کد خبر:۱۵۰۲۹۲
من فقیر و خسته به درگاهت آمدم تا که شفیع من باشی به روز فقر و نداریام
سلام ای نور خدا در تاریکیهای زمین، از جمله دل من، که این روزها حتی اگر پایش هم به حرم نرسد، دلش گره میخورد به گرههای پنجره فولاد؛ من فقیر و خسته به درگاهت آمدم تا که شفیع من باشی به روز فقر و نداریام.
گروه فرهنگي «خبرگزاری دانشجو»، سمیرا ذوقي؛ سلام ای نور خدا در تاریکی های زمین، از جمله دل من، که این روزها حتی اگر پایش هم به حرم نرسد، دلش گره می خورد به گره های پنجره فولاد، جایی برای حلقه زدن دستان خالی ام به دور فوج فوج کرامات شما، جایی که هدایای حضرت دوست تا برسد بدست ما باید از دستان پر کرامت شما کسب تبرک کند؛ چرا که مقام محمود برای شماست نزد خدا و آبرومندی؛ و من فقیر و خسته به درگاهت آمدم تا که شفیع من باشی به روز فقر و نداری ام.
برمی گردم به اول کلام، به سلام، با خود مرور می کنم، آمده است که بخوانیم: « ... و حُجَّتکَ عَلی مَنْ فَوقَ الارْضَ و مَن تَحتَ الثری ... و مَن تَحتَ الثری.. » می خوانم و می دانم که هر چه گفته ای و گفته اند از برای آرامش ماست، تا كه خیالمان راحت باشد از اینکه خدا حجتی اینچنین به روی زمین دارد و برای آنان که به زیر خاک اند .. و هر که زیر خاک ... .
و اینجا همان بهشت وعده داده شده این دنیاست که هر غمناکی که تو را زیارت کند غمش زائل، و هر گناهکاری، گناهش زائل مي شود.
باز غمگينم از ترس روزهای سخت، از واقعه، از صراط و از حساب ... . می دانم که می بینی، ایستاده ام به درگاهت، از من دریغ مکن.
می دانم که می شنوی کلامم را و می دانم که جواب می دهی سلامم را؛ و این من پر شده از من است که خدا حجاب زده بر گوش هایش که تا نشنود سخن شما و صدای شما، و من دلم خوش است مثل همیشه به سلام مستحبی که جوابش واجب است. و حال ایستاده ام به حالت زار ... اذن دخول می دهی مولا؟ فأذن لی یا مولای ؟ فان لم اَکُن اَهلاً لذلک، که اگر من اهل آن نباشم؛ تو اهل آنی .. فَاَنتَ اهلٌ لذلک ... . فرزندتان، امام محمد تقی جوادالائمه (ع) فرمودند که ضامنند از جانب حق تعالی بهشت را، از برای هر که زیارت کند قبر پدرم را به طوس، در حالی که عارف بحق آن حضرت باشد.
من تکرار می کنم: عارف بحقِ .. عارف بحق .. . پس اینگونه اذن بده یا رئوف، همچنانکه محبان را و رفیقان را .. من اولیائک.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰