حامد کاشانی: محرم استرس دارد / اشک بر سیدالشهدا (ع)؛ راه اتصال به امام زمان (عج) و مطهِّر قلوب
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۱۷۶۲۵

حامد کاشانی: محرم استرس دارد / اشک بر سیدالشهدا (ع)؛ راه اتصال به امام زمان (عج) و مطهِّر قلوب

حجت‌الاسلام حامد کاشانی در آیین سوگواری شب اول محرم سال ۱۴۰۵ در مسجدالرضا (ع) تهران، به تبیین جایگاه تکوینی اشک، اصالت حزن قلبی و ابعاد عظمت سفره حسینی پرداختند. ایشان با استناد به روایات ائمه اطهار (ع)، گریه از روی معرفت را مایه طهارت روح و خشنودی حضرت زهرا (س) دانسته و در بخش پایانی، فرازهایی از مقتل و غربت بی‌بدیل حضرت مسلم بن عقیل (ع) را بازخوانی کردند.
حامد کاشانی

به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری دانشجو، در آستانه برافراشته شدن پرچم‌های عزای حسینی، قلوب مؤمنان آمیخته با نوعی اشتیاق و اضطراب معنوی برای بهره‌مندی کامل از این مغتنم‌ترین فرصت سال است. حجت‌الاسلام حامد کاشانی در شب اول محرم، با کالبدشکافی مفهوم حزن درونی و تبیین روایات شگفت‌انگیز پیرامون پاداش گریه بر سیدالشهدا (ع)، تصویری دقیق از مهربانی و آغوش باز این مکتب برای همگان – حتی خطاکاران – ارائه دادند و سپس با ذکر مصائب نخستین شهید معرکه کربلا، دل‌ها را روانه کوفه کردند.



دغدغه و استرس مؤمنان در آستانه ماه محرم

 
حجت‌الاسلام حامد کاشانی: «برای همین هم ماه محرّم استرس دارد، یعنی یااباعبدالله! اگر منِ بیچاره نتوانستم در محرّم به شما برسم، چه کنم؟ این همه رفقای ما شهید شدند، عروج کردند، پرواز کردند، آنقدر ایمان‌ها رشد کرد… اما من عقب‌افتاده هستم. گاهی در زد و خوردها تهران به ذهن من می‌رسید که آیا امسال محرّم ما حضور داریم یا نه؟ چون اینکه در ماه محرّم دست ما را بگیری و تغییری در ما ایجاد کنی که ما توبه‌ای کنیم… محرّم با همه‌ی سال تفاوت دارد، شما از یکی دو روز دیگر می‌بینید که پرچم حضرت در همه‌ی کوچه‌ها می‌رود، سفرای حضرت می‌آیند و مردم را صدا می‌زنند و دور یکدیگر جمع می‌کنند. به خدای متعال پناه می‌برم که این محرّم و صفر تمام شود و من بهانه‌ای بدست امام حسین علیه السلام نداده باشم. امام حسین علیه السلام خیلی‌ها را در مسیر دیدند و همه را هم دعوت کردند، کسانی که به حضرت بهانه دادند کم بودند، حضرت هم آن‌ها را نگه داشتند. ان شاء الله خدای متعال امسال یک «إرفَع رَأسَک» هم روزی ما کند.»

اصالت حزن درونی و جایگاه اشک معرفت‌شناسانه

 
حجت‌الاسلام حامد کاشانی: «یکی از جاهایی که در دعای ندبه می‌خوانید «وَ صِلِ اللَّهُمَّ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُ وُصْلَهً»، خدایا! بین ما و امام زمان ارواحنا له الفداه یک راه ارتباطی قرار بده؛ یکی از آن‌ها همینجاست. هم امام زمان ارواحنا له الفداه برای امام حسین علیه السلام گریه می‌کنند، هم ما. البته واضح است که قابل قیاس نیستیم، ولی بهانه پیدا می‌شود؛ نباید این گریه را دست‌کم گرفت. البته مهم‌تر از گریه، حزن درونیِ قلبی است، چون ممکن است چشم کسی از لحاظ فیزیولوژیکی ایرادی پیدا کرده باشد و نتواند گریه کند، «اشک» نمادِ آن حزنِ قلبی است، آن حزنِ قلبی مهم است. حرف‌های عجیبی برای گریه زده‌اند، بعضی از آن‌ها تکراری نمی‌شود. ماه محرّم در کنار درس‌ها و حرف‌ها و عبرت‌ها و بحث‌ها و چالش‌ها و سینه‌زنی‌ها و… آن چیزی که مهم است «گریه از سر معرفت و فهم» است، این مطهِّرِ ماست. اگر کسی آلوده و بیچاره باشد، حتّی اگر دوست نداشته باشد، وقتی او را به آب بیندازند، تمیز می‌شود. روایات عجیبی راجع به گریه بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه هست، یعنی بعضی اوقات اینطور است که مثلاً من که منبر می‌روم می‌گویم اگر ما بودیم این حرف‌ها را نمی‌زدیم، چون ممکن است مردم گستاخ شوند و بعضی از وظایف خود را انجام ندهند؛ که البته اگر کسی اهل معرفت باشد اتفاقاً وظایف خود را بهتر انجام می‌دهد. چرا اینقدر به گریه وزن داده‌اند؟ ما خبر نداریم که در عالم چه خبر است.»

تشریح روایت شگفت‌انگیز امام صادق (ع) پیرامون صله به حضرت زهرا (س)


حجت‌الاسلام حامد کاشانی: «حضرت صادق علیه الصلاة و السلام فرمود: «مَا مِنْ بَاكٍ يَبْكِيهِ»… این روایت خیلی عجیب است، مثلاً زمانی می‌گویند هیچ اهل تقوایی نیست که این کار را کند، یا هیچ نمازشب‌خوانی نیست که این کار را کند، یا هیچ مجاهد راه خدایی نیست که این کار را کند، یا هیچ جانباز راه خدایی نیست که این کار را کند، یا هیچ منفقی در راه خدا نیست که این کار را کند، اما «مَا مِنْ بَاكٍ يَبْكِيهِ» یعنی هیچ گریه کنی نیست که این کار را کند؛ هیچ شرطی قرار نداده است، البته واضح است که قاعدتاً ایمان هست، ولی غیر از ایمان که شرط واضح است، شرط دیگری ندارد. فرمود: «مَا مِنْ بَاكٍ يَبْكِيهِ»… من می‌فهمم اگر قرار است خدای متعال به من نگاه کند، در این محرّم یک فرصت بزرگ، فارغ از هیاهو و اینکه چه کسی سخنران است یا چه کسی مداح است یا کدام جلسه است و چه بنری نصب کرده بودند و… ان شاء الله خدای متعال روزی کند که ما متوجّهِ خودِ حضرت شویم.

فرمود: «مَا مِنْ بَاكٍ يَبْكِيهِ» هیچ گریه‌کنی نیست که بر حسین بن علی علیه الصلاة و السلام گریه کند، «إِلاَّ وَ قَدْ وَصَلَ فَاطِمَةَ» مگر اینکه همینکه اشک او جاری شود، خبر آن به مادر ما می‌رسد… یعنی مادر ما شما را رصد می‌کند، واضح است که حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها نیازی به ما ندارند، مادر به دنبال این است که ببیند آیا بالاخره این فرزند هم اهل و سر به راه شد یا نه… «مَا مِنْ بَاكٍ يَبْكِيهِ إِلاَّ وَ قَدْ وَصَلَ فَاطِمَةَ»، مرحله‌ی اول یعنی خبر این گریه به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها می‌رسد، اگر بخواهم یک مرحله بهتر معنا کنم این است که یعنی شما صله می‌دهید، صله مانند هدیه است، مانند صله رحم. صله رحم چیست؟ اگر شما یک تماس با اقوام خود برقرار کنید، صله رحم است، اگر پدرتان را ببینید صله است، اگر برای پدر و مادرتان خریدی کنید صله است، اگر به اقوامتان که مشکل مالی دارند پولی بدهید صله است، یک هدیه، یک کار خوب، یک چیزی که قدری او را خشنود کند صله است.

فرمود: «مَا مِنْ بَاكٍ يَبْكِيهِ إِلاَّ وَ قَدْ وَصَلَ فَاطِمَةَ»، معنای بهتر این است که انگار به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها صله دادید، «وَ أَسْعَدَهَا عَلَيْهِ»، هم دل ایشان شاد می‌شود و هم انگار زیر بغل ایشان را گرفته‌اید. یعنی ان شاء الله وقتی ما به جلسه مشرّف می‌شویم، متوجّه باشیم که چه کسی صاحب‌عزاست. این ایام که به مجلس ختم شهدا می‌رفتیم، نسبت به فرزند و همسر و پدر و مادر شهید اینگونه بودیم که کاری به سخنران و مداح و… نداشتیم، بلکه حضور پیدا می‌کردیم که به بستگان شهید تسلیت بگوییم. فرمود: «مَا مِنْ بَاكٍ يَبْكِيهِ إِلاَّ وَ قَدْ وَصَلَ فَاطِمَةَ وَ أَسْعَدَهَا»، اصلاً انگار زیر بغل حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را گرفته‌اید… خدای متعال شاهد است که اگر این سخن برای من بود، من این قسمت را نمی‌گفتم، فرمود: «وَ أَدَّى حَقَّنَا» حق ما اداء می‌شود.

این جمله خیلی حکیمانه است، چون زمانی می‌پرسند که مگر می‌شود حق شما را اداء کرد، می‌گوید: اگر قرار باشد کسی خودش را ببیند که باید بگوید اصلاً چطور می‌خواهد حق امام حسین علیه الصلاة و السلام را اداء کند؟ بجای اینکه دختران شریف سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به بیابان رفتند، می‌خواهید چکار کنید؟ اما می‌فرماید اصلاً من فرزندانم را به آن بیابان بردم تا تو برگردی، اصلاً من راه افتادم که تو را راه بیندازم، برای همین هم اگر تو همراه شدی، حق مرا اداء کرده‌ای، چون من که چیزی برای خودم نمی‌خواستم. امام مانند ما نیست که توقع شخصی داشته باشد، «قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى»، آن هم برای این بود که بتوانی مسیر هدایتی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم آمده است را ادامه دهی، باید به سراغ اقرباء پیامبر بروی. لذا اتفاقاً «وَ أَدَّى حَقَّنَا» خیلی حکیمانه است، ولی اگر کسی مثل من بود نمی‌گفت، من می‌گفتم مردم گستاخ می‌شوند. من از این موضوع می‌فهمم که گریه بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه اقتضای هدایت دارد، آن هم در حدی که خیال امام از هدایت ما راحت شود، البته اگر آن را از دست ندهیم. یک جمله فرمود که هم سخت است و هم آسان، «مَا مِنْ بَاكٍ يَبْكِيهِ»، یعنی اگر کسی به امام حسین علیه السلام گریه کند، نه به سبک، نه به حرف فلان سخنران، نه به شرایط جلسه. لذا کسی که اهل این گریه باشد، اصلاً کاری به این ندارد که آیا کسی می‌تواند بخواند یا نه.»



وسعت سفره سیدالشهدا (ع) و پذیرش همگانی

 
حجت‌الاسلام حامد کاشانی: «معلوم است که ماه محرّم یک فرصت عظیم است، و آن سیّدالشّهداء صلوات الله علیه از مکه تا عراق و کربلا، هر خیمه‌ای را که دید، برای آن‌ها منبر یک نفره رفت و یک به یک دعوت کرد، چه اراذلی بین آن‌ها بودند. اتفاقاً وقتی من خودم را می‌بینم، می‌بینم که الآن هم اراذل را آورده است… اگر این جلسه جلسه‌ی قراء برجسته بود که من بین آن‌ها نبودم، اگر جلسه‌ی عبّاد برجسته بود که من بین آن‌ها نبودم، اما وقتی محرّم می‌شود من هم هستم، سفره‌ی امام حسین علیه السلام پهن است؛ ضمن اینکه حتّی من هم کمی از این اشک می‌فهمم و درکی از این حزن دارم. لذا اگر بگویند حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها راجع به گریه بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه این کار را کردند و اینطور فرمودند، گیج نیستم. واضح است که نمی‌گویم مانند اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین متوجّه می‌شوم، ولی قدری در خط هستم. این یعنی ما را نگه داشته‌اند. ان شاء الله خدای متعال این را از ما نگیرد.»



روضه و توسل به مظلومیت نخستین سفیر کربلا، حضرت مسلم بن عقیل (ع)

 
حجت‌الاسلام حامد کاشانی: «پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: «إِنِّي لَأُحِبُّكَ يَا عَقِيلُ حُبَّيْنِ»، من عقیل را به دو جهت دوست می‌دارم، «حُبٌّ لَكَ وَ حُبٌّ لِحُبِّ أَبِي طَالِبٍ إِيَّاكَ» یکی بخاطر اینکه ابوطالب [سلام الله علیه] او را دوست داشت، من هم او را دوست می‌دارم. حال چرا خودش را دوست می‌دارم؟ شاید به این جهت که «إنَّ وَلَدَهُ لَمَقْتُولٌ فِي مَحَبَّةِ وَلَدِكَ»، پسر او در راه محبّت پسر تو کشته شد… این عبارت خیلی عجیب است… اینجا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «فَتَدْمَعُ عَلَيْهِ عُيُونُ اَلْمُؤْمِنِينَ»، مؤمنین بر او گریه می‌کنند… بعد آنقدر خود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم گریه کرد که در روایت دارد اشک‌های ایشان از محاسن شریفشان عبور کرد و به سینه مبارکشان رسید، بعد به خدا شکایت کرد. ان شاء الله خدای متعال استاد فاطمی‌نیا را رحمت کند که ایشان هم اینطور می‌خواند، وقتی حضرت مسلم علیه السلام را در خیابان‌های کوفه می‌کشیدند، کسی آنجا نبود که بیاید و کاری کند؟ «أتَقضِی وَ لَم تَبکِکَ البَاکِیات»، تو از دنیا رفتی و یک نفر نبود که گریه کند، همه هلهله کردند… «أمَا لَكَ فِي المِصرِ مِن نَائِحَة» آیا کسی نبود که پولی بگیرد و به اینجا بیاید و تو را از غربت دربیاورد؟ معلوم است که در گریه خبری نهفته است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم در احد دیدند که همه بالای سر شهیدشان گریه می‌کنند، فرمود: حمزه گریه‌کن ندارد. همه آمدند و کنار پیکر جناب حمزه سلام الله علیه نشستند. در این گریه اسراری نهفته است، ان شاء الله خدای متعال این گریه‌ی ما را خالصاً لِوَجهِ الحسین علیه السلام قرار دهد و ما را از بازی نجات دهد.

حضرت مسلم علیه السلام برای امام حسین علیه الصلاة و السلام غربت کشید، به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنم. کوچه را محاصره کردند و فقط یک نفر ماند، از پس و پیش حمله می‌کردند، از بالای بام هم تیر می‌انداختند و هم سنگ می‌انداختند، وقتی سنگی به صورت حضرت مسلم علیه السلام اصابت کرد، در روایت دارد که «فَتَبَسَّمَ مُسلِم»، لبخندی زد… کأنّه به خودش گفت نوش جان تو، الحمدلله که یک سنگ هم به او اصابت کرد… آنقدر جنگید که «وقَد اُثخِنَ بِالحِجارَةِ»، آنقدر خون از بدن ایشان روی شن‌های کوچه ریخت که دیگر جانی برای جنگیدن نداشت… من به حضرت مسلم سلام الله علیه عرض می‌کنم که خوشا به حال تو که با تنِ غرق به خون، با دلِ سوخته… شباهت‌های عجیبی با سیّدالشّهداء صلوات الله علیه پیدا کرده است… ایشان را کشان کشان به دارالحکومه بردند، همانطور که می‌دانید خواست آب بنوشد که نتوانست… این هم از لطف حضرت بود… حضرت مسلم علیه السلام باید با فاصله‌ی دور, اما تشنه، شهید شود، باید غریب شهید شود…

دیدند حضرت مسلم علیه السلام گریه می‌کند، از ایشان پرسیدند که چرا گریه می‌کنی؟ مرد جنگ که گریه نمی‌کند! حضرت مسلم سلام الله علیه فرمود: من که مرد جنگ هستم، ولی به امام حسین علیه السلام نوشت بودم «إِنَّ اَلرَّائِدَ لاَ يَكْذِبُ أَهْلَهُ»، پیش‌قراولی که فرستادی به تو حقیقت را می‌گوید، زودتر به سمت ما بیا… حال به دنبال این هستم که کسی را پیدا کنم تا به امام حسین علیه السلام بگویم تشریف نیاورند… هرچه نگاه کرد، کسی را پیدا نکرد، در نهایت هم به پسر اشعث وصیت کرد. من به حضرت مسلم سلام الله علیه عرض می‌کنم: شما این غربت را کشیدید، اینجا که اینطور گریه می‌کردید، دختر شما در آغوش سیّدالشّهداء صلوات الله علیه بود، «لا یَوم کَیَومکَ یَا أبَاعَبدِالله»… آن لحظه‌ای که امام حسین علیه السلام تک و تنها شد، نگاهی به چپ و راست میدان کرد و دید هیچ کسی در میدان نمانده است و همه روی زمین افتاده‌اند، از سینه‌ی مبارک سیّدالشّهداء صلوات الله علیه خون جاری بود، بعد از اینکه از کنار علقمه آمده بود نگران بود، کسی را پیدا نکرد که به او حرف بزند، پشت سر دختران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم هستند و پیش رو هم این حرامیان، وقتی کسی را پیدا نکرد، رو به همین حرامیان فرمود: «هَلْ مِنْ ذَابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ»…»

پربازدیدترین آخرین اخبار