چرامیز مذاکره شِفاء نمی دهد ؟
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو، حالا که بار دیگر بحث مذاکرات ایران و آمریکا داغ شده است، مهمترین سؤالی که ایجاد میشود این است که آیا این بار میتوان به مذاکرات امیدوار بود یا نه؟
پاسخ به این سؤال چندان ساده نیست. این دور از گفتوگوها در فضای غبارآلودِ بی اعتمادی پساجنگ آغاز شد، آمریکاییها در اغاز گفتوگوها تلاش کردند با ایجاد تصویری مثبت و فریبنده از فضای مذاکرات واکنش ایران را برای ادامه مذاکرات بسنجند.
آنها با کارتهایی وسوسهبرانگیز و میلیوندلاری را روی میز گذاشتند تا به این وسیله بتوانند اعتماد طرف ایرانی را جلب کنند. با این حال تجربههای پیشین ایران در مواجهه با آمریکا به خوبی بیانگر این است که صرف آغاز چنین مذاکراتی با آمریکا، نه تنها مثبت ارزیابی نمیشود، بلکه در نهایت میتواند نتیجهای بهمراتب تلختر از گذشته را به دنبال داشته باشد.
آزادسازی تدریجی بخشی از اموال بلوکهشده ایران، تعلیق برخی محدودیتهای نفتی و فراهم شدن امکان فروش آزادانه نفت در یک بازه زمانی محدود، از جمله موضوعاتی بودکه در این دور از مذاکرات به عنوان امتیاز مطرح شده است.
بخش مهمی از آنچه امروز به عنوان امتیاز معرفی میشود، در واقع حق طبیعی ملت ایران است. بازگرداندن پولهای بلوکهشده ایران یا برداشتن محدودیت از فروش نفت، لطف آمریکا به ایران نیست که بتوان آن را به عنوان یک امتیاز ویژه ارزیابی کرد. نکته جالب اینجاست که در ادوارگذشته مواجهه با امریکا هم این موضوعات محل مناقشه بوده، اما هیچگاه امریکاییها حاضر به انجام ان نبودهاند.
بنابر این خواه ناخواه این سوال ایجاد میشود که حالا چرا و در چه شرایطی آمریکاییها حاضر به ارائه این امتیازات شده و اساساً چه هدفی را دنبال میکنند؟
جنگ اخیر با ایران باعث شده آمریکاییها تبعات سختی را متحمل شوند آنها به آرامش بازار انرژی، ثبات در منطقه و به بازگشت امنیت به مسیرهای انتقال نفت که در جنگ با ایران تحت شعاع قرار گرفت احتیاج دارند.
در چنین شرایطی دستیابی به یک توافق فوری با ایران به عبور از این شرایط کمک زیادی میکند و امتیاز دهی آمریکا در شرایط فعلی را میتوان در همین راستا تحلیل کرد
در شرایطی که یک طرف مذاکره به دنبال یک راه حل سریع برای حل مسئله باشد و طرف دیگر مذاکرات را گامی در مسیر یک تفاهم بلندمدت و پایدار بداند چنین توافقی از همان ابتدا توافق شکننده دانسته میشود. در واقع، اگر آمریکا به اهداف فوری خود دست پیدا کند، چه تضمینی وجود دارد که همچنان به تعهدات خود پایبند بماند و بار دیگر مسیر گذشته را تکرار نکند؟
رهبر شهیدمان پیش از آغاز دور پیشین مذاکرات، با استناد به تجربه برجام نسبت تذکراتی داده بودند که بازخوانی انها خالی از لطف نیست ایشان در ان زمان فرمودند: «از مذاکره با آمریکا هیچ مشکلی حل نمیشود؛ دلیل: تجربه. ما در دهه ۹۰ حدود دو سال با آمریکا مذاکره کردیم، یک معاهدهای هم تشکیل شد... همین شخصی که امروز بر سر کار است، آن معاهده را پاره کرد... امتیاز دادیم، کوتاه آمدیم، اما نتیجهای را که مقصودمان بود به دست نیاوردیم.» هنوز زمان زیادی از آن هشدارها نگذشته بود که جنگ دوازدهروزه آغاز شد. وپس از آن سلسله وقایع تا جنگ رمضان منجر به تنش و بی اعتمادی بیشتر در روابط با امریکا شد. اینبار مذاکره کنندگان میگویند درکمال ناباوری مذاکره میکنیم، اما این جمله با کدام منطق سیاسی قابل توجیح است؟
زمانی که مذاکرات بر مبنای بیاعتمادی شکل میگیرد، این خلأ باید با تضمینهای عملی محکم و اقدامات ملموس طرف مقابل جبران شود. با این حال همچنان شاهد تهدید و قلدری رئیس جمهور امریکا هستیم که نشان میدهد امریکاییها هنوز اراده روشنی برای ترمیم این بیاعتمادی از خود نشان نمیدهند، صرف پذیرش چند شرط یا ارائه برخی امتیازات موقت نمیتواند مبنای قضاوت درباره موفقیت مذاکرات باشد.
به علاوه زمانی که نتایج توافق به صورت عینی و قابل لمس اجرا نشود، دل بستن به چند امضا و وعدههای کاغذی آمریکا چیزی جز تکرار یک تجربه تلخ نیست. خاطرمان هست که برجام هم قرار بود میوههای سیب وگلابی به عمل بیاورد دست اخرهم دیدیم که این میوهها هیچوقت به ثمر ننشست.
آقایان نسخه مذاکرات دیگر شفا نمیدهد فکری به حال مشکلات مردم کنید
درنهایت ایران امروز بیش از آنکه به نتایج احتمالی مذاکرات نیاز داشته باشد، به همت، تدبیر و سازندگی مسئولان داخلی نیاز دارد. مردمی که در روزهای جنگ در کنار کشور ایستادند و هزینههای آن را تحمل کردند، امروز بیش از هر چیز منتظر بهبود شرایط اقتصادی و معیشتی هستند و انتظار دارند مشکلاتی که سالها بر دوش آنان سنگینی کرده است مورد توجه قرار گیرد.