وطنفروشی با طعم خون؛ اعتراف رضا پهلوی به همدست بودن با جنایتهای آمریکا در جنگ رمضان
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو؛ انتشار بخشهایی از مصاحبه اخیر رضا ربع پهلوی، پرده از واقعیتی تلخ، تکاندهنده، اما کاملاً آشنا در رفتار سیاسی این خاندان برداشت. او در اظهاراتی بیسابقه و تاملبرانگیز، با افتخار ادعا میکند: «یکی از دلایل عمده برخورد جهانی با ایران به ویژه حمله آمریکا و اسرائیل حاصل سفر ۲ سال پیش من به اسرائیل بود» این اعتراف عریان به زمینهسازی، ترغیب و لابیگری برای تجاوز نظامی به خاک یک کشور، نه یک لغزش زبانی ساده یا اشتباه تاکتیکی، بلکه نقطه اوج یک استراتژی سیاسی دیرینه است؛ راهبردی بنیادین که در آن، کلید رسیدن به قدرت نه در اراده ملت و خیابانهای تهران، بلکه در اتاقهای تاریک پایتختهای غربی و دالانهای امنیتی تلآویو جستوجو میشود. این اظهارات نشان داد که برای جریان ورشکسته پهلوی، جغرافیای ایران و جان شهروندان آن، تنها مهرههایی در شطرنج معامله با بیگانه هستند.
از ویترین نمایشی جورجتاون تا دالانهای تلآویو!
برای درک دقیقتر این رویکرد، نیازی به واکاوی تاریخ دور نیست؛ بررسی موشکافانه رفتار سیاسی رضا پهلوی از پاییز ۱۴۰۱ تاکنون، مسیر روشن این استحاله و سقوط مفرط را به تصویر میکشد.
در جریان ناآرامیهای سال ۱۴۰۱، او که در ابتدا با ژستهای فریبنده حقوق بشری و شعارهای آزادیخواهانه پشت تریبون رسانههای فرامرز ظاهر میشد، خیلی زود نقاب از چهره برداشت و به لابیگری صریح و بیپرده برای افزایش تحریمهای خردکننده اقتصادی علیه مردم ایران روی آورد.
تشکیل ائتلافهای نمایشی و شکننده (مانند نشست منشور جورج تاون) که عمر مدیریت و انسجام آنها به چند ماه هم قد نداد، تنها یک خروجی واقعی برای مهندسان آن داشت: التماس عاجزانه از دولتهای غربی برای اعمال فشار حداکثری، فلج کردن معیشت عمومی، تروریستی اعلام کردن نهادهای رسمی نظامی و حاکمیتی کشور و در نهایت، هموار کردن مسیر برای یک مداخله سخت خارجی. سفر رسمی او به اراضی اشغالی و عکسهای یادگاری با تندروترین مقامات صهیونیستی، در واقع فاز عملیاتی این پروژه بود؛ پروژهای که امروز خودش صراحتاً آن را عامل اصلی شعلهور شدن آتش جنگ علیه ایران میداند.
تراژدی میناب و پایکوبی بر ویرانههای جنگ رمضان؛ حامیان ترامپ در کنار متجاوز!
اما سیاهترین و دردناکترین نقطه در کارنامه چند سال اخیر این جریان، مواضع صریح و پنهان آنها در جریان «جنگ رمضان» و بازگشت دونالد ترامپ به هرم قدرت در آمریکا بود.
در شرایطی که سایه شوم سنگین جنگ بر سر خاورمیانه سنگینی میکرد و خاک مرزی و آسمان ایران با تهدیدات و حملات مستقیم موشکی و هوایی مواجه شده بود، انتظار حداقلی حافظه جمعی از هر فرد یا جریانی که ادعای ملیگرایی و عشق به میهن دارد، محکومیت قاطع تجاوز به خاک مادری و همبستگی با مردم بود. اما رضا پهلوی و شبکه رسانهای حامی او، نه تنها در برابر ریخته شدن خون پاک هموطنانشان سکوت پیشه کردند، بلکه با حمایتهای همهجانبه از سیاستهای جنگطلبانه و جنونآمیز ترامپ، عملاً در جبهه متجاوزان صفآرایی کردند.
بمباران وحشیانه و دردناک مدرسه میناب و به خاک و خون کشیده شدن هزاران غیر نظامی از جمله زنان و کودکان و ویرانی زیرساختهای حیاتی ایران در جریان جنگ رمضان، جنایتی بود که با هیچ منطق انسانی و بینالمللی قابل تطهیر نبود. با این حال، برای کسی که مسیر رسیدن به تاج و تخت خیالی را از روی خاکستر و ویرانههای ایران ترسیم کرده است، جان باختن مظلومانه مردم میناب تنها یک «هزینه جانبی و اجتنابناپذیر» برای تحقق دکترین «تغییر رژیم از طریق بمب» تلقی میشد.
ژن خیانت و حراج خاک؛ میراث رضاشاه از آرارات تا اروند
با نگاهی عمیق به تقویم تاریخ، به روشنی اثبات میشود که این رویکرد ابداع شخص رضا پهلوی نیست، بلکه یک «سندروم وابستگی ژنتیکی» است که در شریانهای این خاندان ریشه دوانده است. وقتی او امروز برای حمله نظامی به ایران فرش قرمز پهن میکند، دقیقاً پا در جای پای پدربزرگ و پدرش میگذارد.
رضاشاه که سالها با پروپاگاندای سنگین «ارتش نوین حامی وطن» و «شاه مقتدر» بر ایران حکومت میکرد، در جریان پیمان سعدآباد (۱۳۱۶) به راحتی و برای جلب رضایت و دستور بیواسطه بریتانیا، بخشهای استراتژیک و حیاتی از خاک پاک ایران را بذل و بخشش کرد؛ او ارتفاعات حساس آرارات را به ترکیه واگذار کرد، دشت وسیع و حاصلخیز ناامید را به افغانستان بخشید و حق حاکمیت کامل ایران بر شطالعرب (اروند رود) را به عراق سپرد تا زنجیره امنیتی مدنظر لندن تکمیل شود. سرانجامِ آن ارتش پرهزینه و پوشالی نیز در شهریور ۱۳۲۰ عیان شد؛ جایی که در کمتر از چند ساعت در برابر تهاجم متفقین فروپاشید و شخص رضاشاه با یک دستخط و دستور صریح سفارت انگلیس، بدون کوچکترین مقاومت، کشور را به مقصد تبعیدگاه خود در جزیره موریس ترک کرد.
کودتای ۲۸ مرداد و جدایی استان چهاردهم؛ کارنامه سیاه محمدرضا پهلوی
محمدرضا پهلوی نیز کارنامهای به مراتب سیاهتر در استمداد از بیگانگان و به حراج گذاشتن استقلال ملی دارد. او که در مرداد ۱۳۳۲ با خشم ملت و فرار مفتضحانه از کشور، تاج و تخت خود را به طور کامل از دست رفته میدید، تنها و تنها به لطف کودتای نظامی و سازماندهی شده توسط سازمان جاسوسی آمریکا (سیا) و آژانس اطلاعاتی انگلیس (عملیات آژاکس) توانست بر دوش تانکهای بیگانه و با سرکوب خونین اراده ملی و دولت قانونی دکتر مصدق به قدرت بازگردد؛ بازگشتی که کشور را برای ۲۵ سال به مستعمره مطلق مستشاران آمریکایی بدل کرد.
نقطه اوج وطنفروشی در دوران پهلوی دوم، واگذاری رسمی و بیقید و شرط بحرین که به عنوان استان چهاردهم ایران شناخته میشد در سال ۱۳۴۹ بود.
محمدرضا شاه تحت فشارهای بریتانیا و با یک نظرسنجی مضحک و نمایشی، این بخش استراتژیک از ژئوپلیتیک خلیج فارس را از پیکر ایران جدا کرد و با وقاحت تمام آن را «دختر خود که شوهر داده است» نامید! تصویب قانون ننگین کاپیتولاسیون (اعطای مصونیت قضایی کامل به مستشاران و اتباع آمریکایی) مصداق بارز و سند مکتوب دیگری از حراج عزت، شرف و استقلال قضایی ملی در آن دوران تاریک بود.
حافظه تاریخی ملت؛ فاکتورهای وطنفروشی هرگز بایگانی نمیشوند
امروز با کنار هم قرار گرفتن این تکههای پازل، تصویر رفتار خاندان پهلوی شفافتر و عریانتر از همیشه در برابر دیدگان افکار عمومی قرار گرفته است. از رضاشاه که با اشاره مستقیم بیگانه به قدرت رسید و با تشر همان بیگانه تبعید شد، تا محمدرضاشاه که با کودتای نظامی خارجی به تخت بازگشت و خاک استراتژیک کشور را پیشکش کرد، و حالا رضا پهلوی که صراحتاً و بدون لکنت، حمله نظامی صهیونیستها و آمریکا به خاک ایران و ریخته شدن خون مردم را «حاصل اقدامات و لابیهای خود» میداند.
نتیجهگیری منطقی از این سیر توالی تاریخی، یک حقیقت غیرقابل انکار و قطعی است: «وطنفروشی»، تکیه بر سرنیزه اجنبی و گرا دادن به دشمن برای درهم کوبیدن مرزهای میهن، رویه، سنت و هویت تغییرناپذیر خاندان پهلوی بوده، هست و خواهد بود. آنها هیچگاه قدرت خود را از درون مرزها، از بطن اراده ملی و از قلب مردم نخواستهاند و همواره بیگانگان را تکیهگاهی محکمتر و قابل اعتمادتر از ملت بزرگ ایران فرض کردهاند. اما حافظه تاریخی ملت ایران، به همان روشنی که جدایی تلخ بحرین و تحقیر کودتای ۲۸ مرداد را در سینهاش ثبت کرده، ریخته شدن خون مردم بیدفاع در میناب و افتخار مستانه به گرا دادن برای حمله به خاک کشور را نیز هرگز فراموش نخواهد کرد.
مردمی که برای حفظ وجب به وجب این خاک خون دادهاند، استقلال و امنیت خود را به دست کسانی که برای رسیدن به یک تاج و تخت پوشالی، کشور را به حراج متجاوزان میگذارند، نخواهند سپرد.