گزارشي از يك كارگاه كوچك علامتسازي؛
در انحناي سكوت يك علمدار
نزديكيهاي محرم كه ميشود كمتر ميبينياش، خودش را گم ميكند در انحناي روشن كارگاهي كوچك در عمق كوچه پسكوچههاي چهار راه سيروس، همان جا كه...
گروه اجتماعي «خبرگزاري دانشجو»، اعظم علي محمدي؛ ايستاده درست كنار در ورودي كارگاه. شاه تيغ يا حسين عليه السلام بر دست. دست هاي زمختش ورقه فولادي را برش مي زند. صدايش گم مي شود در تلاطم صداي دستگاه ضبط صوت كوچكي كه از غصه هاي رباب مي گويد و حلق بريده نوزادي به شيريني علي.
نزديكي هاي محرم كه مي شود كمتر مي بيني اش. خودش را گم مي كند در انحناي روشن كارگاهي كوچك در عمق كوچه پس كوچه هاي چهار راه سيروس، همان جا كه قد كشيد با عشق، عطش و تنهايي و شهادت.

همان جا كه بوي اسيد مي دهد آميخته با صداي زجرآور آهني كه ساييده مي شود، تراش مي خورد تا جان بگيرد از نام مولايي كه حسين عليه السلام مي نامندش.
كارگاه كوچك رضا گل محمد را كه سه قدم بزرگ برداري، تمام مي شود و تو مي ماني در محاصره علامت هاي حسيني؛ همان هايي كه روز عاشورا مي رود روي دوش مرداني كه معني عشق را خوب مي فهمند. دستگاه برش آهن درست كنار در ورودي كارگاه سراپا ايستاده با مردي كه گرده هايش سنگين است از بار آهن؛ آهني كه مي خواهد ذوب شود در معناي نام حسين عليه السلام.
ذوب ميشوم در اتقاق يك غصه
چند قدم آن سوتر درست زير يك قاب عكس كوچك قديمي، ميثم را مي بيني. كم حرف و آرام. پوشيده در پيراهن مشكي. از كاري مي گويد كه بدون وضو نمي توان دستي به آن برد. خطاطي آيات قرآن روي تيغه هاي علامت. دستان هنرمند ميثم يادگار يكي از بزرگترين خطاطان علم در تهران است. حاج حسين گل محمد پدر ميثم و صادق. مردي كه از همان روزهاي كودكي عشق به حسين عليه السلام را در گوش كودكانش زمزمه كرد تا آنها را ذوب كند در اتفاق غصه اي به نام عاشورا.
ميثم از صبح تا غروب چشم به تيغه علم و دست به قلمي كه با لاك الكل رنگين شده، مي نويسد: «يا الله»، «يا ستار»، «يا رحمن»، «يا رحيم»، «يا حسين»، «يا حسن»، «يا علي»، «يا زهرا» و «يا عباس». گوشش، اما چشم به راه خبري است كه او را به كربلا برساند. همان جايي كه نوشتن نامش مشق هر روز و شبش شده بود. ميثم مي گويد: وقتي مي نويسم احساس نزديكي بيشتري با اهل بيت عليهم السلام دارم.
رضا گل محمد، پسر حاج علي گل محمد از روزهايي مي گويد كه بچه هاي محله سيروس دسته عزاداري راه مي انداختند. چادر مشكي مادرشان را گوشه اي از كوچه به ديوار مي زدند و براي خودشان هيئتي به پا مي كردند. گاهي گريه، گاهي خنده و گاهي هم خوردن نذري هاي خوشمزه اي كه زنان محله برايشان آورده بودند.

طعنههاي تلخي به رنگ كوفه
يك روز گرم تابستاني نزديك هاي عاشورا بود. با چوب هاي جعبه ميوه براي خودش يك علامت چوبي ساخته بود. دست هاي كوچك هفت ساله اش كه رفت زير علم، صداي يا حسين بچه گانه اي مهمان محله سيروس شد.همان روز بود كه پدر براي رضا يك علم كوچك سه تيغه مي سازد و رضا علامت كش عاشورا مي شود. خودش مي گويد: از آن موقع تا حالا علامت كش مولا شدم علامت را مي بريم دور حرم امام رضا عليه السلام مي چرخانيم. كشيدن علم امام حسين عليه السلام هيچ ربطي به زور بازو ندارد فقط بايد با عشق علم بكشي و بسازي.
رضاي بيست و چند ساله خودش را نوكر مي داند، نوكر بانوي مهرباني كه آهنگ تلخ طعنه هاي كوفيان قدكماني اش كرد: «ما نوكر خانم فاطمه زهرا سلام الله عليها هستيم و داريم براي پسرشان علامت سازي مي كنيم.» رضا گل محمد و پسرعموهايش هر روز صبح وضو مي گيرند تا تنها دست هاي تميز و با طهارت لياقت لمس نام هاي مقدس خداوند و اهل بيت عليهم السلام را داشته باشد.
درست وسط كارگاه گل محمد جايي بين صادق و ميثم اجاق گاز زهوار درفته اي مي بيني كه رويش پر از دانه هاي سوخته اسپند است. بوي اسپند مي آيد. آقا رضا چشم هايش نگران است كه مبادا پر چادرت بگيرد به آتش اجاق وسط كارگاه. تو، اما گوشت به صداي گرفته مداح توي ضبط صوت است كه از بانوي قد كماني روضه هايمان مي گويد؛ هماني كه از پشت دري آتش گرفته فرياد زد يا مهدي.
صادق و عشقي كه ماندگارش كرد
گوشه اي از كارگاه تلي از تيغه ها و مرغك هاي آماده شده روي هم چيده شده اند. اين تيغه ها بعد از گذراندن مراحل برش اوليه و طراحي، به اين مرحله رسيده اند. رضا گل محمد مي گويد: بعد از اينكه روي تيغه با لاك الكل اسامي خدا و ائمه اطهار عليهم السلام را خطاطي كرديم. تيغه ها را داخل اسيد مي گذاريم تا قسمت هايي كه لاك الكل ندارد در اثر برخورد با اسيد خورده شود و خطوط روي تيغه ها برجسته و نمايان گردد.
ظرف بزرگ اسيد در پشت كارگاه قرار دارد. زير آسمان آبي گاراژي قديمي جايي پر از تعميركاران خودرو و آهنگرها بوي اسيد حتي در هواي آزاد هم مشامت را آزار مي دهد. صادق اما انگار رفيق شده با بوي تند اسيد و صداي ناهنجار ساييده شدن چيزي روي آهن.
صادق، پسر كوچك حاج حسين گل محمد عينك بزرگي به چشم زده و مشغول پرداخت صندوقچه هاي كوچك علم امام حسين عليه السلام است. مي گويد: اين صندوقچه و دو تا شش پري هاي بالايش را زنبق مي گويند و به آن حلقه و زنگوله آويزان است.
از سختي كارش كه مي پرسم مي گويد: هر كاري سختي دارد كار ما هم مثل بقيه كارها هم سختي و هم خوشي دارد. باز هم مي پرسم و باز هم جواب مي دهد: اين كار براي من هيچ سختي ندارد، همه اش با علاقه و عشق است. اما عينك ته استكاني روي چشم هاي خسته و تن لاغر و تكيده اش حكايت از كار پرمشقتي دارد؛ كاري كه تنها با قدرت عشق قابل تحمل مي شود. صادق مي گويد: من عاشق كارم هستم از 9 سالگي كنار پدرم كار مي كردم اين عشق پابندم كرد.

علمي براي حضرت عباس
اين روزها كه حال و هواي شهرمان عاشورايي شده، هر هيئتي مي خواهد علامتي را به عنوان نمادي از بيرق حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام در هيئت خود داشته باشد. رضا علامت 13 تيغ طلاكوبي را نشانمان مي دهد و مي گويد: اين علم را از كاظمين سفارش داده اند طلاي استفاده شده در اين علم طلاي 24 عيار است.
نوك تيغه هاي علم مانند نوك پيكان تيز است رضا گل محمد مي گويد: علم آقا اباالفضل در روز عاشورا علم سه شاخه بود كه به عنوان سلاح استفاده مي شد. از زمان صفويه به بعد علامت ها حالت نمادين پيدا كرد و علامت هاي سه تيغه و پنج تيغه براي عزاداري هاي حسيني تهيه مي شد، اما اين روزها معمولا علم هاي 13تيغ يا 17 و 19 تيغ درست مي كنند.
علامت هاي چيده شده كنار كارگاه پر از نمادهايي است كه هر كدام ريشه در آيات و روايات دين ما دارد. دو اژدها كه در دو طرف علم قرار دارند، نمادي از عصاي حضرت موسي هستند كه به معجزه الهي به اژدها تبديل شد. طاووس نشسته روي علم نمادي از امام حسن و امام حسين عليهم السلام هستند. همان اماماني كه پيامبرمان آنها را طاووسان بهشتي ناميد.
اما كبوترهاي علامت با همان نگاه سربي شان، دلمان را سخت هوايي حرم بي كبوتر مولاي عشق مي كند و حالا از حسادتي مي گويم كه گل مي كند توي وجودم؛ كاش كارگر كوچك كارگاهت بودم. هر روز اجاق گاز كارگاه را روشن مي كردم. برايتان چاي مي ريختم. چشم هايم از بوي تند اسيد مي سوخت و گوشم را مي سپردم به زمزمه عزاداري ضبط صوت قديمي تان. خدا را چه ديدي شايد بيدار مي شدم از كابوس رقت آور زندگي بي خدايي. شايد ذوب مي شدم در انحناي سكوت علمداري كه دست هايش را كنار علقمه جا گذاشت.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰