کد خبر:۱۵۰۱۰۳
ستارهاي بدرخشيد و ماه مجلس شد
هر دم اين دل به ياد تو در غربت و تنهايي روزگار سپري ميكند، تو ستاره هشتم آسمان پر رمز و راز ولايتي و من همان نقطه تاريكيام كه به روشنايي چشمان تو دل بسته است.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»، آزاده پسنده؛ به شايستگي ات قسم اشك به باد محبت تو بر جاي خويش بي قرار است و دل از عطش مهر تو در سينه بي تاب.
يا غريب الغربا! روزگاريست كه دلم را به آسمان چشمانت دوختهام و منتظر ماندهام كه بر گوشه چشمي دوباره ويرانش سازي و اكنون باز هم سالروز عاشقيت نزديك است.
دوباره تمنايي ديگر باز هم در نهانخانههاي چشمهاي گريان و باز هم آواز نقارهها، دل در پرواز عاشقي بي قرار نشسته است و براي بوسيدن ضريع طلائيت روز شماري مي كند، به كبوتران حرمت گفته بودم، برايم دعا كنند تا دوباره به پابوس تو بيايم و اكنون منتظر ماندهام كه تو مرا دوباره بخواني
يا رضا! من هنوز از گدايي كويت سر بر نتافتهام.
نمي دانم با كدامين قلم آشفتگي اين دل مجنوان را به تصوير بكشم، برايم بس سنگين است كه مرا به سرايت طلب نكني.
مگر نمي داني من سالهاست عشق تو را بر پنجره فولاد بستهام، شهد وفاداري از سقاخانه حرمت نوشيدهام و اكنون تاب برايم نمانده است.
باورت هست كيسه گندم كبوتران حرم هنوز كنار حياط خانه خاك مي خورد.
من به مرغان حرمت دل بسته دارم و بر شنيدن صداي اذان از گلدستههاي طلايي حرمت سخت بيمارم.
خدا مي داند كه از عشق تو لرزه بر اندام مي افتد و از دوريت غصه بر دل مني نشيند كيسه آرزوهايم را زود بستهام تا به بارگاهت هديه آورم و به جان مولا آرزوي اين غريب، عاشقي بر در خانه توست.
تو پادشاهي و گدا خوب رسم بندگي مي داند گمان مبر كه چون حجاب از رو گرفتهاي شادم كني من بر برق چشمانت گرفتار و دل خونم، و اكنون سرگشته بر اين راه كه عاشقانه آغوش بگشايي.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰