اشك‌‌هايم نمي‌گذارد تا نقاره‌هايت را بنگرم
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۵۰۲۲۰

اشك‌‌هايم نمي‌گذارد تا نقاره‌هايت را بنگرم

آقا جان! نگاهم مات بر گنبد زردت مانده است. پاهايم توان قدم برداشتن را ندارد. اشك‌‌هايم نمي‌گذارد تا نقاره‌هايت را بنگرم. چقدر باصفاست بهشت رضوان تو آقاي من.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»، مريم كردستاني؛ آقاي من! چه لبريز خداست صحن و سراي تو. آقاي من! چگونه غريبي حال آنكه اين چنين غرق در امواج انساني هستي.
 
حال كه هزاران دست ضريح ضريحت شده اند. حال كه هزاران قطره اشك، باران آستانت گشته اند. جان دلم به خداي اين همه كرامت ها نگاهم كن، منم اين زائر قربت زده جامانده از هر جا كه رو به سوي تو آورده. چه مي شد اگر آهوي تو بودم و تو اي بالا بلندم، مرا ضامن شوي!
 
نه نه آهو كجا و من كجا؟ كاش مي شد خادم صحن و سراي تو شوم كه شب و روز فداي تو شوم. كاش مي شد كبوتر باشم آن گاه هر روز به دور گنبد طلايي ات مي چرخيدم، و آن گاه بر سر زائران مهربانت اوج مي گرفتم و مي باليدم كه بر حرم قدس تو پر مي زنم!
 
نه نه كبوتر هم زياد است، كاش خاك بودم. خاك نشسته بر پاهاي زائران پياده ات. آنوقت مي نشستم بر صحن و سرايت و تبرك مي شدم با دست هاي با صفاي زائرانت!
 
نه خاك هم زياد است براي من. كاش مي شد هيچ مي شدم، آقا! از خودم و در خودم رها، بنده آزاد شده از قفس نفس و خواسته هاي دربند، بند رضاي خدا و خاك پاي عاشقان تو . مرا دعا كن « يا علي بن موسي الرضا» دعايم كن!
پربازدیدترین آخرین اخبار