قفس یا اسارت؟!
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۱۴۳۷
به بهانه ورود آزادگان به ایران؛

قفس یا اسارت؟!

وقتی نگاهمان به قفس می‌افتد دلمان می‌گیرد؛ چون قفس نماد اسارت است، اما اسارت پرنده در قفس شاید با سایر اسارت‌ها متفاوت باشد؛ چراكه به پرنده دائما توجه می‌کنیم که مبادا آب و دانه‌اش کم شود؛ کاش همه اسارت‌ها حداقل این گونه بود.
گروه فرهنگي «خبرگزاری دانشجو»، فرنگیس حمزه یی؛ معمول است که به وضعیت جراحات اسیران رسیدگی شود، ولی من و تعدادی از زخمی ها را بدون توجه به خونریزی های شدید همچون لاشه گوسفندانی ذبح شده بر روی هم بالای وانت باری تلمبار کردند.
 
دوستی تعریف می کرد یکی از روزهای گرم تابستان در جبهه های جنوب در یکی از حملات دژ خیمانه بعثیان عراقی با حداقل امکانات و تا آخرین فشنگ مقاومت می کردیدم از زمین و آسمان گلوله می ریخت از یک طرف گرمای طاقت فرسای هوا امانمان را بریده بود و از سویی دیگر باران گلوله های سبک و سنگین مجال هر گونه تحرکی را از ما سلب کرده بود تا اینکه قضا و قدر به سراغم آمد، گلوله ای آتشین از خمپاره ای شلیک شد و درست در کنار من به زمین خورد و تمام بدنم را به مهمانی ترکش های گداخته دعوت کرد.
 
خون از جای جای بدنم فوران می کرد و هر لحظه قوای جسمانیم را بیشتر ازمن می گرفت تا جایی که دیگر توان حرکت نداشتم، بچه ها با عجله عقب نشینی می کردند و آنقدر باران گلوله بی امان بود که حتی فرصت جابجایی ام به سمت عقب فراهم نشد و من با تنی زخمی و سینه و شکمی پاره از زخم ترکش ها بی رمق و خون آلود به اسارت بعثیان در آمدم.
 
معمول است که به وضعیت جراحات اسیران رسیدگی شود، ولی من و تعدادی از زخمی ها را بدون توجه به خونریزی های شدید همچون لاشه گوسفندانی ذبح شده بر روی هم بالای وانت باری تلمبار کردند. اینک ما رهسپار ضیافتی بودیم که برایمان تدارک دیده بودند پس از پیمودن راهی طولانی به اولین شهری که رسیدیم مردم با سنگ و آب دهان به استقبالمان آمدند، برخورد هر سنگ به زخم هایم همانند فرود آمدن تیری مجدد بود بر پیکر کم جانم.
 
آنقدر خون از بدنم رفته بود و تشنه بودم که زبان در کامم نمی چرخید، در این لحظه به یاد جراحات و لب های تشنه سرور و سالارم امام حسین (ع) افتادم که چه مصیبتی می کشیدند در بی یاری صحرای کربلا و اسیری طفل های کوچکش و تازیانه های دژخیمان بر تن های زخمی.
پربازدیدترین آخرین اخبار