طيب حاج رضایی؛ حر انقلاب قزوین
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۵۳۸۵۸
يادداشت//

طيب حاج رضایی؛ حر انقلاب قزوین

پدرش از اهالی قزوین بود كه به تهران مهاجرت كرده بود و به كار تقسیم‌بندی بوته برای سوخت نانوایی‌ها در تهران مشغول بود، چهار پسر داشت به نام‌های مسیح، اکبر، طاهر و طیب که از این بین طیب در سال 1280شمسي در محله صام پزخانه تهران دیده به جهان گشود.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»، حسینعلی حاج رضایی از اهالی قزوین بود كه به تهران مهاجرت كرده بود و به كار تقسیم‌بندی بوته برای سوخت نانوایی‌ها در تهران مشغول بود. چهار پسر داشت به نام های مسیح، اکبر، طاهر و طیب که از این بین طیب حاج رضایی در سال 1280ش در محله صام پزخانه تهران دیده به جهان گشود.
 
طیب از همان جوانی به جرگه باستانی كاران و لوطیان پیوست و پس از بازگشت از خدمت سربازی نامش بر سر زبان‌ها افتاد، بارها به دلیل دعوا و درگیری‌های جاهلانه دستگیر شده بود و به زندان رفته بود و در سال های جوانی سابقه خوبی نداشت.
 
او و هم دوره ای هایش در آن سال ها در زورخانه هایی مانند «زورخانه اصغر شاطر» در انبار گندم (نزدیک به میدان شوش)، «زورخانه رضا کاشفی» در بازارچه سعادت (نزدیک به باغ فردوس) و زورخانه هایی در محله‌های پاچنار و نظام آباد و البته زورخانه شعبان جعفری در پارک شهر، به ورزش باستانی می پرداختند طیب بارها به جرم چاقوکشی به زندان افتاده بود و یک بار هم به بندرعباس تبعید شده بود.
 
در مراسم جشن تولد پسر محمدرضا پهلوی، تمام چهار راه مولوی تا شوش را فرش پوش کرد و طاق نصرت بست، به دلیل اقداماتی که در ۲۸مرداد به نفع تاج و تخت انجام داده بود، همواره مورد توجه محمدرضا پهلوی بود و حتی یک طپانچه از شاه هدیه گرفته بود، اما در اواخر سال ۱۳۴۱ و اوایل ۴۲، طیب دچار تحول درونی شد و بارها دوستان و آشنایان از دهانش شنیده بودند که گفته بود: «خدایا پاکم کن، خاکم کن» و در آخر نیز به نهضت اسلامی پیوست.
 
وی به اتهام مشاركت و همكاری در قیام 15 خرداد درتهران دستگیر و زندانی شد؛ به طوری كه فرمانداری نظامی تهران و حومه كه درآن زمان تحت ریاست «سپهبد نصیری» بود، طی گزارش ویژه به شاه اعلام كرد  كه شخص طیب حاج رضایی مسئول اصلی این اقدامات است.
 
عبدالله جاسبی در خاطرات خود جریان دستگیری و محاكمه طیب حاج رضایی را چنین شرح می دهد: در روزهای بعد از قیام 15خرداد یاران وفادار نهضت را می گرفتند و به مسلخ می بردند، در این گیرو دار طیب و حاج اسماعیل رضایی هم دستگیر شدند.
 
طیب تحت شكنجه قرار گرفت تا بگوید كه از امام (ره) پول گرفته است اما او چنین نكرد، حاج رضایی هم كه از معتمدین میدان بارفروش های معروف بود به اتهام كمك مالی به هیئت طیب مورد شكنجه قرار می گیرد.
 
بعد 15خرداد خیلی به طیب اصرار كرده بودند تا بعد از آن وقایع سركار نرود، اما طیب كه از هیچ كس ترس و واهمه نداشت، نپذیرفتت. سروان طیبی به همراه نیروهای كلانتری 6، روز 18خرداد در خیابان مولوی به سراغ طیب رفته و خواهش كرده بودند تا نیم ساعتی به شهربانی برود؛ زیرا كار واجبی با او دارند. طیب می خواست با اتومبیلش برود، ولی اصرار كرده بودند كه با ماشین شهربانی بروند و زود او را بر می گردانند.
 
جلوی در شهربانی از او خواهش كردند كه به دستش دستبند و به پاهایش زنجیر ببندند به او گفته بودند رئیس شهربانی تیمسار نصیری بداخلاق است و اگر این كار را نكنید ما را تنبیه می كند طیب هم به خاطر جوانمردی و برای اینكه آنها آزاری نبینند اجازه داده بود تا دست و پاهایش را ببندند.
 
ماموران طیب را به داخل برده در دفتر نصیری حسین آقا مهدی هم بود، نصیری یك ربع به آنها اعتنایی نكرد و بعد شروع كرد به حسین آقا مهدی توهین های ركیك كرد، طیب هم عصبانی شد و اعتراض كنان گفته بود تو حق نداری فحش بدهی، نصیری گفته بود به تو هم فحش می دهم! آن وقت طیب با دستان بسته و پاهای زنجیر شده به روی میز پریده و شروع كرد به كتك زدن نصیری.
 
در نتیجه ماموران به داخل اتاق حمله برده و او را گرفته بودند یكی از ماموران سرهنگی به نام احمد طاهری كه خاطر طیب را می خواست به برادرش خبر داده بود. همسر طیب كه باردار بود بعد از شنیدن این خبر بدحال شده او را به بیمارستان بردند و او همان روز دختری به دنیا آورده بود.
 
طیب و حاج اسماعیل چند ماهی در زندان بودند وشدیداً مورد شكنجه قرار گرفتند؛ طوری كه طیب كه 130كیلو وزن داشت به یك مرد لاغر و نحیف تبدیل شده بود، حتی می گفتند: پسر كوچكش هنگام ملاقات او را نشناخته بود و هراسان به آغوش مادر پناه برده بود.
 
دو دادگاه اول و تجدید نظر در عشرت آباد برگزار شد، در دادگاه اول سرتیپ زمانی، رئیس و سرهنگ دوم قانع، دادستان بودند؛ به طیب اتهام بسته بودند كه یك عرب از مصر آمده و مبلغی به او داده كه خرج كند و تظاهرات 15خرداد را به راه اندازد. تیمسار بهارمست و سرهنگ شایان وكلای تسخیری او بودند، بعد از دادگاه اول به منزل طیب و حاج رضایی زنگ زدند و گفتند كار مهمی با همسرانشان دارند، همسر طیب و برادرش به همراه مادر حاج اسماعیل و یكی از بستگان به خانه سرهنگ قانع رفتند سرهنگ گفته بود كه اینها قرار است اعدام شوند، ولی اگر شما بتوانید برای هركدام 100 هزار تومان پول تهیه كنید، شاید بتوان از این كار جلوگیری كرد. همسر طیب زیر بار نرفته بود، ولی مادر حاج اسماعیل به هر شكلی بود این پول را تهیه كرد و به قانع داد، فردای آن روز همین پول را ضممیه پرونده كردند و به عنوان رشوه به دادستان بر اتهام های قبلی افزودند.
 
دادگاه تجدید نظر را تمیسار امینی و چهار افسر دیگر اداره می كردند، سرهنگ دوم دولو قاجار دادستان بود این دادگاه نیز همچون دادگاه قبل با یك سلسله اتهامات پوچ و واهی همان روند را در پیش گرفت.
 
ماموران طیب را تحت فشار بسیاری قرار داده بودند تا در حضور امام (ره) اعتراف كند كه ایشان به او پول داده تا بلوا ایجاد كند به او وعده داده بودند كه اگر به امام (ره) اهانت كند و بگوید كاری را كه خواستی كردم حالا ببین به چه روزی افتاده ام فورا او را عفو كنند.
 
طیب بعدها به فرزندانش كه برای ملاقاتش آمدند گفته بود تا چشمم به این مرد نورانی و مرد خدا افتاد، گفتم: سید تو را به جدت قسم می دهم آیا اكنون مرا دیده ای؟ به من پول داده ای؟ امام (ره) گفته بود نه تو را دیده ام و نه به تو پولی داده ام ولی الحق كه تو یك آزاده تمام عیار هستی!خانواده طیب به دیدار امام(ره) رفتند آن روزها ماموران با لباس شخصی بسیاری از این خانه مراقبت می كردند و از آنها پرسیده بودند به چه منظوری می خواهید به این خانه بروید؟ آنها خود را از بستگان امام (ره) معرفی كردند؛ اما در یكی از اتاق ها آنها را پذیرفت وقتی ایشان قضایا را شنید گفت: طیب یك جوانمرد و یك آزاده است و من نمی توانم كاری را كه او كرده، فراموش كنم.
 
یك جلد قرآن به پسر طیب هدیه كرده بود و افزود:به خاطر همین چیزهاست كه ما سعی می كنیم شاه بفهمد كه دارد چه می كند و نمی فهمد، افرادی مثل طیب كه به هر صورت برقراركننده موازنه هستند، حیف است كه كشته بشوند با توجه به آخرین برخوردی كه من داشتم متاسفانه این مردك (شاه) از من حرف شنوی ندارد؛ لذا كاری از دستم بر نمی آید تا برای این جوانمرد انجام دهم.
 
هنگام خداحافظی حاج سید مصطفی اعضای خانواده طیب را تا دم در بدرقه كرده بود. نصیری كه در بی رحمی زبانزده همه بود، دستور داد آن دو جوانمرد را اعدام كنند.
 
طیب و حاج اسماعیل رضایی را به میدان تیر بردند و به تیرك بستند. حاج اسماعیل رو به عكاس ها كه آنجا حضور داشتند كرده، و گفته بود ای عكاس ها عكس ما را بگیرید، این عكس ها سند روسفیدی ما در روز قیامت خواهد بود.
 
جنازه ها را به مسگر آباد بردند، جمعیت زیادی از میدان خراسان و شوش موج می زد جنازه ها را غسل دادند، جنازه آن دو را به حرم عبدالعظیم(ع) بردند قبر آنها را كندند و مراسم تدفین را به جای آوردند؛ اما ساواك اجازه نداد كه هیچ مراسمی برای آنها گرفته شود.
 
مهم‌ترین ویژگی طیب، عشق و علاقه‌ وی به سالار و سرور شهیدان، حضرت ابا عبدالله الحسین بود، او از کسانی بود که محبت امام حسین (ع) موجب نجاتش شد و روحش را طیب و طاهر گردانید.
 
چرا شعبان جعفری در ذلت و غربت در آمریکا از دنیا می‌رود و طیب حاج رضایی، با افتخار شهادت رخت از این دنیا بر می‌بندد؟ اختلاف این دو در ادب و وفاداری به اهل بیت بود، اگر طیب، تهمت دریافت پول از امام خمینی (ره) را می‌پذیرفت، نه تنها سر خود را از دست نمی‌داد، بلکه نزد شاه اعتبار هم کسب می کرد.
 
اما او فقط به یک دلیل این دروغ را نگفت: «من حاضر نیستم به پسر حسین (ع) تهمت بزنم» ویژگی خاص مرحوم طیب که همه‌ دوستانش بر آن متفق بودند، انسانیت و لوطی‌گری او بود. زمانی که او به شهادت رسید، خانواده‌های بسیاری که تحت سرپرستی او بودند، دچار مشکل شدند.
 
دسته‌ طیب بزرگترین دسته‌ عزاداری در تهران بود، او علاوه بر عزاداری در ماه محرم در هیئت خود از یک معلم برای آموزش احکام و زبان عربی استفاده می‌کرد.
 
دسته‌ سینه‌زنی طیب در شوش و خراسان حرکت می‌کرد و مرحوم طیب خود با گل‌مال کردن سر و با پوشیدن لباس مشکی در میان مردم به راه می‌افتاد و اطعام می‌نمود، شهید طیب حاج رضایی در وصیت نامه خود، درخواست کرده که در حرم حضرت عبدالعظیم دفن شود و علت را نزدیکی شرافت این مکان با کربلا بیان می‌کند «من زار عبدالعظیم بری کمن زار حسین بکربلا».
 
او همچنین می‌خواهد که برای او دعای کمیل زیاد بخوانند و نسبت به این دعا اظهار علاقه می‌نماید و در آخر می‌گوید: «رضیت‌ بالله ربا...» (راضیم به اینکه الله خدای من است و ...) این وصف شهیدان راه خدا است که در قرآن آمده است: رضی‌الله عنهم و رضو عنه (آنها از پروردگارشان رضایت دارند و خدا نیز از آنها راضی است).
پربازدیدترین آخرین اخبار