از آغوشی که «بهشت» را تداعی کرد تا کوچههای سیاهپوش؛ علی صدرینیا از حسرت آخرین دیدار نوشت
به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری دانشجو، این مستندساز که سالها در قامت کارگردان مجموعه «مستندهای غیررسمی»، پیگیر ثبت لحظات دیدارهای مردمی بوده است، در این نوشته با یادآوری یکی از خاطرهانگیزترین صحنههایی که دوربینش ثبت کرده، مینویسد: «پشت سر آن جانباز عزیز که دو دست و چشمانش را فدا کرده بود، با دوربین جلو آمدم... او را گرم در آغوش گرفتید؛ انگار بهشت را از قاب دوربینم میدیدم.»
صدرینیا در ادامه این متن با اشاره به سالهای ساخت مستندهای غیررسمی از سال ۹۸ تا زمان شهادت، به بررسی مطالبات متنوع مردم در دیدارهای مختلف پرداخته و مینویسد: «وقتی فیلم جلسات مختلف را میدیدم، دقت میکردم که ببینم آدمها از شما چه میخواهند؛ یکی چفیه میخواست، یکی انگشتر، دیگری دعایی برای گشایش گرهای در کار... و من در این فکر بودم که اگر فرصتی برای دیدار دست دهد، از شما چه بخواهم.»
وی در بخش پایانی این دلنوشته با گذار از خاطرات گذشته به واقعیت تلخِ روزهای اخیر، از فضای شهر و مهیا شدنِ مقدمات بدرقه سخن گفته و با لحنی آمیخته به اندوه آورده است: «حالا داریم سیاهپوش شدن شهر را میبینیم... آماده شدن مصلی را... جایگاه قرار گرفتن پیکرتان را... خوابیم یا بیداریم؟ نمیدانم... ولی ما را گرم در آغوش بگیر آقا جان که سخت دلتنگیم.»