گزارشي از راسته پرچمدوزان حسيني در ناصر خسرو/
مشق نام حضرت عشق
15 سال فروش زنجير و فانوس و سپر، دلش را مثل فانوسهاي كوچك هيئت روشن كرد؛ آنقدر روشن كه دلش نميخواست نيازهاي دنيايي خود را براي خبرنگاري كه تمام فكر و ذكرش گرفتن حاجت از امام حسين (ع) است، برملا كند ...
گروه اجتماعي «خبرگزاري دانشجو»؛ ديريست گم شده است در تلاطم بي پايان عشقي كه در تمام لحظات زندگي اش جاري است. آن قدر كه گفتن و شنيدن از او و كار كردن براي مولا را مهمترين حاجت برآورده شده زندگي اش مي داند.
محمود پور افشين 12 سال است كه نشسته پشت صندلي رنگ و رفته خياطي، درست در راسته پرچم دوزان ناصر خسرو. دست هاي زمخت مردانه اش روي پارچه مشكي عزا مي چرخد و مي چرخد و حالا نام حسين عليه السلام است كه روي پارچه گلدوزي مي شود.
روزها گاهي سرانگشتانش لاي سوزن هاي ظريف گلدوزي گير مي كند. شبها كه مي شود خواب مردان تشنه رهايش نمي كند. خودش مي گويد: خيلي اوقات شده كه عاجز و ناتوان شده ام و از همه كس دل بريده ام، اينجا بود كه آقا امام حسين عليه السلام به فريادم رسيد و بي هيچ منتي كمكم كرد.
7 سال بيشتر نداشت كه كار خياطي و گلدوزي را از يك گلدوز مشهدي ياد گرفت و از همان موقع بود كه نوشتن نام مولايش حسين عليه السلام، مشق هر روزش شد. صداي گرفته اش آميخته با صداي خرچ خرچ مدام چرخ خياطي از سقايي مي گويد كه نامش زير دستان هنرمند افشين گل مي كند و بالا مي آيد: «يا علمدار حسين».
مشق نام ليلي ميكنم
چندم قدم آنطرف تر حاج ابراهيم صديقه پوشيده در كلاه كاموايي و پالتو، 50 سال است كه هر روز چشمان كم سويش به روشناي نام حسين عليه السلام سو مي دهد. حاج ابراهيم مي گويد: كار پرچم دوزي هنر سخت و سنگيني است و ما فقط با كمك ائمه اطهار عليهم السلام است كه مي توانيم اين هنر را با موفقيت انجام دهيم.
حاج ابراهيم از روزهايي مي گويد كه در اوج بي ديني و ابتذال اجتماعي دوران رژيم پهلوي هنوز هم نام حسين عليه السلام آرامبخش مجالس نا منظم عزاداري بود. پيشاني به چين نشسته حاج ابراهيم و دستان لرزانش از مردي مي گويند كه 50 سال از زندگي خود را پشت چرخ خياطي نشست. حاج ابراهيم 50 سال هرروز به تعداد عاشقان حسين عليه السلام نام مولا را مشق مي كرد: «گفت مشق نام ليلي مي كنم خاطر خود را تسلي مي كنم» و حالا كه دستان لرزانش رمقي براي دوخت و دوز ندارد، گوشه دنجي از مغازه كوچكش مي نشيند و چشم مي دوزد به نام مردان عاشقي كه تنها معشوق زندگي اش بودند.
مريم خانم با چشماني به اشك نشسته از شوق رو به حاج ابراهيم مي گويد: «حاج آقا اين پارچه سبز را از كربلا آوردم. بي زحمت روييش گلدووزي كنيد يا علمدار حسين عليه السلام. شاگرد حاج آقا نگاهي به پارچه و نگاهي به زن مي كند: «اين پارچه كيفيتش خوب نيست مي خواهي روي يك پارچه بهتر گلدوزي كنم، زن در حالي كه چادر مشكي اش را روي سرش جابجا مي كند مي گويد: نه حاج آقا نذر من فقط همين پارچه است يه كاري اش بكن و شاگرد حاج آقا كه با اين اصرارها نا آشنا نيست، قول مي دهد كه حتما كاري كند تا نذر زن برآورده شود. از نذر و نيازش كه مي پرسم اشك هاي پنهان پشت پرده چشم مي جوشد و بالا مي آيد: عروسم 6 سال است كه بچه دار نمي شود، شوهرم چند ماه پيش رفت كربلا و اين پارچه را آورد نذر كردم اگر عروسم بچه دار شود، اين پارچه را با نام آقا امام حسين عليه السلام گلدوزي اش كنم. آقا حاجتم را داده و عروسم باردار است.»

باران اشكي كه آرامت ميكند
پرچم دوزي حاج ابراهيم را كه چند متر بيايي به سمت چپ درست روبروي كوچه مروي مغازه كوچكي مي بيني پر از سنج و دهل و زنجير. درست در بالاترين قسمت مغازه كلاهخودهاي سبز و سرخ روي در وردي آويخته شده اند. زره پوش هاي سبز و سرخ مغازه جليلوند همين روزها ميهمان تن تعزيه خوانان مي شود. صداي نوحه خوان تركي كه خوب پابندت كرد مي نشيني گوشه اي از مغازه حاج آقا، درست كنا ر ماكت پسركي با لباس سقايي تا تلاطم دل بي قرارت را با باراني از اشك آرام كني.
عليرضا 20 و چند ساله به نظر مي آيد لباس سفيد چسباني به تن كرده و موهاي مشكي كوتاهش با چيزي از جنس چسب مو و ژل مو تزئين شده، مي گويد: مغازه كوچكي در شهريار دارم و هر سال نزديكي هاي محرم به اينجا مي آيم و زنجير و طبل و پرچم مي خرم. خانم به خدا بيشتر از 100 يا 200 تومان هم روي وسايل نمي كشم. دوست دارم كارم خالص باشد.
با دقت و ظرافت خاصي زنجيرهاي مغازه را بالا و پايين مي كند: «بچه هاي محله سفارش زنجير دادند براي هيئت محله مان هم بايد شال و كتيبه بخرم» مغازه كوچك عليرضا دهه اول محرم ميزبان عزاداران حسيني است. عزادران با خوردن چاي قند پهلوي نذري براي پسر جوان شهرياري ما دعا مي كنند تا نور ولايت نجات دهنده راهش باشد.
حسن جليلوند، پيرمرد مهرباني است كه پشت پيشخوان مغازه نشسته و با دو شاگردش را براي جابجايي وسايل راهنمايي مي كند. او مي گويد: «ائمه حجت خدا در روي زمين هستند و هيچوقت ما بندگان خدا را نا اميد نمي كنند. هركس با دل پاك به درگاه ائمه برود تااميد برنمي گردد.

15 سال فروش زنجير و فانوس و سپر دلش را مثل فانوس هاي كوچك هيئت روشن كرده. آنقدر روشن دلش نمي خواست نيازهاي دنيايي اش را براي خبرنگاري كه تمام فكر و ذكرش گرفتن حاجت از امام حسين عليه السلام است، برملا كند: «دخترم حاجت من مهم نيست مهم دستگاه پر خير ائمه است كه كسي را نا اميد نمي كند.»
ميان شلوغي هاي سرسام آور ناصر خسرو 10 پله پايين تر از اين خيابان پر ازدحام جايي است براي آرام گرفتن درست روبري ضريح شش گوشه امام حسين عليه السلام. از پله هاي زير زمين كه پايين بيايي يكي دو پله را كه رد كني پوستر بزرگ ضريح شش گوشه امام حسين عليه السلام را مي بيني و ضريح امام حسين را كه چند قدم بيايي به طرف دفتر نمايشگاه عباس عليه السلام را مي بيني كه مشك آب به دست در مقابل آب زانو زده: «گرچه آبم روزي اما سوختم قطره تا در يا سرا پا سوختم تشنه اي آمد كه سيرابش كنم مشك خالي داد تا آبش كنم تشنه آن روز من عباس بود پاسدار خيمه هاي ياس بود.»»
حاج آقا پازوكي، مسئول نمايشگاه پوستر حسيني مي گويد: «غربي هايي كه روي جوانان ما سرمايه گذاري مي كنند تا آنها را از اسلام و معنويت دور كنند، بيايند ببينند كه جوانان ما چه جور تمام شور و عشق خود را به پاي رو ضه هاي امام حسين عليه السلام مي ريزند.»
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰