چراغهای خاموشِ معدن؛ از دل سنگ تا خبر مرگ/روایت مردانی که زمین آنها را پس نداد +تصاویر
به گزارش خبرنگار گروه استانهای خبرگزاری دانشجو، هر صبح که کارگر معدن کلاه ایمنیاش را بر سر میگذارد و وارد تونل میشود، برای خانوادهاش یک انتظار آغاز میشود؛ انتظاری ساده و روزمره برای اینکه چند ساعت بعد، همان آدم خسته، اما زنده از دل زمین بیرون بیاید. در معدن، اما فاصله میان «شیفت کاری» و «خبر مرگ» گاهی فقط چند متر سنگ و خاک است.
در سمنان، این فاصله طی سالهای گذشته بارها به قیمت جان کارگران تمام شده است.

استان سمنان با بیش از ۷۵۰ معدن فعال و دارای پروانه بهرهبرداری و ظرفیت اعلامشده ۲۵ میلیون تن استخراج سالانه، یکی از استانهای مهم معدنی کشور است؛ استانی که از زغالسنگ دامغان تا گچ، نمک، سولفات سدیم و دیگر مواد معدنی را در خود جای داده است. اما در کنار این ارقام، سابقه حوادث مرگبار در برخی معادن، بهویژه معادن زغالسنگ دامغان، پرسشهایی درباره ایمنی، تجهیزات، نظارت و میزان بازدارندگی بازرسیها ایجاد کرده است.
بررسی سوابق منتشرشده نشان میدهد هرچند همه معادن استان درگیر حوادث پرسروصدای رسانهای نشدهاند، اما هر بار که حادثهای در معادن زغالسنگ دامغان رخ داده، نگرانیها از یک معدن فراتر رفته و کل زنجیره ایمنی معادن را در معرض سؤال قرار داده است.
نام طزره در این میان بیشتر از همه تکرار شده است؛ نامی که طی سالهای مختلف با ریزش، گازگرفتگی، انفجار و مرگ کارگران گره خورده است.
سمنان، استانی که معدن در آن یک صنعت حاشیهای نیست
بر اساس گزارشهای منتشرشده در بهمن ۱۴۰۳، سمنان بیش از ۷۵۰ معدن فعال و دارای پروانه بهرهبرداری دارد. از ۷۵ ماده معدنی شناختهشده کشور، ۴۲ ماده معدنی در استان شناسایی و ۳۷ ماده معدنی در حال بهرهبرداری است.
مدیرکل صنعت، معدن و تجارت استان نیز در بهمن ۱۴۰۴ ظرفیت استخراج سالانه معادن فعال سمنان را ۲۵ میلیون تن و ذخیره قطعی معادن را بیش از ۷۴۰ میلیون تن اعلام کرده است.

این اعداد فقط یک آمار اقتصادی نیستند. پشت هر تن استخراجشده، کارگری ایستاده که بخشی از ساعات زندگی خود را در محیطی میگذراند که خطر در آن همیشه یکی از گزینههای روی میز است.
در میان شهرستانهای استان، دامغان بیش از دیگر مناطق با اخبار حوادث معدنی گره خورده است؛ بهویژه به دلیل فعالیت معادن زغالسنگ در محدوده طزره و مهماندویه. فعالیت زیرزمینی، خطرهایی مانند تجمع گاز متان، ضعف تهویه، ریزش سقف و دشواری عملیات امداد را جدیتر میکند.
طزره؛ جایی که نام کارگرها در خبرها ماند
مجموعه معادن زغالسنگ طزره از معادن شرکت زغالسنگ البرز شرقی است و استخراج زیرزمینی، بخش اصلی فعالیت آن را تشکیل میدهد.
طزره فقط یک نام روی نقشه نیست. پشت این نام، تونلهایی قرار دارند که کارگران در آنها کیلومترها از سطح زمین فاصله میگیرند؛ جایی که سقف تونل بخشی از زمین بالای سر آنهاست، مسیرهای خروج محدود است و گاز، ریزش، تاریکی و خرابی تجهیزات میتوانند همزمان به تهدید تبدیل شوند.
در سوابق طزره، تقریباً همه این خطرها دیده میشود.
روایت نخست مربوط به خرداد ۱۳۹۶ است که یک مهندس معدن در تونل رزمجاه غربی بر اثر گاز متان جان خود را از دست داد. چند ماه بعد نیز کارگران معدن طزره در اعتراض به پرداخت نشدن مطالبات پرداخت نشدهشان تجمع کردند. اعتراض معیشتی البته به خودی خود دلیلی برای وقوع حادثه نیست، اما نشان میدهد محیط کار معدن تنها از تونل و دستگاه و زغالسنگ تشکیل نشده و شرایط نیروی انسانی نیز بخشی از این تصویر است.
دو سال بعد، بار دیگر نام طزره در خبرها آمد.
خرداد ۱۳۹۸؛ سقف روی سر کارگران فروریخت
صبح پنجشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۸، سه کارگر معدن زغالسنگ طزره در بخش برناکی دچار حادثه شدند؛ سقف تونل فروریخت.

محمود مؤمن و علیاکبر عجم اکرامی زیر آوار جان باختند و حسنعلی لالایی مصدوم شد و به بیمارستان ولایت دامغان انتقال یافت. بنا بر گزارش منتشرشده از سوی یکی از کارگران معدن، حادثه هنگام فعالیت کارگران واحد تعمیرات پیشروی رخ داده و سقوط سنگ از سقف تونل، کارگران را گرفتار کرده بود.
برای دو خانواده، آن روز دیگر یک روز کاری معمولی نبود. نامهایی که تا پیش از آن بخشی از زندگی روزمره خانواده بودند، ناگهان به اسامی درجشده در خبر حادثه تبدیل شدند. اما ماجرا فقط به همین دو مرگ ختم نشد.
سه روز بعد، درست در بیست و ششم خرداد، مجتبی گیلان، معدنکار ۳۱ ساله معدن رزمجاه غربی، در کارگاه دچار گازگرفتگی شد و هنگام انتقال به بیمارستان ولایت دامغان جان باخت.
در فاصله تنها چند روز، یک معدن دو روایت متفاوت از مرگ را تجربه کرده بود؛ یکی زیر سقف فروریخته و دیگری در میان گازی که دیده نمیشود.
همینجاست که سؤال از یک حادثه فراتر میرود: وقتی خطرها شکلهای مختلف دارند، آیا سیستم ایمنی توان مقابله با همه آنها را دارد؟
اردیبهشت ۱۴۰۰؛ ۶ روز چشمانتظاری
یازدهم اردیبهشت ۱۴۰۰، همزمان با روز کارگر، حادثه دیگری در تونل شماره ۴۲ معدن بزرگ طزره رخ داد.
حدود ساعت ۱۲ ظهر، هنگام استخراج زغالسنگ در کارگاه K۱۳ پیشرو، سقف کارگاه ناگهان ریزش کرد و میلاد روشنایی و سیداصغر افضلی، دو کارگر پیمانکار، زیر آوار گرفتار شدند.
محل گرفتار شدن آنها حدود ۳۵ متر زیر زمین بود و طول کارگاه استخراج نیز حدود ۷۰ متر اعلام شد. از همان لحظه، زمان برای دو خانواده معنای دیگری پیدا کرد.
عملیات جستوجو و نجات آغاز شد؛ امدادگران از مسیرهای مختلف تلاش کردند خود را به محل برسانند و گزارشها از تلاش برای رساندن اکسیژن به کارگران خبر میدادند. گفته شد حدود ۱۵۰ امدادگر درگیر عملیات بودند.
یک روز گذشت؛ اما خبری نشد. روز دوم، سوم، چهارم و پنجم هم گذشت. سرانجام پس از ۶ روز، پیکر هر دو کارگر از زیر آوار خارج شد.

۶ روز برای گزارشهای خبری یک عدد است، اما برای خانوادهای که پشت در معدن منتظر ایستاده، ۶ روز میتواند به اندازه ماهها طول بکشد؛ ۶ روز امید، ترس و انتظار برای شنیدن اینکه عزیزشان زنده است یا نه.
این حادثه بار دیگر نشان داد ریزش تونلهای معادن در طزره یک اتفاق بیسابقه نیست. دو سال پیش هم، در برناکی، دو کارگر بر اثر همین نوع حادثه جان باخته بودند.
شهریور ۱۴۰۲؛ ۶ کارگر محبوس در عمق ۷۰۰ متری زمین
شامگاه دوازدهم شهریور ۱۴۰۲، خبر دیگری از طزره منتشر شد؛ خبری که این بار ابعاد آن بزرگتر بود.
حدود ساعت ۱۹ و ۳۰ دقیقه، انفجاری در تونل رزمجاه غربی معدن زغالسنگ طزره رخ داد. گزارشهای اولیه از تجمع گاز در تونل حکایت داشت و ۶ کارگر در عمق حدود ۷۰۰ متری معدن گرفتار شدند.
بهروز افروز، قربانعلی کمال، حسین غزائیان، حمید ایزدی، ابوالفضل غنایی و محمد نعیمیصفت؛ ۶ نامی که آن شب خانوادههایشان چشم به راه بازگشت آنها بودند. حدود ۱۰ ساعت بعد، پیکر هر ۶ کارگر پیدا شد.
حادثه رزمجاه از چند جهت متفاوت بود؛ ۶ قربانی، عمق حدود ۷۰۰ متری و ارتباط حادثه با تجمع گاز و انفجار. اما شاید مهمترین نکته این بود که نام رزمجاه پیش از آن نیز در پرونده حوادث طزره دیده شده بود.
در ساعات نخست، اخبار متناقضی منتشر شد؛ برخی گزارشها از کشته شدن ۶ کارگر و برخی از محبوس شدن آنان خبر میدادند. سرانجام عملیات امداد پایان یافت و مرگ هر ۶ نفر تأیید شد.
آری، صحبت از عمق ۷۰۰ متری از سطح زمین است؛ در عمق ۷۰۰ متری زمین، امدادگران برای رسیدن به کارگران باید وارد محیطی میشدند که هنوز میتوانست خطرناک باشد. فاصله میان سطح زمین و محل حادثه، اینجا فقط یک عدد نبود؛ فاصلهای بود که هر دقیقه عملیات نجات را دشوارتر میکرد.
بعد از ۶ مرگ؛ پرونده به دادگاه رسید
پس از مرگ ۶ کارگر بود که پرونده قضایی تشکیل شد و در ادامه، درباره مسئولیت حادثه نیز حکم صادر شد.
بر اساس گزارشهای منتشرشده درباره رأی پرونده، شرکت زغالسنگ البرز شرقی به پرداخت دیه جانباختگان محکوم شد و کارفرمای معدن نیز به اتهام قتل غیرعمد ناشی از بیاحتیاطی و بیمبالاتی در حین کار به ۳ سال حبس تعزیری محکوم شد. درباره متهمان ردیف دوم و سوم نیز حکم برائت گزارش شده است.

اهمیت این بخش از پرونده در این است که حادثه دیگر فقط یک اتفاق ناگهانی نبود که با خروج پیکرها از معدن تمام شود؛ مسئولیت اشخاص مشخص نیز در دادگاه بررسی شد.
البته این رأی درباره افراد مشخص صادر شده و نمیتوان آن را به همه کارگران، مدیران یا کل صنعت معدن تعمیم داد. اما نشان میدهد که در یک حادثه مرگبار، پرسش از مسئولیت میتواند از تونل معدن تا دادگاه ادامه پیدا کند.
اما حادثه باز هم تمام نشد
شانزدهم مهر ۱۴۰۳، یک کارگر دیگر معدن طزره جان باخت. مهدی پاکدل، هنگام تعویض شیفت با واگنهای حمل زغال برخورد کرد. بر اساس اعلام روابط عمومی شرکت البرز شرقی، او بلافاصله پس از حادثه با آمبولانس به بیمارستان ولایت دامغان منتقل شد، اما تلاش پزشکان برای نجات او نتیجه نداد. گزارشهای منتشرشده از گیر افتادن او پشت واگن در تونل مادر خبر دادند.
این بار خبری از انفجار و ریزش گسترده نبود. حادثه از جایی دیگر آمده بود؛ از واگن!
همین نکته اهمیت و جای تأمل دارد؛ چراکه پس از حادثه رزمجاه، شاید طبیعی بود که نگاهها بیشتر به گاز و تهویه دوخته شود، اما مرگ مهدی پاکدل نشان داد معدن فقط سقف و گاز نیست. تجهیزات حملونقل، مسیر حرکت واگن، فاصله ایمن کارگر و دستگاه و نحوه جابهجایی نیروها نیز بخشی از همان زنجیرهای هستند که اگر یک حلقه آن درست کار نکند، میتواند به مرگ ختم شود.
وقتی صدای کارگران به سطح زمین رسید
حدود یک سال پس از حادثه ۶ نفره رزمجاه، گزارشهایی از اعتراض کارگران معدن طزره منتشر شد.
در برخی گزارشها، کارگران درباره شرایط کاری، مطالبات و مسائل مرتبط با ایمنی اعتراض داشتند و گروهی نیز مقابل استانداری سمنان تجمع کردند. ایلنا در مهر ۱۴۰۳ از حضور کارگران شرکتی و پیمانکاری معدن طزره برای پیگیری مطالبات شغلی خبر داد.
اعتراض صنفی به خودی خود اثباتکننده ناایمن بودن معدن نیست و ادعای یک کارگر نیز جای گزارش رسمی بازرسی را نمیگیرد؛ اما صدای کارگر را نمیتوان کاملاً از بحث ایمنی جدا کرد.
کارگری که هر روز وارد تونل میشود، ممکن است نقصی را ببیند که در یک بازدید کوتاه اداری دیده نمیشود.
سؤال مهم همین است: اگر کارگر از یک خطر میگوید، آیا آن خطر ثبت، بررسی و برطرف میشود؟
مهماندویه؛ حادثهای بیرون از طزره؛ اما مهم
اما پرونده حوادث معدن در سمنان قرار نبود با طزره تمام شود. در آغازین روزهای پس از پایان تعطیلات نوروزی، درست در هجدهم فروردین ۱۴۰۴، حادثهای در معدن جواهر زغال در مهماندویه دامغان رخ داد و اینبار هفت نفر جان باختند.
بر اساس گزارشهای منتشرشده، حادثه در یک تونل رخ داد و موضوع گازگرفتگی مطرح شد. مقامهای محلی اعلام کردند معدن مدتی فعالیت نداشته و ۱۸ فروردین نخستین روز فعالیت اکتشافی پس از مدتها توقف بوده است.
استاندار سمنان در گفتوگو با ایرنا، «خطای فردی و اشتباه محاسباتی» را علت اولیه اعلام کرد، اما همزمان تأکید شد علت دقیق حادثه در دست بررسی است.
همین تفکیک مهم است. علت اولیه با علت ریشهای یک حادثه یکی نیست.
اگر یک کارگر وارد محیط پرخطر و پرریسک شود، باید پرسید آیا آموزش لازم را دیده؟ آیا پیش از ورود، محیط اندازهگیری شده؟ آیا تجهیزات مناسب در اختیار او قرار دارد؟ آیا دستورالعمل ورود به تونل غیرفعال رعایت شده؟
پاسخ به این پرسشهاست که میتواند نشان دهد حادثه فقط نتیجه یک تصمیم فردی بوده یا حاصل زنجیرهای از نقصها.
در گزارشهای مربوط به حادثه مهماندویه همچنین آمده بود که برخی افراد برای کمک به دیگران وارد تونل شدند و خود گرفتار گاز شدند.
اینجا غریزه انسانی برای نجات همکار، خود به بخشی از خطر تبدیل شد.
در معدن، نجات نیز باید قانون و پروتکل خودش را داشته باشد؛ زیرا کسی که بدون دستگاه تنفسی و بدون سنجش شرایط گاز وارد محیط آلوده میشود، ممکن است به جای نجات یک نفر، قربانی بعدی حادثه باشد.
از یک معدن تا یک استان
اگر حوادث سالهای ۱۳۹۶ تا ۱۴۰۴ را کنار هم بگذاریم، تصویر فقط مربوط به یک روز و یک تونل نیست.
در سال ۱۳۹۶، مرگ مرتبط با گاز متان در رزمجاه ثبت شد. در ۱۳۹۸، دو کارگر در ریزش برناکی جان باختند و چند روز بعد کارگری دیگر در رزمجاه بر اثر گازگرفتگی جان خود را از دست داد. در ۱۴۰۰، دو کارگر در تونل ۴۲ زیر آوار گرفتار شدند و خانوادههایشان ۶ روز چشمانتظار ماندند. در ۱۴۰۲، انفجار رزمجاه ۶ کارگر را کشت. در ۱۴۰۳، مهدی پاکدل در حادثه واگن جان باخت و در ۱۴۰۴، مهماندویه ۷ قربانی گرفت.
این حوادث از نظر فنی یکسان نیستند؛ یکی گاز است، دیگری ریزش، یکی انفجار و دیگری تجهیزات حملونقل. همین تفاوت نشان میدهد که مسئله ایمنی معدن را نمیتوان با یک راهحل توضیح داد.
ایمنی فقط گازسنجی نیست؛ فقط استحکام سقف نیست؛ فقط کنترل واگنها و افزایش بازرسیها هم نیست. ایمنی یک زنجیره است و ضعف هر حلقه میتواند سرانجام به همان نقطه تلخ برسد؛ جایی که خانوادهای به جای شنیدن صدای باز شدن در خانه، منتظر شنیدن نام عزیزش در خبر حادثه میماند.
عددهایی که پشت آنها آدم ایستاده است
پرونده معدن را نمیتوان از وضعیت کلی حوادث ناشی از کار در استان جدا کرد.
مدیرکل پزشکی قانونی سمنان درباره ۸ ماه نخست سال ۱۴۰۴ اعلام کرده است که ۳۴ نفر بر اثر حوادث ناشی از کار در استان جان خود را از دست داده و ۲۶۶ نفر نیز مصدوم شدهاند. تعداد فوتیها در مدت مشابه سال قبل ۱۹ نفر اعلام شده بود؛ یعنی افزایش ۷۹ درصدی.
پزشکی قانونی، رعایت نشدن اصول ایمنی، ضعف آموزش و ناایمن بودن تجهیزات و محیط کار را از عوامل مهم حوادث ناشی از کار برشمرده است. البته این آمار به تنهایی علت حوادث معادن را مشخص نمیکند و هر حادثه نیازمند بررسی کارشناسی جداگانه است.

اما بازهم نباید ۳۴ نفر را فقط یک عدد دانست؛ چراکه هر کدام از این اعداد، روایت جان یک نفر است؛ کسی که صبح از خانه بیرون آمده، خانوادهای که منتظر برگشتنش بوده و زندگیای که بعد از یک حادثه، دیگر شبیه قبل نشده است.
یک خط زمانی که هنوز پایانش مشخص نیست
اگر به حوادث معدن بهعنوان نقاط جداگانه نگاه کنیم، ممکن است هر حادثه پس از مدتی از حافظه عمومی کنار برود؛ اما وقتی آنها را روی یک خط زمانی قرار میدهیم، تصویر دیگری شکل میگیرد.
از گاز متان در سال ۱۳۹۶ تا ریزش برناکی و گازگرفتگی در ۱۳۹۸، از ریزش تونل ۴۲ در ۱۴۰۰ تا انفجار رزمجاه در ۱۴۰۲، از مرگ یک کارگر در حادثه واگن در ۱۴۰۳ تا ۷ مرگ در مهماندویه در ۱۴۰۴.
این خط زمانی هنوز مشخص نمیکند که چرا حوادث تکرار شدهاند؛ چراکه پرونده بسیاری از این دست حوادث، همچنان باز مانده یا حداقل برای مردم شفاف بیان نشده است.
اما یک چیز را روشن میکند: مسئله ایمنی معادن سمنان را نمیتوان فقط با نگاه کردن به آخرین حادثه فهمید.
برای فهم آن باید به عقب برگشت؛ به تونلهایی که سقفشان فروریخت، به گازهایی که دیده نمیشدند، به واگنهایی که در تاریکی حرکت کردند، به امدادگرانی که برای رسیدن به کارگران وارد دل زمین شدند و مهمتر از همه، به خانوادههایی که پشت در معدن ایستادند و منتظر ماندند.
چون در نهایت، پشت هر «حادثه معدن»، یک یا چند اسم وجود دارد؛ و پشت هر اسم، یک خانه که منتظر بازگشت یک نفر بوده است.