از مشتهای گرهکرده تا اسطورههای شاهنامه؛ روایتی از «یکی میاد دنبالم» در جشنواره فیلمهای کودکان و نوجوانان
به گزارش گروه اجتماعی خبرگزاری دانشجو.فیلم سینمایی «یکی میاد دنبالم» به کارگردانی سیدجواد هاشمی، نه یک درامِ جنگیِ کلیشهای، که یک «کمدی سیاه» با لایههای عمیقِ انسانی است. داستان در التهابِ آغازِ جنگ رمضان میگذرد؛ جایی که عاطفه (مربی پرورشگاه) در تلاش است میانِ مسئولیت خطیر محافظت از کودکان و تلاش همسرش (داوود) برای فرار به سمت امنیت شمال، تعادل ایجاد کند.
نقطه قوت این اثر، تقابل دیدگاههاست؛ تقابل واقعیت خشن مادر (با دیالوگهای مستقیم و نثر) و دنیای انتزاعی و شاعرانهی پدر (داوود).
هاشمی با هوشمندی از شعر و موسیقی برای کاهشِ فشارِ روانی جنگ استفاده میکند تا به آن جنبهای از کمدی سیاه ببخشد. صحنههایی نظیرِ پختنِ کیکِ تولد در حین بمباران یا مشتِ گرهکردهی دختر بچهای که با وقوعِ بمباران باز میشود، نمادهایی از فروپاشیِ دفاعِ روانیِ کودکان است.
اما فیلم در یکسومِ پایانی، اوج میگیرد. کارگردان با پیوند دادنِ فاجعه با هویتِ ملی، صحنهای را خلق میکند که در آن کودکانِ پرورشگاه، با خواندنِ اشعارِ شاهنامه و معرفیِ خود به عنوانِ اسطورههای ایرانی، سعی میکنند در ویرانههای جنگ، برای خود «هویت» و «پناهگاه» بسازند. این سکانس، پیوندِ معنویِ زیبایی با ایامِ ماه رمضان برقرار میکند؛ جایی که کوکیهایِ ساختهی دستِ بچهها، به وعدهی «سحری» خانوادهها تبدیل میشود و مرز میان «پرورشگاه» و «خانه» برای همیشه از بین میرود.
در این میان، «سامین» کودکی که کسی برای یافتنش نیامد به مثابهی زخمی عمیق و حفرهای خالی در داستان باقی میماند که وجدانِ مخاطب را هدف میگیرد. فیلم با آرزویِ تکاندهندهی پسربچه در پایانِ جشنِ تولد: «آرزو میکنم هیچوقت دیگه جنگ نشه»، به پایان میرسد؛ جملهای که تمام پیچیدگیهای سیاسی را در سادگی معصومانهی یک کودک خلاصه میکند و نشان میدهد که بزرگترین پیروزی، پذیرشِ عشق و مسئولیتِ مشترک در برابرِ «دیگری» است.
خبرنگار نوجوان سیوهشتمین جشنواره بینالمللی فیلم کودک و نوجوان، هستی ذاکریان