جنبش وال استریت؛ نمود عینی سقوط امپراطوری کاپیتالیسم
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۵۱۲۲۵

جنبش وال استریت؛ نمود عینی سقوط امپراطوری کاپیتالیسم

کاپیتالیسم به ناچار برای حفظ حیات خویش از اصولش کوتاه خواهد آمد، و این آغازی بر پایان امپراطوری است. به راستی آیا نسل‌های آینده، کاپیتالیسم را همچون سوسیالیسم در موزه‌های تاریخ خواهند یافت؟
گروه بين الملل «خبرگزاري دانشجو»، صادق الله بخشی فارسانی؛ «کاپیتالیسم با پرّه (fan) برخورد کرد». این عنوانی است که «ریچارد ولف» استاد برجسته اقتصاد در دانشگاه ماساچوست برای مستند دو ساعته خود پیرامون بحران اقتصادی غرب برگزیده است.
 
ولف در این فیلم شرح می دهد که در نظام سرمایه داری؛ دولت موظف به نظارت دائمی بر فعالیت شرکت های تجاری برای جلوگیری از انحصارطلبی و تضییع حقوق مصرف کنندگان و رقباست. اما هنگامی که دستگاه های مسئول دست به کار فعالیت نظارتی و پیشگیرانه خویش می زنند، شرکت های بزرگ با بخشی از ثروت خود پلیس های اقتصادی و حتی کل سیستم نظارتی را تحت تاثیر قرار داده، و در بسیاری موارد می خرند.
 
آمارها نشان می دهد که هزینه علنی مبارزات انتخاباتی سال 2004 در آمریکا، بالغ بر پنج میلیارد دلار بوده است. این رقم در سال 2008 و در رقابت میان اوباما و مک کین به شش میلیارد دلار رسید.
 
سیاستمداران، اگر خود از ثروتمندان نباشند، وامدار ایشانند و هیچ دولتی در سیستم اقتصاد کاپیتالیستی، وظیفه نظارتی خود را به درستی اجرا ننموده است.
 
به راستی بر هژمونی عظیم اقتصادی غرب چه می گذرد؟ در اتحادیه اروپا اوضاع یونان، ایتالیا، پرتغال و اسپانیا بحرانی است. بدهی خارجی این کشورها به بیشترین میزان خود در سال های اخیر رسیده، و نرخ بیکاری در اسپانیا بیش از 20 درصد است.
 
سیاست های انقباضی تحت عنوان بسته های ریاضت اقتصادی در سرتاسر اروپا، از یونان گرفته تا ایتالیا و انگلستان، یا تصویب شده و یا آخرین مراحل تصویب را می گذرانند. کشورهای ثروتمندتر، همچون آلمان و فرانسه، به جهت اعطای وام های سنگین به دولت های مقروض از طرف مردم خود تحت فشارند و در پاسخ به منتقدان از خطر فروپاشی یورو برای تمامی کشورهای عضو اتحادیه اروپا سخن گفته می شود.
 
اوضاع ایالات متحده نیز بهتر از اروپا نیست. در حالی که منابع رسمی کسری بودجه را حدود 14 تریلیون دلار اعلام کرده اند، منایع غیر رسمی از کسری بودجه ای بالغ بر 50 تریلیون دلار خبر می دهند. میزان بدهی خارجی آمریکا ظرف کمتر از دو دهه از 1.4 تریلیون دلار به بیش از دو برابر رسیده است.
 
شماری از بانک ها اعلام ورشکستگی کرده، و بحران مسکن سال 2007 که موجب بی خانه مانی بسیاری از مردم آمریکا شد، هنوز به طور کامل مهار نشده است.
 
در این میانه اوضاع اکثریت مردم وخیم است. نزدیک به 40 میلیون نفر روی خط فقر و یا زیر آن زندگی می کنند و حتی اگر ادعای وزارت دارایی ایالات متحده، مبنی بر اینکه 15 میلیون نفر از اینان مهاجران غیر قانونی اند صحت داشته باشد، باز هم لااقل 25 میلیون امریکایی زیر خط فقر بسر می برند.
 
طبق اعلام کنگره 25 درصد مردم فاقد هرگونه بیمه اجتماعی و درمانی اند. چهار میلیون نفر در بحران مسکن خانه های خود را از دست داده اند و بیش از 10 میلیون فرصت شغلی در چند ماه اخیر از دست رفته است.
 
اما شرایط برای همه به یک منوال نیست. در ایامی که مالیات بدل به مسئله کمرشکنی برای مردم عادی شده، دولت بوش کارتل ها و کمپانی های بزرگ را به بهانه حمایت از سرمایه گذاران، مشمول معافیت های خاص مالیاتی کرد! 90 درصد ثروت ایالات متحده در اختیار اقلیت 10 درصدی است.
 
هزینه جنگ های عراق و افغانستان از جیب عموم شهروندان پرداخت می شود؛ در حالی که اسلحه سازان، شرکت های نفتی و مقاطعه کاران امنیتی سودهای چند ده میلیون، و حتی چند میلیارد دلاری از آن برده اند.
 
این وضعیت اقشار متوسط جامعه را به فریاد آورده است. تظاهرات هفته های اخیر در آمریکا، موسوم به «وال استریت را تسخیر کنیم» نمود عینی اعتراض مردمی است که از سیاست های پولی و مالی دولت خود به خشم آمده اند.
 
اعتراض از خیابان وال استریت در منهتن آغاز شد. خیابانی که بزرگ ترین بازار بورس جهان در آن مستقر است و مردم معتقدند این ابزار سرمایه داران بزرگ، سیاست مدرانشان را در کنترل خویش گرفته  است. 
 
معترضان با شعارهایی همچون «ما 99 درصدیم»، « بانک دارها را متوقف کنید» و «ما خواهان تغییریم» موفق به بسط تجمعات از منهتن به کل نیویورک، بوستون، شیکاگو، لس آنجلس و حتی واشنگتن دی.سی گشتند.
 
جنبش تسخیر وال استریت اکنون به شعار «با هم تسخیر کنیم» رسیده و لیدرهای منتقدان در سایت های خود، مردم را دعوت به حضور در خیابان ها می کنند. جالب آنکه معترضان معترفند از بهار عربی و حضور مردم مصر در میدان  التحریر الگو گرفته اند و این برای مخاطب ایرانی صحبت شگرفی نیست؛ چرا که رهبر معظم انقلاب چند ماه پیش از این پیش بینی کرده بودند که قیام مردم مسلمان علیه بي عدالتی و ظلم، به غرب نیز راه یابد. و این آغاز ماجراست.
 
اگرچه وقوع انقلاب در پس حرکت های اعتراضی مردم در آمریکا، انگلیس، اسپانیا و سایر کشورهای غربی بعید است، لکن نباید پنداشت اوضاع پس از فروکش کردن این اعتراضات به وضع سابق برخواهد گشت. در بدترین حالت جنبش های اخیر توسط پلیس سرکوب شده و بدون دستیابی به هیچ موفقیت ظاهری، پایان می یابند.
 
کمترین اثر این، نمایان شدن ناکارآمدی اقتصاد نئولیبرالیسم و نسخه های مبتنی بر آن از یک سو و برون افتادن چهره حقیقی حاکمان غرب از پس نقاب دروغین دموکراسی و حقوق بشر، از سوی دیگر خواهد بود.
 
وجه دیگر این وقایع، امتیازدهی سیاستگذاران و حاکمان آمریکا و اروپا به اکثریت مردم است. دولت این کشورها ناچار به جبران لااقل بخشی از کسری بودجه است و اگر با مقاومت مردم نتواند هزینه آن را از جیب اقشار متوسط و ضعیف بپردازد، باید در مناسباتش با ثروتمندان تجدید نظر کند.
 
اعمال فشار حتی اندک به شرکت های چند ملیتی غول آسا، خود نقطه عطفی در جهان غرب خواهد بود. کاپیتالیسم به ناچار برای حفظ حیات خویش از اصولش کوتاه خواهد آمد، و این آغازی بر پایان امپراطوری است.
 
به راستی آیا نسل های آینده، کاپیتالیسم را همچون سوسیالیسم در موزه های تاریخ خواهند یافت؟ باید منتظر بود... .
پربازدیدترین آخرین اخبار