هر کنشی یک واکنش دارد، هر جا زورگویی باشد در مقابلش مقاومت هم هست. قانون جذب و دفع، قانونی مسلم در سراسر ذرات جهان هستی است. بزرگترین اجسام عالم تا کوچکترین اجسام از این نیروی جاذبه پیروی میکنند.
در جامعهٔ انسانی نیز جذب و دفع وجود دارد به طوری که در مثنوی حکایت جالبی آمده است که حکیمی زاغی را دید که با لک لکی دوست است و با هم مینشینند و با هم پرواز میکنند. حکیم از این اتفاق متعجب شد که چرا دو نوع مرغ از دو نوع متفاوت با هم دوست هستند؟
وقتی حکیم نگاه میکند، متوجه میشود که هر دو تا پایشان میلنگد و درمییابد که این دو پرنده به واسطهٔ لنگ زدن پاهایشان با هم دوست هستند.
هرجا قدرتی باشد، افراد بسته به سنخیتشان دور آن قدرت حلقه میزنند. تمام رهبران و لیدرهای جهان، حتی جنایتکاران حرفهای از قبیل چنگیزخان مغول و اسکندر هم جاذبه داشتند.
نادرشاه افشار یکی از همین افراد است. او چقدر سرها برید، چقدر چشمها را از حدقه درآورد و از ایرانِ شکستخوردهٔ دوران صفویه، یک ایران قدرتمند ساخت. با این حال، چنین شخصیتی هزاران سرباز را حول محور خود منسجم کرده بود.
همهٔ گروهها و قدرتها، حتی آنهایی مثل داعش که سر میبریدند، طرفدارانی دارند، حتی کسی مثل ترامپ که اسناد کودکخواریاش منتشر شده و در غزه یا با بمب کودکان را میکشد، یا با گرسنگی دادن به آنها موجب شهادتشان میشود، باز هم طرفدار دارند. طرفدارانی که در انتخابات به او رأی میدهند یا جلویش میایستند و به او احترام میگذارند.
انسجام مردم عراق، لبنان، ترکیه، هند، فلسطین و بخشهایی از مردم آمریکا و اروپا حول محور قدرت جمهوری اسلامی ایران، نشاندهندهٔ سنخیت آنها با ایران و اسلام است. حالا این سنخیت میتواند نشان از مبارزه علیه ظلم و استبداد باشد، یا نشان از دفاع از مظلوم، یا نشان از احترام به حاکمیت ملی کشورها باشد و هر کسی از همه نقاط دنیا بسته به سنخیتش حول این محور منسجم میشود.
مردم ایران در شرایطی که زیر فشار اقتصادی بودند و برخی از افراد دنبال کودتا بودند و آمریکا یک بار به ایران حمله کرده بود و دنبال حملهٔ مجدد به ایران بود، مردم ایران کمی سرگردم بودند. در این شرایط، شبکههای مزدور و پولگیر مثل منوتو و اینترنشنال، گرای جنگ مجدد را به آمریکا میدادند و میگفتند: «چنانچه رهبر ایران را ترور کنید، ملت ایران از هم میپاشد.»
دو سنخیت، دو انسجام؛ اسلام در برابر اپستین
در این شرایط، برخی افراد که همسنخشان فردی بود که در جزیرهٔ اپستین مشغول کودکآزاری و آدمخواری بود و در غزه هم مشغول نسلکشی بود، خواستار حمله به ایران شدند، این افراد هم در ایران بودند و هستند هم در نیویورک و جاهای دیگر.
حتی یک نفر از آنها که ساکن ایران بود، به یکی از این شبکههای تروریستی تماس گرفته بود و خواستار حمله به زیرساختهای کشورش شده بود و میگفت: «حتی اگر خانهٔ ما را هم زدید، اشکال ندارد؛ حتی اگر خودم هم مردم، اشکال ندارد.»
خب، این موضوع نشاندهندهٔ سنخیت این افراد است؛ یعنی مهم نیست تو اهل کجایی یا کجا زندگی میکنی، مهم این است که همسنخ تو چه کسی است؟ ترامپ از جزیرهٔ اپستین یا جمهوری اسلامی ایران؟
این وحشیخویی این نوع افراد است که آنها را دور هم جمع میکند.
از آن ور هم، ما میبینیم که مردم آمریکا در خیابانها آمدند و گفتند: «آدمکشی دیگر بس است» یا «چرا ما باید در یک قارهٔ دیگر به آدمکشی مشغول شویم و پولهایمان صرف آدمکشی شود؟»
اتفاقی که نباید میافتاد، افتاد: رهبر ایران شهید شد. اتفاقی که خیلی از جامعهشناسان و سیاستمداران فکر میکردند مردم انقلابی پس از ماجرای شهادت رهبری، سرخورده و خانهنشین میشوند و جامعهٔ ایران بعد از این ترور از هم میپاشد و آنها با یک کودتا میتوانند نظام اسلامی را تغییر دهند.
برنامهها درست پیش میرفت، ولی آنها فکر این را نکرده بودند که مردم همسنخ همدیگر را مانند آهنربا پیدا میکنند و جذب یکدیگر میشوند.
ملت ایران درس اسلامی و شیعی خودش را خوب بلد است
مردم از همان لحظهٔ خبر شهادت، در میدان انقلاب و دیگر نقاط در سراسر کشور در میادین حضور یافتند و همراه با اندوهگساری، از خون رهبر شهید حماسهها ساختند. یکی از این حماسهها، جمع شدن مردم با همهٔ نوع دیدگاههای مختلف در میادین بود. فردی که ظاهر اسلامی نداشت با فردی که ظاهر اسلامی داشت، دور هم جمع شدند، سنخیت یعنی همین.
شکلگیری این انسجام یک دلیل دیگر هم دارد که رهبر شهید انقلاب حدود ۳ ماه پیش فرمودند: «ملت ایران درس اسلامی و شیعی خودش را خوب بلد است و میداند چه کار باید بکند... و ملت ما با این فرهنگ، با این سابقه و با این تمدن، به سردمداران فاسدی که امروز در آمریکا هستند، بیعت نخواهند کرد.»
این صحبتها نشان میدهد که این انسجام، علاوه بر اینکه صرفاً همسنخبودن این افراد، آنها را دور هم جمع کرده است، نشان میدهد که ملت ایران با بصیرت و آشنایی با اصول اسلامی، در مقابل جنایتکاران اپستین مقابله میکند و در آینده هم همینگونه خواهد بود.
انسجام این سنخیتها فراتر از حد باور شد جای که جوانهای دهه هشتادی در کارگاههای آموزشی شیشهبری دور هم جمع میشدند و آموزش میدیدند و میرفتند به خانهٔ افرادی که شیشههایشان شکسته بود و آنها را تعویض میکردند.
این انسجام، مردم روزهدار را به میادین میکشاند تا با هم افطار کنند و حتی در بعضی میادین با هم سحر هم میخوردند، انسجام ملت را تا جایی پیش برد که مردم در شب ازدواج حضرت امیرالمؤمنین و حضرت فاطمه زهرا (ع)، ازدواجهای خود را به خیابانها آوردند تا بار دیگر از شئونات ایرانی و اسلامی خود دفاع کنند.