براي ما يك افتخار است كه فرزندمان در راه اسلام و دفاع از كشور شهید شده‌ است
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۵۷۴۳۵
مادر شهيد علي شفيعي از فرماندهان دفاع مقدس:

براي ما يك افتخار است كه فرزندمان در راه اسلام و دفاع از كشور شهید شده‌ است

مادر شهيد علي شفيعي از فرماندهان دوران دفاع مقدس با بیان خاطرات گفت: اين براي ما يك افتخار است كه فرزندمان در راه اسلام و دفاع از كشور به درجه رفيع شهادت نايل آمده است.
به گزارش خبرنگار «خبرگزاری دانشجو» از کرمان، بی بی سکنیه کرمانی مادر شهيد علي شفيعي شب گذشته در جمع دانشجویان دانشگاه شهید باهنر کرمان اظهار داشت: مادران شهید نباید ناراحت باشند كه فرزندانشان شهيد شده اند، اين براي ما يك افتخار است كه فرزندمان در راه اسلام و دفاع از كشور به درجه رفيع شهادت نايل آمده است.
 
بي بي سكينه، با بيان اينكه من سختي هاي زيادي كشيدم تا تنها فرزند پسرم را بزرگ كردم، افزود: سه سال همسرم و دخترم در بستر بيماري بودند و من هم مرد خانه بودم و هم مادر خانواده و در اين مدت سختي هاي زيادي را متحمل شدم.
 
اين بانوي گرانقدر كه سختي هاي زمانه كمرش را خميده كرده است، ادامه داد: علي به مدرسه مي رفت و من هر صبح براي كار كردن بر سر كوره هاي آجر پزي مي رفتم و غروب ها در حالي كه توان راه رفتن نداشتم به خانه باز مي گشتم و گاهاً در راه از شدت خستگي مرگم را از خدا مي خواستم.
 
وي اظهار داشت: حتي در برخي از مواقع در زير برف و باران از مردم طلب كمك مي كردم، نمي خواهم اين حرف ها را بزنم، اما بايد بگويم و در وصيتنامه ام آنها را نوشته ام، ولي نمي گذاشتم بچه ام بداند كه من كجا مي روم و چه كار مي كنم چون مي گفتم غصه مي خورد!
 
بي بي سكينه ادامه داد: پسرم علي، آن روزها از من مي پرسيد مادر چرا پاهايت تاول زده؟ مي گفتم مادر! چيزي نيست بر اثر سرما اين جور شده است. او گفت: آن روزها به خاطر شرايط سخت زندگي ما يك نان را كه مي گرفتيم تا سه روز از آن مي خورديم.
 
بي بي سكينه با صداي نحيف خود ادامه داد: هنوز انقلاب نشده بود كه پدر و خواهر علي فوت كردند، پس از آن هيچ پولي نداشتيم با يك قرص نان روزها را سپري مي كرديم و پسرم مي گفت مادر خدا دارد ما را امتحان مي كند.
 
مادر شهيد علي شفيعي گفت: ما در يك خرابه زندگي مي كرديم و پسرم تنها يك دست لباس داشت، وقتي من آن لباس ها را مي شستم او لباس ديگري براي پوشيدن نداشت و در سرما بابدني برهنه طاقت مي آورد تا دوباره لباس هايش خشك شود و وقتي مي پرسيدم مادر سردت هست؟ مي گفت نه مادر كدام سرما!
 
وي بيان داشت: وقتي براي كار به بيرون مي رفتم پسرم براي اينكه همسايه ها ندانند كه ما چيزي براي خوردن نداريم، آب درون قابلمه مي ريخت و مي گذاشت روي اجاق تا آب بجوشد و اگر همسايه چيزي مي آورد مي گفت مادرم برايم غذا بار گذاشته، نمي خواهيم! اما ! كدام غذا، تنها آب بود كه بخار مي كرد ، بله فرزند من با اين شرايط بزرگ شد.
 
بي بي سكينه اظهار داشت: يك روز كه به خانه آمدم پسرم گفت، مادر بروم نان بگيرم، گفتم نه مادر امروز پول ندارم، صاحبكارم به من پول نداده، گفت، مادر مشكلي ندارد، ديشب با يك دانه خرما خوابيدم، امشب هم گرسنه مي خوابم.
 
اين مادر رنج كشيده ادامه داد: پسرم يك روز كه از بيرون به خانه آمده بود، گفت، مادر داخل كوچه كه مي آمدم، گفتم خدايا امروز يك لقمه نان گير من مي آيد، آمدم جلو ديدم يك كيسه نان در كناري گذاشته شده آن را برداشتم آوردم خانه، آنها را شستم و خوردم و حالا مادر شما هم بياييد بخوريد، گفتم پسرم نگاه كردي داخل كيسه چه هست، گفت، بله، گفتم گرسنه ام خدا هم اينها را برايم فرستاد!
 
بي بي سكينه ادامه داد: وقتي داخل كيسه را نگاه كردم ديدم مثل سبزه نان هايي كه داخل كيسه بودند كپك زده اند و آنها را شسته بود و از آنها استفاده مي خورد.
 
وي افزود: بله، پدر و مادراني كه فرزندان آنها به جبهه رفتند با رختشويي بچه هايشان را بزرگ كردند و كسي كه بخواهد بچه خود را تربيت كند و به مقام خودش برساند، نياز نيست كه حتما بچه اش در رفاه زندگي كند.
 
مادر شهيد شفيعي بيان كرد: بچه اي كه سختي و گرسنگي كشيده باشد راه ديگري انتخاب نمي كند و پيش خودش فكر مي كند و مي گويد بايد بروم كار كنم، اين شهيدان ! خدا را داشتند.
 
بي بي سكينه در ادامه خاطرات خود گفت: من از اول جنگ تا زماني كه امام (ره) آتش بس اعلام كرد در جبهه و در كنار فرزندان دلاور ايران اسلامي در لشكر ثارالله كرمان بودم و بعد به كرمان بازگشتم.
 
وی گفت: در همان اوايل جنگ بود كه در كنار رزمندگان و در پشت جبهه خدمت مي كردم كه سردار قاسم سليماني از من خواست با آنها به جبهه بروم و در آنجا كمك كنم.
 
بي بي سكينه به همين صحبت ها بسنده كرد و در پایان گفت: از همه دانشجویان خواستارم که زندگی نامه شهیدان را بخواند و این شهیدان بودند که دین، قرآن و ملت را ناموس خود می دانستند و در این راه جنگیدند و این راهی را که شهداء انتخاب کردند هیچ کس نمی تواند انتخاب کند.
 
بی بی سکنیه کرمانی گفت: دانشجویان باید زندگی نامه شهداء را بخوانند تا بدانند با چه سختی هایی زندگی می کردند.
 
بي بي سكينه مادر شهيد علي شفيعي از فرماندهان دوران دفاع مقدس است كه به همراه فرزندش هشت سال در جبهه هاي جنگ عليه باطل، دوشا دوش رزمندگان حضور داشت و در نهايت تنها ثمره زندگي خود را تقديم اين نظام و انقلاب كرد گفتنی است علی شفیعی در شهر کرمان و در خانواده ای مذهبی پا به عرصه هستی گذاشت، دوران ابتدائی و راهنمایی را با موفقیت پشت سرگذاشت.
 
در این زمان پدر را بخاطر ابتلا به بیماری سرطان از دست داد و در کنار مادر رنجدیده خود به دست و پنجه نرم کردن با فقر ایستاد.
 
درسال 1356که یازده سال داشت کم و بیش در فعالیت های انقلابی علیه رژیم ستمشاهی پهلوی شرکت می کرد، پخش اعلامیه، نوار و کتاب های امام(ره) در مسجد جامع را در سال بعد شروع کرد در سال 1357 به دلیل شلوغی اوضاع مملکت ترک تحصیل کرد و فعالیت های خود را با ورود به بسیج مسجد گسترش داد.
 
با شروع جنگ تحمیلی همراه با هدایای مردمی که به جبهه فرستاده می شد پا به جبهه گذاشت و کم کم در میان رزمندگان حضور پیدا کرد، در سال 1362 وارد سپاه شد و علاوه بر حضور درعرصه جنگ در فعالیت های سیاسی مذهبی ازجمله در گروه امر به معروف ونهی از منکر شهر کرمان هم شرکت داشت.
 
با حضور در جنگ با آن سن کم و بروز خصلتهای بارزی چون مدیریت، تدبیر، اخلاص و عاشق بودن و بسیاری از خصلت های دیگر توانست خیلی زود یکی از فرماندهان جنگ و جبهه شود.
 
در عملیات بدر- والفجر8 کربلای 4 شرکت فعال و نقش آفرین داشت، سرانجام علی در عملیات کربلای 4 پس از منهدم کردن سنگر دشمن در محور عملیاتی جزیره ام الرصاص براثر برخورد ترکش خمپاره به بالای ابروی چپ ،یکی از مسافران آسمان شد. فرازی از وصیتنامه شهید؛ خدایا شاهد باش به ظاهر و به درستی نیتم و تو را بهترین دوست ها و عشق ها یافتم پس مرابه راه خودت فراخوان و بدان از تمامی مظاهر جاری بریدم تا به توبپیوندم.
پربازدیدترین آخرین اخبار