ماجرای شهادت حضرت عبدالله بن الحسن به روایت رهبر شهید + فیلم
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۱۸۴۱۷

ماجرای شهادت حضرت عبدالله بن الحسن به روایت رهبر شهید + فیلم

مرور خطبه‌های تاریخی نماز جمعه ۵ مهرماه سال ۱۳۶۴، یادآور لحن پر از اندوه و تبیین عمیق رهبر شهید، آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، از مصائب کربلاست؛ جایی که ایشان با تشریح ابعاد عاطفی مقتل حضرت عبدالله بن حسن (ع)، داستان نوجوان یازده ساله‌ای را روایت کردند که با شتاب خود را به پیکر مجروح عمو رساند و دست‌هایش را سپر شمشیر کوفیان کرد.
محرمنامه
رهبر شهید
همرزم حسین

به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری دانشجو، تاریخ کربلا لبریز از حماسه‌های ماندگاری است که مرور آن‌ها از زبان بزرگان انقلاب، سوزی دگر دارد. روایت غمناک شهادت حضرت عبدالله بن حسن (ع) که از یک‌سالگی در دامان پرمهر عموی بزرگوارش تربیت شده بود، نمونه‌ای از این پیوند عمیق عاطفی و حماسی است. بیانات خطبه‌های دهه شصت نشان می‌دهد که چطور رهبر شهید با ظرافتی خاص، لحظه هجوم ستمکاران به این طفل یتیم را به تصویر کشیده‌اند؛ واقعه‌ای تلخ که دل امامِ غریب را شکست و او را در آخرین لحظات حیات به نفرین ابدی جفاکاران واداشت. این گزارش به تنظیم و بازخوانی این روایت تاریخی می‌پردازد.

کد ویدیو
متن بیانات شهید حضرت آیت‌الله خامنه‌ای که در این فیلم می‌بینید نماز جمعه تهران ۱۳۶۴/۷/۵|

آن وقتى که حسین‌بن‌على علیه‌السّلام از اسب روى زمین افتاد - یعنى در آن لحظات آخر - و اسب بى‌صاحب امام حسین به خیمه‌ها برگشت، و زن و بچه و اهل حرم فهمیدند که حادثه براى حضرت ابى‌عبدالله پیش آمده، خب هر کدام یک عکس‌العملى نشان دادند. یک بچه‌ى یازده ساله‌اى بود که در آغوش امام حسین بزرگ شده بود؛ در حادثه‌ى کربلا ده سال از شهادت امام حسن مى‌گذشت. یعنى این بچه از یک سالگى در دامان عمو تربیت پیدا کرده بود و با عمو انس گرفته بود مثل پدر. شاید به خاطر این‌که بچه‌ى یتیم بوده امام حسین از فرزندان خودش هم بیشتر به او محبت مى‌کرده. خب پیدا است که یک چنین محبتى چگونه این بچه را سراسیمه کرد وقتى فهمید که عمویش در وسط میدان روى زمین افتاده، با شتاب آمد و رسید بالاى سر أبى‌عبداللَّه آن‌طورى که نقل کردند و نوشتند. هنگامى که این بچه رسید یکى از سربازان خبیث و قسى‌القلب ابن‌زیاد شمشیر را بلند کرده بود که بر بدن مجروح ابى‌عبدالله فرود بیاورد، این بچه در همین حال رسید که دید عمویش افتاده روى زمین و یک ظالمى هم شمشیر بلند کرده که فرود بیاورد، این بچه آنقدر ناراحت شد، آنقدر سراسیمه شد که این دستهاى کوچک خودش را بى‌اختیار جلوى شمشیر گرفت. اما این کار موجب نشد که آن حیوان درنده شمشیر را فرود نیاورد. شمشیر را فرود آورد، دست این بچه قطع شد. فریاد این بچه بلند شد، بنا کرد استغاثه کردن، اما این گرگ خونخوار به همین هم اکتفا نکرد، پشت سر این بچه رفت، بچه‌ى یازده ساله را روى زمین انداخت و او را به شهادت رساند. این‌جا بود که امام حسین خیلى منقلب شد، کارى هم از او برنمى‌آید، در مقابل چشم او این عزیز دلش را، این یتیم برادرش را، این بچه‌ى یازده ساله را دارند مى‌کشند، این بود که این‌جا دست به دعا برداشت و از ته دل این مردم را نفرین کرد. صدا زد «اللّهم أمسک عنهم قطر السماء» خدایا باران رحمتت را بر این مردم حرام کن...
پربازدیدترین آخرین اخبار