اعتراف تلخ ترامپ؛ پروژه تغییر رژیم در ایران چرا شکست خورد؟
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو، فاصله میان ترامپِ پیش از جنگ با ایران و ترامپِ این روزها تنها چند ماه است؛ اما فاصله میان مواضع و ادعاهای آن روزهای او با سخنان امروزش، زمین تا آسمان است. رئیسجمهور آمریکا که تا چند ماه پیش ازموضع قدرت با ایران سخن میگفت، و مدام ایران را تهدید به نابودی و تغییر رزیم میکرد و حتی سناریو ایران پس از جمهوری اسلامی را هم چیده بود، اکنون در آستانه مذاکره با ایران مدعی شده است که «هیچگاه به تغییر رژیم در ایران علاقه نداشته است». گویی هزینههای سنگین پروژه تقابل با ایران، او را وادار کرده تا به صورت اگاهانه بخشی از حافظه سیاسی اش را پاک کند.
اعتراف به ناکامی در مقابل ایران
دونالد ترامپ اخیرا در حاشیه نشست کشورهای گروه هفت با والاستریت ژورنال گفتوگو کرد؛ مصاحبهای که در واقع آن را میتوان فیلم اعترافات تلخ ترامپ درباره شکست پروژه تغییر رژیم در ایران دانست.
ترامپ در طول این مصاحبه بارها تأکید کرد به تغییر رژیم باور ندارد و تغییر نظام در ایران هیچگاه بخشی از برنامه او نبوده است. البته رئیسجمهور آمریکا تنها چند دقیقه بعد دچار تناقضگویی شد و در حالی که تلاش میکرد خود را مخالف این پروژه نشان دهد، اذعان کرد تلاشهایی برای تغییر رژیم در ایران انجام شده، اما این تلاشها با شکست مواجه شده است.
اظهارات اخیر ترامپ در حالی مطرح میشود که طی ۴۷ سال گذشته، یکی از راهبردهای ثابت ایالات متحده آمریکا، تضعیف و در نهایت از میان برداشتن ماهیت جمهوری اسلامی ایران بوده است. راهبردی که در مقاطع مختلف خود را در قالب تحریمهای شدید اقتصادی، جنگ رسانهای و روانی، حمایت از جریانهای معاند، دخالت در اختلافات داخلی و در نهایت تهدید و اقدام نظامی علیه ایران نشان داده است. علاوه بر این ها، دوران ریاستجمهوری دونالد ترامپ یکی ازپر تنشترین دورههای تقابل آمریکا با جمهوری اسلامی ایران دانست. برای اثبات این موضوع کافی است نگاهی به مواضع و اقدامات ترامپ در چند ماه اخیر بیندازیم؛ تاببینیم روایت امروز او با آنچه پیشتر میگفت و انجام میداد، فاصله زیادی دارد
بازیگری آمریکا در وقایع دی ماه
یکی از مهمترین نشانههای این تناقض را میتوان در جریان آشوبهای دیماه مشاهده کرد؛ زمانی که ترامپ برخلاف ادعای امروز خود، نهتنها از معترضان حمایت لفظی میکرد، بلکه آشکارا در فضای مجازی به دنبال میدان دادن به گروههای معاند بود. رئیسجمهور آمریکا در بحبوحه وقایع دیماه با انتشار پیامی در تروث سوشال خطاب به آشوبگران نوشت: «میهنپرستان ایرانی، به اعتراضات خود ادامه دهید. نهادهای خود را تسخیر کنید. کمک در راه است.» همین چند جمله بهتنهایی اثبات میکند که آمریکا از براندازی جمهوری اسلامی ایران حمایت کرده است.
اما نقشآفرینی آمریکا در وقایع دیماه فقط به این دست لفاظیها محدود نماند. چند ماه بعد و در ۶ آوریل (۱۷ فروردینماه)، در شرایطی که ایران درگیر جنگ با آمریکا بود، ترامپ در گفتوگو با فاکسنیوز ابعاد دیگری از مداخله جویی در وقایع دی ماه را فاش کرد او در این مصاحبه مدعی شد: «آمریکا برای معترضان اسلحه فرستاد. ما کلی اسلحه برایشان فرستادیم، از طریق کردها فرستادیم. فکر میکنم کردها آنها را نگه داشتند.»
دی ماه بخشی از پروژه رژیم چنج
در حقیقت، وقایع دیماه برای آمریکا پله اول راهبرد تغییر رژیم بود؛ تلاشی برای ظرفیتسنجی و آزمودن میزان کارآمدی گروههای آشوبگر در شرایط حساس. ترامپ میخواست ببیند که جریانهای معاند داخل ایران تا چه اندازه توان ایجاد بحران و ایفای نقش در یک سناریوی بزرگتر را دارند.
اتفاقاً اعتراف ناشیانه ترامپ درباره ارسال تسلیحات برای معترضان نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است و در واقع ترامپ با حمایت لفظی از این گروهها و اعتراف به تجهیز کردنشان تصویری از پروژه چنج رژیم آمریکایی را به نمایش بگذارد.
وقتی ترامپ هم سلطنت طلبان را گردن نمیگیرد
دراین میان، دشمنان ایران و جریان سلطنتطلب منتسب به رضا پهلوی نیز تلاش میکردند اقدامات خود را به راهبرد آمریکا گره بزنند و چنین وانمود کنند که میان آنها و ترامپ برای براندازی نوعی هماهنگی و تقسیم کار وجود دارد.
این فضاسازی در حالی صورت میگرفت که خود ترامپ نیز در مقاطعی با مواضعش به این گمانهها دامن میزد. او چند ماه پیش از جنگ در پاسخ به سؤال خبرنگاری درباره تغییر رژیم در ایران، آن را «بهترین اتفاقی که میتواند رخ دهد» توصیف کرده بود و زمانی که از او درباره جانشینان احتمالی سؤال شد، بدون اشاره به نام فرد یا جریان خاصی گفته بود: «آدمهایی هستند.» مجموعه این مواضع باعث شده بود
جریانهای سلطنتطلب و رسانههای همسو با آنها تلاش کردندخود را به عنوان گزینه مورد نظر آمریکا برای دوران پس از جمهوری اسلامی معرفی کنند.
کنار هم قرار گرفتن این تحرکات، پازلی را شکل میداد که هدف نهایی آن چیزی جز تغییر رژیم در ایران نبود.
با این حال، پاچهپلشتی جریان سلطنتطلب منتسب به پهلوی، وطنفروشی آشکار آنها و همچنین فقدان ظرفیتهای بنیادی در پایگاه اجتماعیشان باعث شد این پروژه حتی در همان مراحل اولیه نیز با بنبست مواجه شود؛ تا جایی که در نهایت خود دونالد ترامپ نیز حاضر نشد مسئولیت آنها را برعهده بگیرد و ترجیح داد از آنها فاصله بگیرد.
البته اقدامات آمریکا در راستای پروژه تغییر نظام در ایران به آشوبهای دیماه ختم نشد. همه این اقدامات بخشی از یک راهبرد پلکانی برای تغییر نظام بود که در پله آخر آن، اقدام نظامی قرار داشت.
آخرین پرده پروژه براندازی
ترامپ در حالی وارد جنگ با ایران شد که تصور میکرد با وارد کردن ضربات سنگین و همزمانی حملات نظامی باآشوب در داخل کشور، میتواند پروژه تغییر رژیم را در مدت کوتاهی به سرانجام برساند. یکی از مهمترین اجزای این سناریو، هدف قرار دادن رأس حاکمیت بود؛ اقدامی که در محاسبات آمریکا ومتحدانش میتوانست زمینه را برای بیثباتی داخلی و پیشبرد پروژه براندازی فراهم کند.
بر همین اساس، آمریکا و رژیم صهیونیستی در ساعات اولیه جنگ طی یک عملیات غیرقانونی و جنایتکارانه رهبر معظم کشورمان را به شهادت رساندند تصوری که پشت این اقدام قرار داشت آن بود که با ترور رهبر انقلاب مردم شورش میکنند و در همین زمان با انجام حملات نظامی، کار جمهوری اسلامی در مدت کوتاهی بدون دردسر یکسره خواهد شد. اما آنچه در عمل رخ داد، فاصله زیادی از تصور دشمنان ایران داشت
محاسباتی که مردم ایران بر هم زدند
در طول جنگ، مردم ایران با طیفهای مختلف فکری، سیاسی و اجتماعی، فارغ از اختلافنظرهای داخلی، در دفاع از امنیت ملی و تمامیت ارضی کشور در کنار یکدیگر قرار گرفتند. حضور گسترده مردم در صحنه و شکلگیری نوعی همبستگی ملی موجب شد یکی از مهمترین ارکان پروژه براندازی، یعنی پیوند زدن جنگ خارجی با آشوب داخلی، عملاً ناکام بماند.
در واقع، اگرچه آمریکا و متحدانش بخش مهمی از محاسبات خود را بر ایجاد بیثباتی در داخل ایران بنا کرده بودند، اما انسجام اجتماعی شکلگرفته در روزهای جنگ نشان داد که در مواجهه با تهدید خارجی، بخشهای مختلف جامعه ایران حاضر نیستند امنیت و استقلال کشور را قربانی اختلافات سیاسی داخلی کنند؛ البته همیشه عدهای معلومالحال بودهاند که در بزنگاههای حساس، آب در آسیاب دشمن بریزند. با این حال جامعه ایران هیچگاه بستر مناسبی برای محاسبات اینچنینی آمریکا و متحدانش نبوده است.
در ادامه پس از شکست آمریکا در پروژه آشوب جنگی که قرار بود ظرف چند روز به تغییر رژیم در ایران منجر شود، نزدیک به چهل روز ادامه پیدا کرد وهرچه زمان بیشتری از آغاز جنگ میگذشت، هزینههای سیاسی و اقتصادی آن برای آمریکا و متحدانش سنگینتر میشد. از تبعات منطقهای جنگ گرفته تا نگرانیها درباره امنیت انرژی و تنگه هرمز، همگی موجب شد آن سناریویی که قرار بود به تغییر رژیم منجر شود، نه تنها محقق نشود بلکه خود آمریکا را با هزینههای فزایندهای مواجه کند.
در نهایت هم، شرایط به گونهای رقم خورد که آمریکا ناچار به پذیرش آتشبس شد؛ اتفاقی که در عمل به معنای شکست پروژه تغییر رژیم در ایران بود.
از همین رو، اظهارات امروز ترامپ مبنی بر اینکه «هیچگاه به تغییر رژیم در ایران فکر نمیکرده»، بیش از آنکه با سابقه مواضع و اقدامات او همخوانی داشته باشد، تلاشی برای انکار شکست در برابر ایران است. بهویژه آنکه این چرخش در مواضع درست در شرایطی رخ داده که آمریکا در آستانه مذاکره با ایران قرار دارد و ترامپ بیش از هر زمان دیگری تلاش میکند خود را از تبعات پروژهای که به نتیجه نرسید، دور نگه دارد.