ريلهايي كه سرگردانت ميكنند
گروه اجتماعي «خبرگزاري دانشجو»،
ايستگاه صادقيه؛ صداقتي كه نيست
ساعت 7 صبح يك روز خنك پاييزي است و ايستگاه صادقيه پر است از مردان و زناني كه مي آيند و مي روند، همديگر را هل مي دهند، لاي درهاي قطار مي مانند، به عالم و آدم بد و بيراه مي گويند، از سهم شهروندي خود مي گويند و مي روند تا شايد فردا روز بهتري در انتظارشان باشد.
سكوهاي حمل مسافر پر است از زن هايي كه در محل باز شدن درها گارد گرفته اند تا شايد بتوانند جايي روي يكي از نيمكت هاي آبي پيدا كنند. قطار با صداي بوق بلندي وارد ايستگاه مي شود. مردم درست در محلي كه هميشه درهاي قطار باز مي شود آماده باش شده اند. قطار متوقف مي شود و درها باز مي شوند، اما با فاصله زياد از محلي كه مردم اجتماع كرده اند؛ يكي مي گويد: مي بيني چطور اسكولمان مي كنند. با مردم لج افتادند.
جمعيت كه به طرف درهاي باز هجوم برد و نيمكت ها كه پر شد، نوبت به درهاي قطار مي رسد كه ديگر از فشار جمعيت رمقي براي بسته شدن ندارد. راهبر قطار دوباره با صداي بوق گوشخراشي دل پيرزني را مي لرزاند و دست هاي خسته مردي تكيده را روي شقيقه هايش مي نشاند و سكوت توهين آميز تنها پاسخي است كه مردم از اعتراضات خود مي گيرند.
اينجا كه مي آيي بايد صبور باشي، بايد گوش ها و چشم هايت كور و كر باشد از شنيدن صداي ياري طلبي حق شهروندي ات، نه! حق انسان بودنت كه هر روز له مي شود زير پاي آدم هايي كه درد جامعه را نمي فهمند.
زهرا مي گويد 4 سال است مسافر مترو هستم، اما اوضاع هر روز بدتر مي شود؛ يك روز واگن در حال حركت آتش مي گيرد، يك روز ديگر نيم ساعت توي قطار مانده در تونل گير مي كنيم؛ مشكلات مترو تمام شدني نيست .
خانمي خودش را از لاي جمعيت بيرون مي كشد و مي گويد دلم مي خواهد فقط يك هفته آقاي قاليباف با مترو رفت و آمد كند تا بفهمد ما چي مي كشيم؟ پيرزني كه موهاي سپيدش از زير روسري سپيدترش خودنمايي مي كند، مي گويد: دخترم فقط بنويس اگر آنقدر كه ادعا مي كنيد صادق و خدمتگزار هستيد يك روز بشنيد پاي درد دل ما آدم هاي فقيري كه چاره اي جز استفاده از مترو نداريم؛ دخترم تو روزنامه نويسي بگو اينها با مردم صادقند؟ تا كي ما بايد پاسوز دعواهاي سياسي شويم؟!
ايستگاه طالقاني و چشمهاي خسته از چشم انتظاري
ساعت 16:30 است و ايستگاه طالقاني باز هم شاهد مسافراني است كه به خاطر تاخيرهاي تكراي قطار دور هم جمع شده اند. مسافران تمام مسائل اجتماعي و سياسي كشور را به نقد مي كشند؛ مدتي كه مي گذرد ديگر بازار نقدهاي سياسي هم از سكه مي افتد حالا فقط اين چشم هاي خسته مسافران است كه دوخته شده به يك تونل تاريك. شايد قطاري در راه باشد ...
پيرمرد خسته است انگار، آنقدر خسته كه دوست ندارد حرف هاي تكراري خبرنگاري خسته تر را بشنود. كمر خميده اش حتي جايي روي نيمكت هاي سكوي انتظار هم پيدا نكرده. از مشكلات مترو كه مي پرسم با صداي خسته و مهربانش مي گويد: چه مشكلي بالاتر از اينكه اين همه آدم كه خداوند خود آنها را اشرف مخلوقات ناميده اين طور بي عزت و احترام مي شوند. ما انسانيم نبايد اين طور بي عزت شويم.
دلم گرفت از حرف هاي پيرمردي كه حتي جايي براي آرامش پادرد كهنسالش پيدا نكرده بود، اما هنوز هم دل نگران انساهايي است كه مثل مصالح ساختماني كيپ تا كيپ هم چيده مي شوند.
بالاخره بعداز 20 دقيقه معطلي قطاري از راه مي رسد و دوباره ماجراي تكراري ماندن لاي درها مترو و له شدن ميان جمعيت انبوه و عصباني تكرار مي شود.
ايستگاه طالقاني خيال آرام شدن ندارد؛ مسافري كه قصد خروج از ايستگاه را دارد با يكي از ماموران مترو درگير مي شود، مسافر عصباني مي رود و مامور قطار با صداي بلند مي گويد: «بعضي از اين مردم لياقت الاغ سوار شدن را هم ندارن»
اگر اعتراض كني لياقت استفاده از امكانات شهري را نداري؛ آيا اين است منطق كساني كه بايد خدمتگزار مردم باشند، مردم چيزي نمي خواهند جز امكاناتي كه صداي وعده هايش گوش عالم را كر مي كند، اما در عمل تنها چيزي كه برايمان مي ماند ورود به بازي هاي سياسي است كه حتي رسم بازيش را هم نمي دانيم.
مسئولان مترو كمبود تجهيزات و عدم پرداخت يارانه مترو را دليل وجود چنين مشكلاتي مي دانند، اما سوال اين است كه در يك جامعه اسلامي چرا بايد بين حرف تا عمل مسئولان فاصله باشد. مسئولان مترو خرابي واگن ها را به نرسيدن بودجه 94 ميلياردي نسبت مي دهند، ولي دولتي ها مي گويند بودجه را داده ايم.صداقت كجاي اين قصه خوابيده كسي به فكر رفاه و آسايش مردم نيست.
محمدهادي قلي ها، مديرعامل بهره برداري مترو گفته بود كه قرار است از ابتداي مهر ماه بخشي از بودجه مترو پرداخت شود تا با اين بودجه تعداد قطارها افزايش يابد، اما 11 روز از مهر گذشت و مردم خبري از بودجه وعده داده شده نشنيدند.
حالا كه با باز شدن مدارس و دانشگاه ها، روزانه بيش از يك ميليون و 500 هزار مسافر با مترو جا به جا مي شوند بايد فكري كرد به حال دانش آموزان، دانشجويان و مردم كم درآمدي كه به خاطر ارزاني اين وسيله نقليه و با وجود تمام مشكلات موجود، همچنان مترو را به تاكسي و اتوبوس ترجيح مي دهند.
به گفته مديرعامل بهره برداري مترو علاوه بر مشكل كمبود بودجه، مترويي ها با مشكل كمبود وقت هم مواجهند؛ قطارهايي كه حركت نكرده مي ايستند، توقف هاي طولاني مدت در داخل تونل يا ايستگاه و بالاخره آتش گرفتن واگن ها، پس لرزه هاي وجود مشكلي به نام كمبود بودجه و زمان در مترو تهران است.
قلي ها مي گويد: قطارها از ساعت 24 وارد مرحله تست مي شوند تا اگر ايردي داشته باشند تا ساعت 5 صبح رفع شود، برخي قطارها ايرادهاي فني زيادي دارند كه رفع آنها زمان زيادي مي طلبد، بنابراين گاهي نوبت تعمير برخي قطارها نمي رسد و آنها با وجود مشكل فني كار خود را آغاز مي كنند.
واگنهاي ويژه بانوان براي مردان است
ايستگاه امام خميني كيپ تا كيپ پر است از مسافران منتظر. قطاري از راه مي رسد صداي مردانه اي از پشت تريبون مدام نويد مي دهد كه از اول مهر تعداد واگن هاي بانوان افزايش يافته. زنان متروسوار خوشحالند كه بالاخره ماموران قطار فكري به حال رفع شلوغي بيش از حد واگن هاي بانوان كرده اند. قطار مي ايستد، مثل هميشه پرسر و صدا و ناآرام، مسافران به طرف درهاي قطار مي روند و زن ها هم به سه واگني كه روي آن نوشته شده ويژه بانوان هدايت مي شوند.
بعد از گذشت چند لحظه از توقف قطار در ايستگاه مترو، مرداني را مي بيني كه بي توجه به علامت ويژه بانوان، خود را به داخل واگن بانوان مي اندازند. تعداد اين مردها آنقدر زياد است كه درهاي قطار بسته نمي شود. مبهوت مي ماني از اين همه ضمانت اجرايي كه براي قوانين مترو وجود دارد.
چشم اميدت به مامور آبي پوش مترو است كه مردان را به واگن خودشان هدايت كند، اما دهانت باز مي ماند از ماموري كه نه تنها مردان را از واگن خانم ها خارج نمي كند، بلكه كمك مي كند تا درهاي قطار بهتر بسته شوند. ايستگاه ها پشت سر هم مي آيند و تعداد مردان داخل واگن بانوان مدام افزوده مي شود. حال ديگر زنان و مردان كيپ تا كيپ هم ايستاده اند و حتي جايي براي خارج شدن زنها هم نيست.
جايي براي اعتراض نيست تا مبادا امل بخوانندت. اعتراض ها را بايد گذاشت براي كسي كه لياقت شنيدن درد مردم را دارد. دختري پوشيده در چادر مشكي و دستكش سفيد صداي اعتراضش را بلند مي كند. دختر مي خواهد پياده شود، اما كسي راهي برايش باز نمي كند. دختر چادرپوش از ارزش هاي اسلامي مي گويد و لزوم احترام به قانون، مردها پوزخند مي زنند. پسركي لاغر با پيراهن چهارخانه تنگ با صداي بلند صلوات مي فرستد تا دختر را مسخره كند، اما ذهن كورش متعجب مي ماند وقتي مي بيند حتي زنهاي بي حجاب هم صداي اعتراضشان را نسبت به ورود مردان به واگن زنان بلند كرده اند.
مسئولاني كه افزايش واگن بانوان و اندك تحولات مثبت مترو را در هر محفل و مجلسي علم مي كنند كاش فقط يك روز مسافر اين ريل هاي سرگردان مي شدند تا معني زندگي با طعم فشار و اضطراب را خوب بفمند.