جنگ برای همه جنگ است، اما برای ما گنج بود ...
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ همه منطق های انسانی می دانند که جنگ و خونریزی اتفاقی است ناخوشایند؛ این که کشوری به هر دلیل به خاک دیگر کشورها حمله کند و مردم بی دفاع را مورد حمله قرار دهد از تنفرآمیزترین کارهای یک نظام می تواند باشد، ولی آیا همه جنگ ها را می توان در این چارچوب قرار داد؟
مسلما نیروهایی که در مقابل متجاوزان صف می کشند و از خانه و اهل خانه خود دفاع می کنند در گروه جنگ پیشگان نیستند، بلکه بايد گروهی جداگانه تعریف شوند که نام آنان را در این گفتار به اختصار مدافع خطاب می کنیم.
در جنگ های گوناگونی که سال های گذشته نمونه های زیادی را از آن مشاهده کردیم، تفاوت ها و شباهت های بسیاری وجود داشته است که در این متن به گوشه ای از آن اشاره می کنیم و در انتها به بیان شواهدی عینی برای اثبات تئوری های مطرح شده می پردازیم.
شباهت های جنگ ها را می توان به صورت نمونه، این گونه بیان کرد که در همه نمونه ها تبادل آتشی میان طرفین رخ می دهد و در این میان برخلاف ادعاهای تبلیغاتی به مردم بی دفاع بیشترین آسیب وارد می شود؛ چه آسیب روحی و روانی و چه آسیب های مادی.
اما در جنگ های دهه اخیر اتفاقاتی افتاد که زاده تفکر مدرن و مدرنیسم بود و آن چیزی نبود جز تولید تجهیزات کشتار جمعی؛ بعد از طی شدن روند تغییر در جنگ های جهان، اولین نمونه بزرگ آن را می توان جنگ جهانی اول دانست که در آن اروپای تازه به دوران رسیده به واسطه طمع یک گروه خاص (مشخصا فاشیست ها) وارد جنگی بزرگ شد که باعث تغیيرات مهمی در روند حرکت جهان چه به لحاظ صنعتی و چه به لحاظ سیاسی گرديد.
این جنگ و حاضران آن در ابتدا به دو گروه تقسیم شده و عملا یک گروه مدافع و گروه دیگر مهاجم تلقی گرديدند، اما بعد از گذشت روند طولانی جنگ و چشیدن طعم قدرت از طرف مدافعان، عملا جنگ روی سکه خود را عوض کرد و مدافعان از جایگاه دفاع خارج، و نوعی قدرت طلبی را سرلوحه کارشان قرار دادند.
گواه این مطلب آن است که بعد از فتح مناطق مختلف به دست متفقين در جنگ های اول و دوم جهانی و در پایان آن فتح برلین، منش و روش فتح به هیچ وجه به تفکر دفاع شبیه نبود و بیشتر حالت استعماری به خود گرفت؛ در تحلیل دلیل این اتفاق نیز می توان به گفتن این نکته اکتفا کرد که نبود ایدئولوژی و تفکر فلسفی در پس دفاع اولیه باعث تغییر این روند و در پایان انحراف کامل آن شد.
پس از گذشت چند سال از جنگ های جهانی اول و دوم و تغییر قطب های نظامی جهان، روند جنگ ها نیز تغییر پیدا کرد، یکی از دلایل تغییر این روندها، تجربه موفق کشور نوپای ایالات متحده در جنگ جهانی دوم بود، این کشور به دلیل عدم حضور در منطقه درگیری و کمترین آسیب ممکن از جنگ منفعت بسیاری از جنگ برد و این روند، کسب درآمد را روشی مناسب برای چپاول جهانیان قلمداد کرد.
نتیجه این امر آن شد که در چند سال پیاپی جنگ های ریز و درشتی در خارج از مرزهای ایالات متحده شکل گرفت که هر کدام زاده بهانه ای جدید و البته جهان فریب بود.
در این جنگ ها کشور ایالات متحده و مخصوصا مردم آن از فضای جنگ دور بوده و هرگز احساس مردم کشور مورد تجاوز را درک نمی کردند؛ همچنین مدافعان به دلیل عدم دسترسی به کشور ایالات متحده نمی توانستند به واسطه فشار بر مردم آمریکا، سیاستمداران را از جنگ بازدارند.
در این مدل از نبردها کشور متخاصم آسیب های نظامی را تحمل می کرد و با انتقال نیرو و تجهیزات بیشتر و البته سرمایه گذاری عظیم به هدف استعماری خود می رسید، بی آن که مردم آن کشور فشار روحی جنگ را تحمل کنند.
در زاویه ای دیگر از این معمای پیچیده استراتژی جنگ، تسلیحات وجود داشت تا با کم کردن تلفات انسانی، مقدار فشار اندکی که بر یانکی ها وارد می شد به حداقل کاهش یابد؛ روش دیگر برای کاهش این فشارها حضور زندانیان، افراد فقیر و بی خانمان و خلاصه افرادی که از نظر اجتماعی سطح پایینی داشتند، در ارتش ایالات متحده بود.
این ترفند به قدرت مداران نظام سلطه کمک می کرد تا فشار روانی جامعه از عدم حضور فرزندانشان را کاهش دهد؛ در دیگر نقاط جهان نیز کشورهایی مانند آمریکا همچون انگلیس، فرانسه و روسیه وجود داشتند که از این روند استفاده کرده و آن را به عنوان دکترین نظامی و استعماری خود انتخاب مي نمودند.
دسته دیگر جنگ کنندگان بعد از تحول جنگ های جهانی، گروه مدافعان بودند؛ این گروه ها نیز گاها اهداف و دیدگاه هایی داشتند که بر اساس آن دیدگاه به مبارزه پرداخته و مقاومت می کردند؛ این انگیزه ها را به اختصار می توان این گونه نام برد:
گروه اول: مدافعان از خاک؛ این گروه که بیشترین مدافعان را شامل می شوند متشکل از افرادی بودند که به دلیل هجوم علیه آب و خاک و همچنین تسخیر محل زندگی خود به مبارزه می پرداختند. (لازم به ذکر است این امر یک امر کاملا طبیعی بوده و حتی حیوانات نیز از این احساس برخوردار هستند.)
گروه دوم: مدافعانی بودند که در کشور مورد تجاوز، وظیفه کاری و نظامی دفاع را بر عهده داشتند و بعد از تهاجم دشمن به انجام وظیفه و انجام شغل انتخابی خود می پرداختند.
گروه سوم: دسته ای از افراد با گرایشات حزبی خاص بودند كه بعد از تسخیر کشورشان توسط مهاجمان به باز پس گیری کشور پرداخته و طمع کسب قدرت داخلی انگیزه اصلی آنان بود. (در بیشتر این نمونه ها گروه مورد نظر توانایی باز پس گیری نظام از دست حاکمان قبلی را نداشت.)
گروه چهارم و اصلی ترین گروه افرادی بودند که بر اساس تفکری خاص می جنگیدند و حاضر بودند برای رسیدن به اهدافشان جانشان را نیز فدا کنند. (در میان جنگ های اخیر این نمونه بسیار کم و نادر بوده است.)
براساس این دسته بندی مدافعان، می توان جنگ های بزرگ و مهم صد ساله اخیر را تحلیل کرد و هر کدام را در جایگاه مناسب خود مورد ارزیابی قرار داد.
تفاوت های رفتاری این دسته ها که از خاستگاه فکری آنها نشات می گیرد: تفاوت ها و تضادهای رفتاری افراد در جنگ های مختلف قابل تحلیل است که در این جا به بیان نمونه هایی از آن می پردازیم.
در جنگ های دهه 70 میلادی به بعد به دلیل گسترش تجهیزات، نوع برخورد انسان ها با آنها و نوع رابطه جنگ و انسان و تجهیزات به گونه ای جدید تعریف شد، یعنی در جنگ های کلاسیک دنیا مقدار معینی از تجهیزات در کنار مقدار معینی نیرو، انجام عملی خاص را امکان می بخشید، اما در دفاع مقدس ایران علیه مهاجمان عراقی که نماینده تعداد بسیار زیادی از کشورهای جهان بود، این تابوها شکسته شد و روش های جدیدی برای مقابله با ماشین جنگی حزب بعث کشف و طراحی گرديد.
در این روش دیگر تجهیزات نشان برتری نبود، بلکه توان ذهنی و فکری نیروی انسانی جوابگوی هر نوع تجهیزاتی به حساب می آمد؛ نیرو باید قبل از حاضر شدن در میدان جنگ به غیر از آموزش های نظامی، سطحی از معرفت را کسب می کرد که در صحنه نبرد نیروی محرکه قوی او محسوب مي شد.
برخی افراد از این روش با عنوان دیوار گوشتی یاد می کنند که جفای بزرگی به این حرکت و نتایج عظیم آن است؛ زیرا به گواه مدارک و اسناد تعداد شهدای ما به تناسب سطح درگیری و زمان به مراتب بسیار کمتر از جنگ های دیگر جهان بوده است.
به عنوان مثال در جنگ جهانی دوم آمار 50 میلیون کشته (مردم غیرنظامی و نظامی) به صورت رسمی اعلام شده است، با محاسبه تعداد نفرات حاضر در جنگ و مساحت درگیری در اروپا و همچنین سال های درگیری به این نتیجه می رسیم که آمار 280 هزار شهید (غیرنظامی و نظامی) آن هم در هشت سال و به وسعت مرز شرقی ایران، به مراتب بسیار کمتر از آن است.
این در حالی است که اختلاف زمانی این دو جنگ به اندازه ای است که تکامل تجهیزات کشتار جمعی در آن بسیار چشمگیر است و همچنین در جنگ جهانی از بمب های شیمیایی نیز استفاده نشده است؛ همان طور که آمارها نشان می دهد جنگ نوینی که رزمندگان ایرانی مبدع آن بودند نه تنها دیوار گوشتی نبوده، بلکه جلوی تلفات انسانی بیش از حد را نيز گرفته است.
قدرت این روش به گواه حاضران در دفاع مقدس بیشتر در بینش نیروها و افزایش قدرت اعتقادی آنها تمرکز داشته و می توان به جرات این ادعا را داشت که تنها جنگی که بر مبنای تفکر اسلام در طول تاریخ اخیر شکل گرفته، دفاع مقدس است.
در بحث مقایسه جنگ ها می توان نگرش انسان های حاضر در این جنگ ها را مورد مطالعه قرار داد، اگر به جنگ از نگاه یک مدافع خاک نگریسته شود، نتیجه نهایی و خوش بینانه، نجات خاک و آرامش بعد از آن است، اما در نگرش دفاع مقدس نتیجه نهایی چیزی فراتر از اینهاست.
اگر انسان دارای این تفکر، در جنگ کشته شود، شهید است و چون برای رضای خدا جنگیده نزد خدا اجر بسیار دارد.
اگر نتیجه جنگیدن این افراد به پیروزی ختم شود پیروزی یک کشور نبوده، بلکه پیروزی تفکر مبارزه با ظلم و غلبه مظلوم بر ظالم است و تا نابودی ظالم این راه ادامه دارد؛ در این تفکر همچنین دفاع از خاک نیز نهفته است، با این تفاوت که متجاوز تنبیه شده و دیگر توانایی ادامه این راه را نداشته باشد.
حال در نمونه ای که دفاع مقدس به پیروزی منجر نشود، این تفکر ذلت و خاری را نپذیرفته و تا آخرین قطره خون این افراد ادامه می یابد و در نهایت به پیروزی عظیم که همان شهادت است، دست می یابد.