روایت روانشناس داوطلب در نبرد رمضان از روزهای اسکان آسیب‌دیدگان / از تولد نوزادان تا بازگشت به زندگی
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۳۰۲۵۱
در گفتگو SNNTV؛

روایت روانشناس داوطلب در نبرد رمضان از روزهای اسکان آسیب‌دیدگان / از تولد نوزادان تا بازگشت به زندگی

ژاله کیانی، روانشناس و عضو تیم داوطلب ارائه خدمات سلامت روان به آسیب‌دیدگان جنگ رمضان، با روایت تجربه حضور خود در هتل‌های اسکان اضطراری، از روزهایی گفت که روانشناسان در کنار خانواده‌های داغدار، کودکان آسیب‌دیده و بازماندگان جنگ، تلاش کردند با مداخلات روانشناختی، امید را به زندگی بازگردانند. او معتقد است آنچه در این روزها بیش از هر چیز به چشم می‌آمد، «قدرت تاب‌آوری مردم ایران» بود.
.

ژاله کیانی، روانشناس داوطلب حاضر در طرح حمایت روانی از آسیب‌دیدگان جنگ رمضان، در گفت‌وگویی با SNNTV، با اشاره به سابقه ۱۵ سال فعالیت حرفه‌ای خود در حوزه روانشناسی گفت: همیشه علاقه داشتم به مردم کمک کنم و به همین دلیل مسیر زندگی‌ام را به سمت روانشناسی تغییر دادم؛ زیرا احساس می‌کردم این رشته بیش از هر حوزه دیگری می‌تواند به بهبود زندگی انسان‌ها کمک کند.

وی با بیان اینکه تجربه حضور در هتل‌های اسکان آسیب‌دیدگان هیچ شباهتی به فعالیت در کلینیک و اتاق درمان نداشت، افزود: در جنگ، روانشناس منتظر مراجعه افراد نمی‌ماند؛ بلکه خودش به سراغ آسیب‌دیدگان می‌رود، با آنها ارتباط برقرار می‌کند، اعتمادشان را جلب می‌کند و قدم به قدم کنارشان می‌ایستد.

۵۰۰ روانشناس داوطلب؛ ۱۲۰ متخصص در خط مقدم سلامت روان

کیانی با اشاره به شکل‌گیری این طرح گفت: پس از فراخوان اداره سلامت شهرداری تهران و همکاری هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبائی، بیش از ۵۰۰ روانشناس برای حضور داوطلبانه اعلام آمادگی کردند که پس از ارزیابی‌های تخصصی، حدود ۱۲۰ نفر برای فعالیت در بیش از ۵۰ هتل اسکان آسیب‌دیدگان انتخاب شدند.

او گفت: زمانی وارد هتل‌ها شدیم که هنوز صدای جنگنده‌ها در آسمان شنیده می‌شد. همه اعضای تیم بدون هیچ چشمداشت مالی، تنها برای کمک به مردم وارد میدان شدند. در مجموع نیز حدود ۸ هزار ویزیت روانشناسی و نزدیک به ۹۰۰ ارجاع به روانپزشک انجام شد؛ آماری که نشان‌دهنده حجم بالای نیازهای سلامت روان در روزهای جنگ است.

سال تحویل کنار خانواده‌هایی که همه چیزشان را از دست داده بودند

این روانشناس داوطلب با مرور نخستین روز حضور خود در هتل اسکان گفت: نخستین مأموریت من همزمان با ساعات پایانی سال و لحظه تحویل سال بود. به جای اینکه کنار خانواده خود باشم، در کنار خانواده‌هایی قرار گرفتم که خانه، امنیت و آرامش خود را از دست داده بودند.

وی افزود: ابتدا تنها هفت خانواده در هتل حضور داشتند. کسی نمی‌دانست قرار است چه اتفاقی بیفتد. حتی خود من هم نمی‌دانستم دقیقاً چگونه باید کار را آغاز کنم، اما همان شب با کنار هم نشستن خانواده‌ها، برگزاری مراسم سال تحویل و ایجاد فضایی صمیمی، نخستین گام برای بازسازی روحیه آنها برداشته شد.

اعتماد، نخستین گام درمان

کیانی با اشاره به دشواری‌های آغاز کار گفت: مهم‌ترین مسئله این بود که خانواده‌ها ما را نمی‌شناختند و نمی‌دانستند چه خدماتی قرار است دریافت کنند. به همین دلیل ساعت‌ها تلاش می‌کردیم تا اعتمادشان را جلب کنیم؛ با آنها گفت‌وگو می‌کردیم، تماس می‌گرفتیم، پیگیر احوالشان می‌شدیم و اجازه نمی‌دادیم کسی در تنهایی رها شود.

او ادامه داد: در روزهای بعد، تعداد خانواده‌های هتل از چند خانواده به حدود ۱۹۰ خانواده و بیش از ۴۳۰ نفر رسید و همین موضوع مسئولیت تیم روانشناسی را چند برابر کرد.

جنگ؛ آزمون بزرگ تاب‌آوری اجتماعی

این روانشناس با اشاره به تنوع ساکنان هتل‌ها اظهار کرد: افراد از طبقات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی کاملاً متفاوت کنار هم قرار گرفته بودند. در روزهای نخست میان آنها نوعی فاصله و بی‌اعتمادی وجود داشت اما به مرور، درد مشترک جنگ همه مرزها را از میان برداشت.

وی افزود: کودکان نقش مهمی در این همدلی داشتند. آنها خیلی زود با یکدیگر دوست شدند و همین دوستی‌ها باعث شد خانواده‌ها نیز با هم ارتباط بگیرند و فضای هتل به جای یک محل اسکان موقت، به یک محله واقعی تبدیل شود.

روایت‌هایی که هیچ‌گاه فراموش نمی‌شوند

کیانی با بیان اینکه هر خانواده روایت متفاوتی از جنگ داشت، گفت: برخی عزیزانشان را از دست داده بودند، برخی زیر آوار مانده بودند، برخی تنها خانه‌شان را از دست داده بودند و برخی هنوز در شوک حادثه زندگی می‌کردند.

او با اشاره به یکی از تلخ‌ترین روایت‌های دوران فعالیت خود گفت: پدری را ملاقات کردم که تنها دخترش در انفجار جان باخته بود. او با بغض برایم تعریف کرد که از دخترش خواسته بود از کنار پنجره دور شود اما دخترش گفته بود «فقط ده دقیقه دیگر» و همان ده دقیقه، آخرین لحظات زندگی او شد.

کیانی افزود: شنیدن چنین روایت‌هایی حتی برای ما روانشناسان نیز بسیار دشوار بود، اما در کنار این غم‌ها، شاهد شکل‌گیری روند درمان، پذیرش و بازگشت تدریجی افراد به زندگی نیز بودیم.

از ناامیدی تا کمک به دیگران

این روانشناس داوطلب یکی از تأثیرگذارترین تجربه‌های خود را تغییر روحیه پدری دانست که فرزندش را از دست داده بود.

وی گفت: او روزهای نخست بارها می‌گفت دیگر دلیلی برای ادامه زندگی ندارد، اما به مرور و با دریافت حمایت‌های روانی و اجتماعی، نه تنها حال خودش بهتر شد بلکه به یکی از همراهان تیم روانشناسی تبدیل شد و به سایر آسیب‌دیدگان نیز کمک می‌کرد.

کیانی تأکید کرد: گاهی انسان نمی‌تواند خودش را خوشحال کند، اما می‌تواند دلیل آرامش دیگران باشد و همین، آغاز بازگشت به زندگی است.

اخبار جنگ؛ عامل تشدید اضطراب

وی با اشاره به تأثیر اخبار و شایعات بر سلامت روان خانواده‌ها گفت: برخی افراد لحظه به لحظه اخبار را دنبال می‌کردند و همین موضوع اضطراب آنها را چند برابر می‌کرد. شایعات فضای مجازی نیز گاهی موجب نگرانی شدید ساکنان هتل‌ها می‌شد و ما تلاش می‌کردیم با ارائه اطلاعات درست و آموزش‌های روانشناختی، آرامش آنها را حفظ کنیم.

کودکان؛ مقاوم‌تر از آنچه تصور می‌کنیم

کیانی درباره وضعیت کودکان گفت: واکنش کودکان تا حد زیادی به رفتار والدین بستگی داشت. کودکانی که والدین آرام‌تری داشتند، راحت‌تر با شرایط کنار می‌آمدند.

او افزود: برای کودکان برنامه‌های بازی، آموزش، فعالیت‌های گروهی و مهد کودک در نظر گرفته شده بود و همین موضوع باعث شد بسیاری از آنها خیلی زود با شرایط جدید سازگار شوند. حتی هنگام ترک هتل، بسیاری از کودکان حاضر نبودند دوستان تازه خود را ترک کنند.

تولد، خواستگاری و امید؛ زندگی در دل بحران

این روانشناس با اشاره به خاطرات شیرین روزهای فعالیت در هتل‌ها گفت: در کنار تمام تلخی‌ها، دو نوزاد در هتل متولد شدند، برایشان جشن گرفتیم، دو نهال به یاد آنها کاشتیم و حتی دو خواستگاری موفق نیز در همان روزها شکل گرفت.

وی افزود: همه این اتفاق‌ها به ما یادآوری کرد که زندگی حتی در سخت‌ترین شرایط نیز ادامه دارد و اگر فرصت داده شود، امید دوباره جوانه می‌زند.

سخت‌ترین تصمیم؛ دوری از خانواده

کیانی درباره سخت‌ترین بخش فعالیت داوطلبانه خود گفت: بزرگ‌ترین فداکاری را خانواده‌ام انجام دادند. روزهایی بود که نتوانستم کنار پدر و مادرم باشم، حتی در مراسم عقد دخترم حضور بسیار کمرنگی داشتم، اما خانواده‌ام با صبوری از تصمیم من حمایت کردند.

او افزود: هیچ‌وقت ترس را انکار نکردم. ما هم از صدای انفجار می‌ترسیدیم، اما تفاوت در این بود که اجازه ندادیم ترس، مانع خدمت به مردم شود.

«زندگی در لابی هتل جریان داشت»

کیانی در پایان، ماندگارترین تصویر روزهای جنگ را لابی هتل دانست و گفت: روزهای اول، لابی هتل خالی بود، اما چند هفته بعد وقتی وارد می‌شدم، صدای بازی کودکان، گفت‌وگوی خانواده‌ها، کلاس‌های آموزشی و خنده مردم در همه جا شنیده می‌شد.

وی با تأکید بر اینکه این تصویر هیچ‌گاه از ذهنش پاک نخواهد شد، گفت: آن لابی برای من نماد پیروزی زندگی بر غم، تاب‌آوری مردم ایران و بازگشت امید بود. همان‌جا فهمیدم که زندگی همیشه راه خودش را پیدا می‌کند و اگر انسان‌ها کنار هم بمانند، می‌توانند حتی از سخت‌ترین بحران‌ها نیز عبور کنند.

پربازدیدترین آخرین اخبار