کد خبر:۱۵۶۷۴۲
به مناسبت سالروز آزادسازي سوسنگرد؛
سوسنگرد با تمام زخمهايش علي تجلايي را فراموش نكرد
نقش شهيد علي تجلايي از دلاورمردان آذربايجاني در آزادسازي سوسنگرد فراموش نشدني است و سوسنگرد با تمام زخمهایي که داشت، تصميم گرفت ياد و نام اين بزرگمرد ايثار و شهادت را هرگز فراموش نكند.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ روي زمين را نگاه مي كردند تا فشنگ پيدا بكنند. هرگلوله اي كه پيدا مي شد داخل اسلحه مي گذاشتند و شليك مي كردند.
مهمات تمام شده بود عراقي ها با چند تيپ يورش آورده بودند. بستان به تصرف دشمن درآمده بود و آنها حالا تمام سعي خود را به كاربسته بودند تا سوسنگرد را هم اشغال كنند. بعد از بسته شدن راه سوسنگرد -اهواز علي نيروهايش را جمع كرد وب ه سوسنگرد آمد تعداد نيروها به صد نفر هم نمي رسيد.
بعدازظهر روزي كه به شهر آمد بچه هايي را كه در اطراف پراكنده بودند جمع كرد و گفت: آيا حاضريد امشب بهشت را بخريم؟ همه نيروها درحالي كه اشك توي چشمايشان جمع شده بود تكبير گفتند.
دشمن لحظه به لحظه حلقه محاصره را تنگ تر مي كرد علي نيروها را به تيم هاي سه نفري تقسيم كرد و درخيابان شهر مستقر نمود. تانك هاي عراقي از سمت هويزه به طرف سوسنگرد مي آمدند. عراقي ها وارد شهرشده بودند و با خيال راحت خانه ها و مغازه ها را غارت مي كردند.
صد مترمانده به سنگري كه علي آنجا بود درگيري آغاز شد عده اي از عراقي ها افتادند و بقيه فرار كردند. چند خمپاره به ده متري سنگر خورد و يك دفعه از روي يكي از پشت بام ها گردوخاك به هوا برخاست. با احتياط از سنگر بيرون آمدند و جلو رفتند. تعداد زيادي از عراقي ها با خمپاره خودشان به هلاكت رسيده بودند.
خيابان اصلي شهر هنوز سقوط نكرده بود. تمام سعي علي اين بود كه نگذارد خيابان اصلي شهر سقوط كند مي دانست اگر خيابان اصلي شهر سقوط كند سوسنگرد از دست خواهد رفت. بايد اينها را دور بزنيم و از پشت آنها را مورد هدف قرار دهيم.
اشاره علي به نيروهاي زرهي عراق بود كه وارد شهر شده بودند تانك ها از بازار كويتي ها عبور كرده بودند و مي خواستند خيابان اصلي شهر را تصرف كنند. تعدادي از تانك ها با آتش گلوله آر پي جي نابود شدند.
عراقي ها هر لحظه عصباني تر مي شدند. آنهاخط آتش درست كرده بودند كه كسي نمي توانست از اين طرف به آن طرف خيابان برود. مهمات ته كشيده بود. همه روي زمين را مي جستند و چشم هاي خسته اما بيدارشان در پي يافتن گلوله بود.
يك دفعه علي به ياد مهماتي افتاد كه داخل خانه هاي سازماني بود. مقداري مهمات توي خانه هاي سازماني داريم، بايد برويم آنها را بياوريم. خانه هاي سازماني با بيمارستان فاصله چنداني نداشت ولي آن مسافت در دست عراقي ها بود.
ناگهان علي سوار ماشين شد و به طرف چهار راه راند. رگبار دوشكا به سمت ماشين باريدن گرفت اما علي از ميان گلوله ها عبوركرد و خود را به خانه هاي سازماني رساند در بازگشت دوباره به سوي او آتش گشودند اما او سرانجام خود را به مسجد جامع رساند در حالي كه پشت ماشين چند جعبه مهمات بود لبخند به لب هاي خشك بچه ها دويد.
علي تا در ماشين را باز كرد روي زمين غلتيد. گلوله به ران او خورده بود قبل از آن هم گلوله اي در كتف داشت هول و هراس به جان بچه ها ريخت اما علي با همه درد و خون ريزي لبخند زد. لبخند او به بچه هاي رزمنده نيرو داد علي موفق شده بود مقداري مهمات با خود بياورد با استفاده از آن مهمات رزمنده هاي باقي مانده مقاومت كردند.
كمتر از صد نفر مقابل چند تيپ عراقي سينه سپر كرده بودند. آيه ان مع العسر يسرا تفسير مي شد بچه ها وقتي شنيدند نيروهاي كمكي نزديك شده اند خستگي يادشان رفت. با پايداري و از جان گذشتگي علي و يارانش نيروهاي كمكي سررسيده بودند و عراقي ها به سرعت به عقب رانده شدند.
غريو شادي و تكبير با صداي گلوله ها در هم آميخت زخمي ها دردشان را فراموش كرده بودند اما سوسنگرد با تمام زخم هايي كه داشت تصميم گرفت ياد و نام اين بزرگ مرد ايثار و شهادت يعني علي تجلايي را هرگز فراموش نكند.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰