مرز مهران؛ جایی که در اربعین میشود «ما رأیتُ إلا جمیلاً» را زندگی کرد + فیلم
به گزارش خبرنگار گروه استانهای خبرگزاری دانشجو، برای من در اربعین ۱۴۰۵، یکی از همان لحظههایی که هیچوقت فراموش نمیشود، زمانی بود که وارد مهران شدم؛ شهری که در روزهای منتهی به اربعین، دیگر شبیه یک مرز معمولی نیست. هرچه به پایانه نزدیکتر میشدم، جمعیت بیشتر میشد. جاده آرامآرام شکل دیگری به خود میگرفت؛ خودروها، موکبها، صداهای دعا و قدمهایی که بیوقفه به سمت یک مقصد حرکت میکردند. اینجا مهران است؛ آخرین نقطه قبل از عبور، اما برای بسیاری آغاز یک روایت بزرگ.
در خیابانهای مهران، آدمهایی را میبینم که هر کدام داستانی با خود دارند. یکی کولهای بر دوش گرفته و عکس شهیدی را همراه خود حمل میکند، دیگری چمدانی کوچک به دست دارد، مادری کودک خود را در آغوش گرفته و پیرمردی آرام زیر لب ذکر میگوید. هرکس با توان خودش آمده است؛ یکی برای زیارت، یکی برای خدمت و یکی برای اینکه سهم کوچکی در این مسیر داشته باشد.
اما مهران فقط به حضور زائران معنا پیدا نمیکند. بخش بزرگی از روایت این شهر، آدمهایی هستند که شاید نامشان جایی ثبت نشود، اما بدون حضورشان این مسیر شکل دیگری داشت. خادمانی که ساعتها کنار جاده ایستادهاند، مردمی که خانه و امکانات خود را در اختیار زائران گذاشتهاند، کسانی که خستگی را کنار زدهاند تا راه دیگری را کمی آسانتر کنند.
در این مسیر، خدمت شکلهای مختلفی دارد؛ گاهی یک لیوان آب است، گاهی یک وعده غذا، گاهی جایی برای استراحت و گاهی تنها یک جمله ساده: «خستهای؟ چیزی لازم نداری؟» همین جملههای کوتاه، شاید یکی از بزرگترین نشانههای اربعین باشد؛ اینکه آدمها بدون اینکه یکدیگر را بشناسند، برای راحتتر شدن مسیر هم تلاش میکنند.
لحظهای که برای مهر عبور گذرنامه منتظر میمانم، حس عجیبی دارد. چند ثانیه بیشتر طول نمیکشد، اما پشت همان مهر کوچک، شوق بزرگی پنهان است؛ شوق عبور از یک مرز و نزدیک شدن به مقصدی که میلیونها نفر برای رسیدن به آن قدم برداشتهاند. در مهران، عبور فقط عبور از یک مرز جغرافیایی نیست. اینجا آدمها از تنهایی فاصله میگیرند و وارد مسیری میشوند که در آن «من» جای خود را به «ما» میدهد.
در گوشهوکنار این مسیر، اربعین را میتوان دید؛ در دستی که بطری آب به زائر میدهد، در موکبی که بیوقفه خدمت میکند، در خیاطی که لباس زائری را تعمیر میکند و در کفاشی که کفش خسته یک زائر را دوباره آماده ادامه مسیر میکند
شاید آن کفاش هم بداند که این کفش فقط یک کفش نیست؛ قرار است ادامه راه کسی باشد که دلش را به مسیر کربلا سپرده است. حتی دستی که جارو به دست گرفته و خاک مسیر را کنار میزند، بخشی از همین روایت است. اینجا هرکس چیزی برای بخشیدن دارد؛ یکی وقتش را، یکی توانش را، یکی داراییاش را و دیگری دعایش را.
اما در میان این همه حضور، جای کسانی هم خالی است؛ کسانی که سالهای گذشته در همین مسیر بودند و امروز دیگر میان ما نیستند. شهدا، فرماندهان و خادمانی که نامشان با مقاومت و خدمت گره خورده است؛ از رهبر شهید انقلاب تا حاج قاسم و دیگر شهدایی که یادشان در این مسیر زنده است. نبودنشان، در میان این جمعیت بیشتر احساس میشود؛ انگار هر گوشه این جاده، نشانی از حضور آنها دارد.
شاید به همین دلیل است که اربعین فقط یک حرکت جمعی نیست؛ ادامه راه کسانی است که برای ارزشهای خود ایستادند و حالا رد پایشان در قدمهای زائران و خدمت خادمان دیده میشود. مهران در روزهای اربعین، تصویری از همدلی است؛ جایی که کسی نمیپرسد زائر از کجا آمده یا چه دارد. تنها یک سؤال مهم است: چگونه میتوان مسیر رسیدن او را آسانتر کرد؟
وقتی میخواهم مهران را ترک کنم، هنوز همان تصویرها باقی مانده است؛ زائرانی که میآیند، موکبهایی که روشناند، دستی که آب میدهد و کسی که بیهیاهو مسیر را برای دیگری آماده میکند. شاید راز ماندگاری اربعین همین باشد؛ اینکه هرکس هرچه دارد، در این راه میگذارد.
یکی قدمش را...
یکی وقتش را...
یکی مالش را...
یکی جانش را...
و یکی دعایش را.
مهران فقط یک مرز نیست. مهران جایی است که آدمها پیش از رسیدن به کربلا، معنای همراهی را تجربه میکنند. و شاید برای همین است که وقتی از این شهر عبور میکنی، فقط یک تصویر با خودت نمیبری؛ یک حس را با خودت میبری: «ما رأیتُ إلا جمیلاً...» در مهران، جز زیبایی ندیدم.