی. کنش ایرانی، در معنای عمیق‌تر، اعتراض به همین فروکاستن است. ایران می‌گوید من صرفاً مسئله‌ای برای میز‌های امنیتی تو نیستم؛ من تاریخی دارم، حافظه‌ای دارم، افقی دارم، و حق دارم در جهان نه فقط زنده بمانم، بلکه معنا داشته باشم.

از این جهت، جنگ رمضان نوعی مقاومت در برابر تبدیل جهان به صحنه بی‌معنای قدرت است. در نیهیلیسم، قدرت جای حقیقت را می‌گیرد. هر کس قوی‌تر است، نام‌گذاری می‌کند؛ هر کس رسانه دارد، روایت می‌سازد؛ هر کس ائتلاف دارد، قانون را تفسیر می‌کند. اما کنش ایرانی می‌کوشد این چرخه را بشکند. این کنش می‌گوید حقیقت، فقط آن نیست که قدرت‌های بزرگ اعلام می‌کنند.

قانون، فقط آن نیست که پس از نقض شدن توسط آنان دوباره تفسیر می‌شود. امنیت، فقط حق آنان نیست که قرن‌ها امنیت دیگران را برهم زده‌اند؛ و انسان، فقط آن نیست که در جغرافیای غربی به رسمیت شناخته می‌شود. البته باید مراقب بود که این تحلیل به ستایش خام قدرت تبدیل نشود. اگر قرار باشد ما نیز فقط در برابر قدرت غربی، قدرت خود را بنشانیم و از معنا تهی شویم، آنگاه از نیهیلیسم عبور نکرده‌ایم؛ فقط جایگاه‌ها را عوض کرده‌ایم.

کنش ایرانی زمانی ضدنیهیلیستی است که به اخلاق، کرامت و حقیقت وفادار بماند؛ یعنی مقاومت را از انتقام جدا کند، قدرت را با مسئولیت همراه سازد، و استقلال را بهانه‌ای برای بستن چشم بر رنج انسان نکند. عالَم ایرانی وقتی در برابر نیهیلیسم می‌ایستد که به یاد داشته باشد معنای قدرت، صرف غلبه نیست؛ قدرت باید در خدمت حفظ کرامت و گشودن افق زندگی باشد.

در سنت ایرانی ـ اسلامی، شهادت دقیقاً از همین‌جا معنا می‌گیرد. شهادت مرگ‌پرستی نیست؛ نفی نیهیلیسم است. شهید کسی نیست که زندگی را بی‌ارزش می‌داند؛ بلکه کسی است که نشان می‌دهد زندگی تنها در سطح زیست بیولوژیک خلاصه نمی‌شود. در جهانی که قدرت می‌خواهد انسان را به بدن، مصرف‌کننده، رأی‌دهنده، سرباز، کاربر یا عدد آماری فروبکاهد، شهادت یادآوری می‌کند که انسان حامل معناست و می‌تواند برای حقیقتی فراتر از بقای فردی بایستد.

این همان نقطه‌ای است که عالَم ایرانی را از منطق نیهیلیستی جدا می‌کند: مرگ در این عالم پایان معنا نیست؛ گاهی شهادت، افشای بی‌معنایی قدرتی است که می‌کشد، اما نمی‌تواند معنای کشته‌شده را نابود کند. از این منظر، جنگ رمضان را می‌توان رخدادی دانست در برابر جهانِ بی‌روح تکنیک. تکنیک در جهان مدرن فقط ابزار نیست؛ نحوه‌ای از دیدن است. موشک، پهپاد، ماهواره، رسانه و الگوریتم، وقتی در خدمت نیهیلیسم قرار گیرند، جهان را به میدان رصد، هدف‌گیری و مدیریت تبدیل می‌کنند.

اما پرسش این است: آیا در برابر این نظم تکنیکی، هنوز می‌توان از معنا سخن گفت؟ کنش ایرانی، اگر به ریشه‌های خود وفادار بماند، پاسخش مثبت است. می‌توان در جهانی مملو از تکنیک زیست، اما تکنیکی نشد. می‌توان قدرت داشت، اما قدرت را خدای خود نکرد. می‌توان جنگید، اما جنگ را اصل نهایی جهان ندانست.

جنگ رمضان از همین حیث، فقط واقعه‌ای در تاریخ نظامی نیست؛ نشانه‌ای است از امکان احیای سیاست به‌مثابه میدان معنا. این جنگ به ما یادآوری می‌کند که مسئله اصلی فقط این نیست که چه کسی پیروز می‌شود، بلکه این است که کدام عالم باقی می‌ماند: عالمی که انسان را به موضوع محاسبه قدرت تبدیل می‌کند، یا عالمی که هنوز از کرامت، حقیقت و عهد سخن می‌گوید.

اگر کنش ایرانی بتواند این سطح از معنا را حفظ کند، آنگاه در برابر نیهیلیسم غربی تنها مقاومت نکرده، بلکه افقی دیگر برای سیاست گشوده است: سیاست نه به‌عنوان اداره بی‌معنای قدرت، بلکه به‌عنوان پاسداری از معنا در جهانی که همه‌چیز را به قدرت فرو می‌کاهد.

 

 

پربازدیدترین آخرین اخبار