عاشورا؛ حادثهای عاشقانه
گروه فرهنگي «خبرگزاری دانشجو»؛ در بخش سوم «محرم از نگاه رهبر انقلاب» به موضوع عاشورا از نگاه ایشان می پردازیم.
معظم له با تبیین حادثه عاشورا در این خصوص می فرمایند: در اينجا يك كلمه راجع به تحليل حادثه عاشورا بگويم و فقط اشارهاى بكنم.
كسى مثل حسينبنعلى عليهالسلام كه خودش تجسم ارزش هاست، قيام مىكند، براى اينكه جلوي اين انحطاط را بگيرد؛ چون اين انحطاط مىرفت تا به آنجا برسد كه هيچ چيز باقى نماند؛ كه اگر يك وقت مردمى هم خواستند خوب زندگى كنند و مسلمان زندگى كنند، چيزى در دستشان نباشد.
امام حسين مىايستد، قيام مىكند، حركت مىكند و يكتنه در مقابل اين سرعت سراشيب سقوط قرار مىگيرد. البته در اين زمينه، جان خودش را، جان عزيزانش را، جان على اصغرش را، جان على اكبرش را و جان عباسش را فدا مىكند؛ اما نتيجه مىگيرد.
«و انا من حسين»(1)؛ يعنى دين پيامبر، زنده شده حسينبنعلى است. آن روى قضيه، اين بود؛ اين روى سكه، حادثه عظيم و حماسه پرشور و ماجراى عاشقانه عاشوراست كه واقعاً جز با منطق عشق و با چشم عاشقانه نمىشود قضاياى كربلا را فهميد. بايد با چشم عاشقانه نگاه كرد تا فهميد حسينبنعلى در اين تقريباً يك شب و نصف روز، يا حدود يك شبانهروز - از عصر تاسوعا تا عصر عاشورا - چه كرده و چه عظمتى آفريده است! لذاست كه در دنيا باقى مانده و تا ابد هم خواهد ماند.
خيلى تلاش كردند كه حادثه عاشورا را به فراموشى بسپارند؛ اما نتوانستند. عاشورا عامل زنده نگه داشتن اسلام است، اساس دين با عاشورا پيوند خورده و به بركت عاشورا هم باقى مانده است. اگر فداكارى بزرگ حسينبنعلى عليهالسلام نمىبود كه اين فداكارى، وجدان تاريخ را به كلى متوجه و بيدار كرد، در همان قرن اول يا نيمه قرن دوم هجرى، بساط اسلام به كلى برچيده مىشد. قطعاً اينگونه است.
اگر كسى اهل مراجعه به تاريخ باشد و حقايق تاريخى را ملاحظه كند، اين را تصديق خواهد كرد. چيزى كه وجدان جامعه اسلامى را در آن زمان برآشفت و اسوه و الگويى براى بعدي ها شد، همين حادثه عجيبى بود كه تا آن روز در اسلام سابقه نداشت.
عاشورا، اوج قله فداکاری و شهامت البته، بعد از آن، نظاير بسيارى پيدا كرد، اما هيچ كدام از آن نسخهها، مطابق اصل نبود. امت اسلام، شهيدان زيادى داد. شهداى دسته جمعى داد. اما هيچ كدام به پاى حادثه عاشورا نرسيد. حادثه عاشورا، در اوج قله فداكارى و شهادت باقى ماند و همچنان تا قيامت باقى خواهد ماند. «لا يوم كيومك يا اباعبداللَّه.»(1) ما شيعيان، از اين حادثه، خيلى بهره بردهايم. البته غير شيعه هم، استفاده كردهاند.
عاشورا، حرکتی در دو جبهه
ماجرای عاشورا عبارت از یک حرکت عظیم مجاهدت آمیز در دو جبهه است؛ هم در جبهه مبارزه با دشمن خارجی و بیرونی ـ که همان دستگاه خلافت فاسد و آن دنیاطلبانی بود که به این دستگاه قدرت چسبیده بودند و قدرتی را که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای نجات انسان ها آورده بود استخدام و استثمار کرده بودند و عکس مسیری که اسلام و نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم خواسته بودند و اراده کرده بودند حرکت می کردند ـ و هم در جبهه درونی که آن روز که جامعه به طور عموم به سمت همان فساد درونی حرکت کرده بود..
بی نظیر بودن واقعه عاشور از اول تا آخر حادثه عاشورا به یک معنی نصف روز بوده، به یک معنی دو شبانه روز بوده [است]... شما ببینید این نصف روز حادثه چه قدر در تاریخ ما برکت کرده و تا امروز هم زنده و الهام بخش است... در تاریخ تشیع، بلکه در تاریخ انقلاب های ضدظلم در اسلام ـ ولو از طرف غیر شیعیان ـ حادثه کربلا به صورت درخشان و نمایان اثربخش بوده... من هیچ حادثه ای را در تاریخ نمی شناسم که با فداکاری آن نصف روز قابل مقایسه باشد.
عاشورا حادثه ای عارفانه
به قضيه عاشورا و كربلا برمىگرديم. مىبينيم اينجا هم با اينكه ميدان حماسه و جنگ است، اما از لحظه اول تا لحظه آخرى كه نقل شده است كه حضرت صورت مباركش را روى خاك هاى گرم كربلا گذاشت و عرض كرد: «الهى رضاً بقضائك و تسليماً لأمرك »، با ذكر و تضرع و ياد و توسل همراه است.
از وقت خروج از مكه كه فرمود: «من كان فينا باذلًا مهجته موطناً على لقاء للّه نفسه فليرحل معنا»، با دعا و توسل و وعده لقاى الهى و همان روحيه دعاى عرفه شروع مىشود، تا گودال قتلگاه و «رضاً بقضائكِ» لحظه آخر. يعنى خود ماجراى عاشورا هم يك ماجراى عرفانى است.
جنگ است، كشتن و كشته شدن است، حماسه است و حماسههاى عاشورا، فصل فوقالعاده درخشانى است، اما وقتى شما به بافت اصلى اين حادثه حماسى نگاه مىكنيد، مىبينيد كه عرفان هست، معنويت هست، تضرع و روح دعاى عرفه هست.
پس، آن وجه ديگر شخصيت امام حسين عليهالسلام هم بايد به عظمت اين وجه جهاد و شهادت و با همان اوج و عروج، مورد توجه قرار گيرد.