آجر مي‌زنم تا زنده بمانم
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۹۶۲۲
گزارش «خبرگزاري دانشجو» از كوره‌هاي آجرپزي؛

آجر مي‌زنم تا زنده بمانم

زندگي كارگران كوره‌هاي آجرپزي خاتون‌آباد قصه تكراري و تلخ مردان و زنان زحمتكشي است كه در گيرودار زندگي ماشيني و هياهوهاي لزوم توجه به وضع زندگي شهروندان درجه يك جامعه، به فراموشي سپرده شده‌اند.
گروه اجتماعي «خبرگزاري دانشجو»؛ گوشه چادر گلدارش را با دندان گاز گرفته است كه نيفتد با نگاه تندي از من مي خواهد كه بروم دنبال كارم «اينجا كاري براي تو پيدا نمي شه»؛ نااميد نشدم، رفتم به طرف مردان و زناني كه با چهره هايي آفتاب سوخته و نگاهي خسته كار مي كنند، گفتم: «خبرنگارم آمده ام تا .....» حرفم توي دهانم مي ماسد وقتي زني كه روسري نازكش را محكم زير گلويش گره زده است، مي گويد: «شنيده ام از زندگي ما خيلي فيلم مي سازند چيز مي نويسند و ثروتمند مي شوند. تو هم اين طوري؟» سكوت مي كنم و نگاهم خيره مي ماند به دست هاي زمخت و مردانه اش كه هر چينش حكايت دردي است بزرگ از غم نان.
 
حالا ديگر همه كارگرها حتي زن ها و بچه هايشان دورم جمع شده اند هنوز از كار و بارشان نپرسيده ام كه علي، كارگر 37 ساله كوره آجرپزي خاتون آباد مي گويد: از 3صبح تا 7 شب كار مي كنيم براي هر هزار آجر 3500 تومان پول مي گيريم.»
 
شن و خاك هوا كه به سرفه ام مي اندازد، سارا مي گويد: «از روزي كه با اين مرد ازدواج كردم مجبورم در آجرپزي كار كنم، به خاطر گرد و خاك زياد هوا مريض شده ام، شب ها مدام سرفه مي كنم»
 
سرفه ام را آمده و نيامده قورت مي دهم تا سفره دلشان بازتر شود، اما دلشان تنگ بود، تنگ تنگ؛ تنگ تر از دالان هاي تاريك و سياه بين آجرها كه شب ها محل بيتوته معتادها مي شد.
 
كوره هاي آجرپزي خاتون آباد در عمر 60 ساله خود شاهد مرگ تدريجي زنان و مرداني بوده كه پشت ماشين هاي غير استاندارد آجرپزي كار مي كنند؛ زنان و مرداني كه آنقدر خشت مي زنند و قالب مي زنند تا روزي با تصويري كمرنگ و بي حضور از يك زندگي آسان، ميله هاي قفس زندگي را بشكنند.
 
كارگران كوره هاي آجرپزي خاتون آباد همان هايي  هستند كه با دستاني خسته، ولي اميدوار خود خشت خشت آجر خانه هاي گرم و راحت من و تو را مي سازند. خشت مي زنند، قالب داري مي كنند، چرخكشي مي كنند و بالاخره آجرها را در كوره مي چينند و بار مي زنند و شايد به روزي فكر مي كنند كه مردم اين سرزمين، به حرمت خاكي كه خشت خشت خانه هايشان را بالا برده، قصه تكراري زندگي آنها را از نو بنويسند.
 
زهرا، كارگر 27 ساله كوره آجرپزي از روزي مي گويد كه انگشت شوهرش در ميان نوارهاي حمل آجر مي ماند؛ «بيمه نبود هر چي داشتيم خرج مريض خونه شد آخرش هم شوهر بيچارم عليل شد.»
 
خليل هنوز از بستري بيماري برنخاسته بود كه زهرا با دلشوره اخراج شوهرش به دليل غيبت بيش از حد، جايش را مي گيرد تا پارچه يزدي شوهرش را به سر و صورت ببندد و مثل او كار كند، اما پلك هاي گود گرفته و صورت مه گرفته از غبارش نشان مي دهد كه دستمال يزدي نتوانسته صورت نحيف و خسته او را در مقابل گرد و خاك حفظ كند.
 
وقتي مي گويم متخصصان ريه استفاده از ماسك هاي نانو و داراي سيستم تهويه هوا را براي اين كارگران توصيه مي كنند، زهرا با شنيدن اسم ماسك نانو از دهان من لبخند تلخي مي زند كه تمام اطلاعات روزنامه نگاري ام را با تلخي نگاهش به سخره مي گيرد.
 
شوهرش كه به جمع ما مي پيوندد، از قضيه رفتن انگشتش لاي نوارهاي حمل آجر مي پرسم كه اخم هايش در هم مي رود. وقتي دستمال مشكي رنگ دور سرش را باز مي كند، مي گويد: «اگه زنم به جاي من كار نمي كرد مثل خيلي ديگه از كارگرها الان از كار بيكار شده بودم. اينجا از اين اتفاق ها زياد مي افتد. سال قبل  يكي از كارگرها سرطان ريه گرفت و از كار بيكار شد.»
 
بي اختيار به ياد 1.2 ميليون كارگري مي افتم كه به گزارش سازمان بين المللي كار، سالانه به دليل بيماري هاي مرتبط با كار، جان خود را از دست مي دهند.
 
زندگي كارگران كوره هاي آجرپزي خاتون آباد قصه تكراري و تلخ مردان و زنان زحمتكشي است كه در گيرودار زندگي ماشيني و هياهوهاي لزوم توجه به وضع زندگي شهروندان درجه يك جامعه، به فراموشي سپرده شده اند.
 
شايد آنها ندانند، ولي من و تو خوب مي دانيم كه در پس اين زندگي غبارآلود و خاك گرفته، سرطان به عنوان بيماري شايع كشورهاي در حال توسعه نهفته است؛ به طوري كه افضلي، متخصص بيماري هاي ريه افزايش ظرفيت ابتلا به بيماري هاي انسدادي ريه را يكي از مهمترين عوارض كار در كوره هاي آجرپزي مي داند و معتقد است  ظرفيت هاي تنفسي اين كارگران بايد حداقل هر شش ماه يك بار مورد بررسي قرار گيرد تا از ابتلا به سرطان ريه جلوگيري شود.
 
كارگر جواني كه شلوار گشاد كردي پوشيده و با شال سفيد رنگ عربي سر و صورتش را پوشانده در حالي كه فرقون حمل آجر را به كناري مي گذارد، مي گويد: «خانم اينايي را كه من مي گم بنويس»، دست هاي خاك آلود و پينه بسته اش را مي تكاند و مي گويد: «بنويس كارگرهاي خاتون آباد حقوقشان كم است. بنويس دولت به داد مردم فقير رسيدگي كند، نوشتي؟» مي نويسم از زندگي سخت كارگراني كه هيچ فرداي روشني براي خود و خانوادهايشان نمي بينند، مي نويسم از خاتون هاي جواني كه آروزي باسواد شدن را در لاي كوره هاي بلند و بي رحم خاتون آباد دفن مي كنند تا مبادا خانه هاي زيباي ما بدون آجر بماند و كودكان معصوم آنها گرسنه.
 
حالا كه وارد دخمه هاي تاريك و بلند محل چيدن آجرها مي شوم، خوب مي فهمم چرا پزشكان بيماري هاي انسدادي ريه را يكي مهمترين تاثيرات كار در كوره هاي آجرپزي مي دانند؛ كارگران در محيط تاريك و بي نور دخمه، آجرها را روي هم مي چينند. كمبود هوا را از رنگ پريدگي گونه هايشان و نفس هاي هر از چند گاه عميقشان مي توان فهميد.
 
افضلي، متخصص ريه معتقد است كه اگر كارگران آجرپزي سيگاري هم باشند، خطر ابتلا آنها به سرطان ريه تا 200 برابر افزايش مي يابد و البته بسته به سال هاي فعاليتشان در كوره ها شدت و سرعت بيماري هم افزايش خواهد يافت.
 
هوا كه گرگ و ميش مي شود تصميم به بازگشت مي گيرم، زني كه در لحظات اول حضورم با حرف هاي تندي مرا از خود رانده بود، دوباره به طرفم مي آيد و مي گويد: «براي هر روزنامه اي كه مي نويسي بگو چرا وقتي يك روز هوا طوفاني مي شود مدرسه تهراني ها تعطيل مي شود، ولي بچه هاي ما بايد تو اين گرد و خاك كار كنند و حتي دستمزد درست هم نگيرند» و چادرش را تيز مي كشد و مي رود. 
 
پربازدیدترین آخرین اخبار