شهريار؛‌ حافظ زمان و شاعر اهل بيت(ع)
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۶۵۱۳
به بهانه 27 شهريور روز شعر و ادب فارسي/

شهريار؛‌ حافظ زمان و شاعر اهل بيت(ع)

در گريز شهريار به مكتب اهل بيت(ع) تنها هماي رحمت نيست كه شعر او را غنا مي‌بخشد بلكه آنجا كه كاروان حسين را به نظم مي‌كشد «شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین(ع) / روی دل با کاروان کربلا دارد حسین(ع)» همه خوانندگان شعر را ...
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»، ضرغام نصرتي؛ بهانه‌اي لازم بود تا روحش را با موج‌هاي شعر گره بزند و گام‌هايش را بي هيچ آلايش در مراتب عالم بردارد تا به مرتبه‌اي برسد كه هماي رحمت بر زبان او جاري شود و به ديوانش وزن ببخشد و شهريار نه به رخساره، بلكه در امتداد تلالو روح بالايي، به پيچش‌هاي مو توجهي نداشت.
 
در گريز شهريار به مكتب اهل بيت تنها هماي رحمت نيست كه شعر او را غنا مي‌بخشد بلكه آنجا كه كاروان حسين را به نظم مي‌كشد «شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین(ع) / روی دل با کاروان کربلا دارد حسین(ع)» همه خوانندگان شعر را به همنوايي با كاروان كربلا وا مي‌دارد و حق مطلب ذبح عظمي را در سرزمين نينوا به شايستگي به سرانجام مي‌رساند.
 
در ارادات شهريار به حافظ آنقدر بس كه خداحافظي از بارگاه او را به جان كندن تشبيه مي‌كند و براي هر غزلش، غزلي دوباره مي‌سازد كه انصافا بدون هيچ ادعايي، مصرع‌هاي برابر با حافظ را در غزل‌هايش مي‌سرايد.
 
او در ارادت به شاعران ديگر سر از پاي نمي‌شناسد و شاگردي در مكتب سخنوران نامي را سرلوحه شاعري‌اش قرار مي‌دهد و در قصيده‌اي كه به بهانه تولد شمس تبريز آغاز مي‌كند «مي‌رسد هر دم صداي بالشان/ مي‌رويم اي جان به استقبالشان» وظيفه شاگردي‌اش را به همه شاعران ايران زمين به خوبي ايفا مي‌كند.
 
شهريار در اين قصيده همه شاعران را ميهمان تبريز خطاب كرده و در رسم ميهمان‌نوازي سر از پا نشناخته و پاي به پاي ديگ‌هاي جوشان عرق مي‌ريزد و فراخور هر شاعر قصيده‌گوي، غزلسرا، مثنوي‌خوان و رباعي‌سرا به پاي ميهمانان گل مي‌پاشد.
 
در ديوان شهريار هر جا شعر سياسي مي‌بينيم كه از تمسخر انتخابات رژيم گذشته گرفته تا وصف انقلاب، تنها به نداي دل خويش پاسخ مي‌گويد و بدون اينكه پاي‌بند گروهي باشد فطرت خود را قاضي سروده‌هايش قرار مي‌دهد.
 
نه دوران كارمندي توانست روح ناآرام او را در پاي ميز و پست قرباني كند و نه دوران دارالفنوني استاد را در كرسي طبابت محدود كرد بلكه او دنبال هر بهانه اي مي گشت تا از اين محدوديت ها راهي به سمت و سوي دل باز كند و شعرش را تا آسمان پرواز دهد.
 
گرچه در گلاب سرشتش عمري گريست اما هيچ وقت راضي نشد گريه در رخسار جهان بپيچد و اختراع جديد طومار بشر را در هم پيچد و در شعري كه به انيشتين فرستاد همه آرزويش اين بود كه به احترام  ابن سينا و شاعران سخن پردازان نامي، نبوغش را در مهار لجام گسيختي هاي زر و زور به كار گيرد.
پربازدیدترین آخرین اخبار