جستاري بر «آري و نه»‌هاي اهالي نظر به انقلاب فرهنگي
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۶۰۸۲۵

جستاري بر «آري و نه»‌هاي اهالي نظر به انقلاب فرهنگي

در ميان اهالي نظر سروش كه از اعضاي اوليه ستاد انقلاب فرهنگي بوده درحال حاضر مخالف سرسخت اين جريان است و آن را خاتمه يافته مي‌داند و در مقابل كچويان، عضو كنوني شوراي عالي انقلاب فرهنگي اين جريان را امري ضروري دانسته و عملكرد آن را در مجموع مثبت ارزيابي مي‌كند.

گروه علمي «خبرگزاري دانشجو»؛ بحث انقلاب فرهنگي و مسائل پيرامون آن امري است كه در طول 33 سال انقلاب اسلامي، از سوي گروه هاي مختلف واكنش هاي متفاوتي را برانگيخته است.

 

در اين مقال تلاش مي شود به ارائه دو ديدگاه تقابلي موجود در باب انقلاب فرهنگي و بايسته ها و نبايسته هاي آن، بين دو تن از مهمترين نظريه پردازان دو جناح فكري مخالف معاصر كشورمان، دكتر حسين كچويان، عضو كنوني شوراي عالي انقلاب فرهنگي و عضو هيئت علمي دانشگاه تهران و دكتر عبدالكريم سروش، از اولين اعضا ستاد انقلاب فرهنگي و مخالف امروز اين جريان بپردازيم.


* تعريف انقلاب فرهنگي


سروش: انقلاب فرهنگي نه، انقلاب آموزشي


- اصلاً عنوان «انقلاب فرهنگى» از همان ابتدا عنوان درستى نبود. بعدها خودم سعى مى‏كردم به جاى انقلاب فرهنگى كلمه «انقلاب آموزشى» را به كار ببرم و اين نكته‏اى بود كه در جلسات ستاد هم مطرح مي كردم. مى‏گفتم اولاً در فرهنگ، انقلاب نمى‏توان كرد؛ انقلاب مى‏شود (به‏صيغه مجهول) اما عالماً و عامداً انقلاب نمى‏توان كرد. يك كميته هفت‏نفره يا هفتاد نفره هم هيچ وقت قادر به انجام چنين كار عظيمى نيست. ثانياً ما در اينجا ننشسته‏ايم كه در فرهنگ كشور انقلاب بكنيم، اعم از اينكه بتوانيم يا نتوانيم. ما فقط در دانشگاه ها، آن‏ هم در برنامه‏هاى آموزشى‏اش، مى‏خواهيم تحولى ايجاد كنيم، لذا عنوان انقلاب فرهنگى جامه و قباى بسيار گشادى بود بر تن ضعيف تحول آموزشى در دانشگاه ها.


- انقلاب چه از جنس فرهنگي و چه از جنس سياسي چيزي نيست كه در يك نسل دو بار يا چند بار تكرار شود. آنچه هم كه در سال 1358 در كشور رخ داد حقيقتاً نه انقلاب بود و نه فرهنگي. نزاعي ميان جناح‌هاي مختلف در دانشگاه بود و هر كدام مي‌خواستند كه دانشگاه را به نفع خود مصادره كنند و نهايتاً هم جناحي كه به قدرت و حكومت وابسته بود در اين نزاع پيروز، و دانشگاه‌ها در نتيجه آن نزاع بسته شد؛ البته بايد بگويم كه جناح پيروز در پيروزي خود از اهرم‌هاي غيرقانوني نيز بهره برد.


كچويان: انقلاب فرهنگی به اعتبار مقاصد و روش هایش انقلاب است و به لحاظ تمرکز بر «آموزش و پرورش» و «دانشگاه»، فرهنگی.


دانشجویانی که ابتدا واژه انقلاب فرهنگی را مطرح کردند، اصلاً مقصود پیچیده‌ای نداشتند؛ چرا که افراد تئوریسینی نبودند و بر اساس فهم تئوریک هم این کار را نکردند. نه اینکه این حرکت فاقد تئوری باشد، ولی دقت‌هایی که به طور معمول باید لحاظ شود، خصوصاً از وجه فرهنگی، اصلاً موضوع بحث نبوده است؛ بنابراین به نظر نمی‌رسد نیاز به تعریف مقوله فرهنگ داشته باشیم. اما در مورد انقلاب چرا؛ یعنی برخلاف تصور عمومی مفهوم انقلاب، در انقلاب فرهنگی اولاً متضمن قصد و نیاز به تغییرات ساختاری و بنیانی است، ثانیاً مستلزم این نگاه است كه نمي شود مسئله را به صورت تدريجي حل كرد، بنابراین انقلاب فرهنگی به اعتبار مقاصد و روش هایش، انقلاب است و به لحاظ تمرکز بر «آموزش و پرورش» و «دانشگاه»، فرهنگی.

 

آموزش و پرورش و دانشگاه، گلوگاه و مجاری اصلی تحول در کل جامعه هستند، بنابراین انقلاب فرهنگی چیزی جدای از انقلاب اسلامی نبود، انقلاب می‌خواست جامعه عوض شود، مردم هم می‌خواستند در سطوح شخصی و ساختاری طور دیگری فکر و زندگی و رفتار کنند، لذا اهل نظر تشخیص دادند که انقلاب فرهنگی باید از جایی شروع شود تا به تبع آن در بقیه سطح جامعه هم اتفاق بیفتد.

* دلايل اوليه آغاز انقلاب فرهنگي

 

سروش: ستاد مكلف به بستن دانشگاه‌ها نبود


دانشگاه در ابتداى انقلاب به معناى واقعى كلمه دانشگاه نبود. به‏تبعيت از جو كلى كشور، محيط درگيرى‏هاى سياسى و حتى نظامى بود. اين فضا در دانشگاه هاى ما به طور تمام و كمال حاكم بود؛ يعنى در آنجا هم گروه هاى سياسى و نظامى اعضا و نمايندگانى داشتند. دانشگاه‌ها قبل از بسته شدن، دانشگاه‌ نبودند. اصلا زمان، زمان انقلاب بود. هيچ چيزي آن نبود كه بايد باشد. من همان زمان در دانشگاه تدريس مي‌كردم. كلاس درستي تشكيل نمي‌شد. هر روز تظاهرات بود. گروه‌هاي مختلف سياسي و چريكي به دانشگاه آمده و بساط گسترده بودند.

هر روز دانشجويان به بانكي روان مي‌شدند. عمدتاً كلاس‌‌ها تشكيل نمي‌شد. دانشجو سر كلاس بود، اما به قول معروف «من در ميان جمع و دلم جاي ديگر است». اين مقتضاي انقلاب بود و همه چيز حالت نيم‌بند داشت و در حال شكل‌گيري بود. با اين همه، من نه در جريان بستن دانشگاه‌ها بودم - ولو با وضعيتي كه داشت- و نه با آن موافق بودم.

 

پديد آمدن حركتى به ‏نام انقلاب فرهنگى ريشه كاملاً سياسى داشت، آغاز حركتى تحت نام انقلاب فرهنگى با انگيزه‏هاى سياسى و انقلابى بود و در تبعيت از فضاى عمومى كشور. اما بعد از تأسيس ستاد انقلاب فرهنگى، مى‏توانم بگويم دو جناح پديد آمد. يك جناح، دانشجويانى كه مدعى به سامان رساندن انقلاب فرهنگى بودند و مى‏گفتند دانشگاه ها را آنها از گروه هاى معاند و مخالف پاك كرده‏اند و لذا هر گونه حقى را براى پيشبرد انقلاب فرهنگى براى خود محفوظ مى‏داشتند. آنها معتقد بودند اين حركت ممكن است 20 سال هم طول بكشد. جناح ديگر، اعضاى ستاد انقلاب فرهنگى و مسئولان عاليرتبه كشور (هاشمى و خامنه‏اى) بودند كه مى‏خواستند دانشگاه ها زود باز بشود.

در طول فعاليت ستاد انقلاب فرهنگى، كار ما در درجه اول و به ‏طور عمده عبارت بود از تجديدنظر در برنامه درسى دانشگاه ها. دانشگاه ها بسته بود، لذا بار اجرايى دانشگاه ها به دوش ما نبود ـــ‌ بنا هم نبود باشد.

 

ما كميته‏هاى متعددى از استادان دانشگاه تشكيل داديم كه به تجديدنظر در برنامه دانشگاهى پرداختند. مركز نشر دانشگاهى را براى انتشار ترجمه‏ها و تأليف هاى استادان در دوران بسته بودن دانشگاه ها به وجود آورديم. مدرسه تربيت مدرس را تأسيس كرديم كه بعداً دانشگاه تربيت مدرس ناميده شد. البته آن ايام بنا به طبيعت انقلابى كشور و به‏هم‏ريختگى اوضاع، حوادث بسيارى در دانشگاه ها رخ مى‏داد كه ستاد مجبور به دخالت بود و پاره‏اى از آنها را حل و فصل مى‏كرد. ستاد مكلف به بستن دانشگاه‌ها نبود و اين خطايي است كه من در پاره‌اي از نوشته‌ها مي‌بينم و من در اغلب بحث‌هايي كه امروزه مي‌شود مي‌بينم مسئله چنان مطرح مي‌شود كه گويي ستاد انقلاب فرهنگي يك نفر داشت آن هم عبدالكريم سروش بود. يك وظيفه هم داشت آن هم بيرون كردن دانشگاهيان بود. هر دو ادعا بسيار جفاكارانه و دروغ‌زنانه است. اين دروغ تاريخي بايد افشا شود.

 

فعاليت هاي ما هيچ به ربطي به تصفيه دانشگاه ها نداشت، ولي به فرض كه اين تصفيه‌هاي ناصواب هم با اطلاع ما بوده است. اخراج استادان و تصفيه و پاكسازى آنها ربطى به ستاد نداشت. حركتى بود كه در همه ادارات دولتى از جمله دانشگاه ها شروع شده بود. ما اعضاى كميته‏هاى پاكسازى دانشگاه ها را حتى نمى‏شناختيم. گاهى خبرهايش به ما مى‏رسيد. در پاره‏اى موارد دخالت مى‏كرديم و در پاره‏اى ديگر نه. بعد از بسته شدن دانشگاه‌ها ما از برخي استادان و دانشجويان مي‌شنيديم دانشگاه بايد دو سال بسته بماند تا اصلاح كامل شود. ما اين مسئله را نزد امام برديم و ايشان راي موافق نداشتند و گفتند دانشگاه‌ها بايد هرچه سريع‌تر باز شود. ما از ايشان خواستيم در يكي از سخنراني‌هاي عمومي‌شان راي‌شان را بگويند چون دانشجويان و تندروها اين سخن را از ما نمي‌پذيرفتند. وقتي ايشان در سخنراني عمومي اين مسئله را گفتند جاده قدري باز شد و ما دانشگاه‌ها را به سمت باز شدن هدايت كرديم.


كچويان: اوضاع دانشگاه ها بسيار نابسامان بود/ تمام هدف انقلاب فرهنگي، تصفيه نبود


افرادی که در انقلاب اسلامی سهمی نداشتند، مثل گروه‌های چپی که در کردستان، ترکمن صحرا، سیستان و بلوچستان و مناطق مختلف، اغتشاش‌های عظیمی به راه انداخته و در دانشگاه‌ها جای گرفته بودند. نه‌تنها دانشگاه‌ها را گرفته بودند و مانع تغییرات در جهت مصالح مردم می‌شدند، بلکه از آنجا جریان های اغتشاشگر را در کل کشور رهبری می‌کردند. این مسئله هم از جهت دانشگاه و هم از جهت کل کشور منطقی نبود.

 

هدف آن نبود که تضارب آرا در دانشگاه نباشد. این پیش فرض غلط است و به طرز اشتباهی بسط و گسترش داده می‌شود و این گونه وانمود می گردد که تمام هدف انقلاب فرهنگی تصفیه بود! ما که در آن جریان بودیم چنین حسی نداشتیم، بلکه از آنجا جریان های اغتشاشگر را در کل کشور رهبری می‌کردند. این مسئله هم از جهت دانشگاه و هم از جهت کل کشور، منطقی نبود. هدف از انقلاب فرهنگی تصفیه این افراد بود، نه افرادی که به مصالح کشور توجه داشتند. بعضی از استادان هم وابستگی داشتند، بعضی خودشان رفتند و بعضی بازنشسته شدند و درصدی هم به دلیل رفتارها و سوابق سویی که هیچ ربطی به علم و دانش نداشت، کنار گذاشته شدند.


* اهداف انقلاب فرهنگي 


سروش: هيچ درك مشتركى از انقلاب فرهنگى وجود نداشت


ما اعضاى هفتگانه يكديگر را قبلاً نديده بوديم و با يكديگر ننشسته بوديم. ما همديگر را نمى‏شناختيم. نه تنها قبلاً ننشسته بوديم گفت و گو و فكرهايمان را يك‏كاسه كنيم، پس از تشكيل ستاد هم چنين نكرديم. مشكلات اجرايى و انتظارات از ستاد چندان زياد بود كه مجالى براى اعضا نمى‏گذاشت تا بنشينند و به بحث هاى فكرى و تئوريك بپردازند. درك مشتركي از انقلاب فرهنگي وجود نداشت. ما هيچ وقت راجع به اينكه انقلاب فرهنگى چيست و اهداف دقيق ستاد كدام است و چه تحولى در فرهنگ كشور يا دانشگاه هاى كشور بايد پديد آيد، جلسه‏اى نگذاشتيم.


كچويان: انقلاب فرهنگی به معنای عام و هم عرض انقلاب اسلامی سه هدف داشت


- انقلاب فرهنگی به معنای عام و هم عرض انقلاب اسلامی سه هدف داشت: اول؛ انقلاب در حوزه فرهنگ عمومی كه به رفتارهای عمومی مردم مانند اخلاقیات، قانون مداری، مسئولیت پذیری، تعاملات انسانی، انصاف و غيره اختصاص داشت، دوم؛ انقلاب در حوزه آموزش و پرورش و سوم؛ انقلاب در آموزش عالی.

به عبارت دیگر انقلاب فرهنگی به معنای خاص (سال ۱۳۵۹) جهت تحقق دو هدف از اهداف انقلاب اسلامی (انقلاب در حوزه آموزش و پرورش و آموزش عالی) صورت گرفت که تحقق این اهداف، زمینه را برای تحقق هدف اول یعنی انقلاب در حوزه فرهنگ عمومی فراهم می کند.

 

انقلاب فرهنگی (به معنای خاص) ناظر به سه سطح است؛ سطح اول این است که ما یک علم متفاوت از علم غربی بوجود بیاوریم. ما به علم و تمدن غربی نقد داشته و داریم و برای پیدا کردن جایگزین باید علم و دانشی نوین از دل دانشگاهی متفاوت پدید آید.

هدف دوم انقلاب فرهنگی در حوزه آموزش عالی و آموزش و پرورش این است که علم غربی را به خوبی فرابگیریم و از آن استفاده کنیم. ما قبلاً هم علم غربی داشتیم، اما مقلد خوبی نبودیم. (ژاپن و چین را ببینید که چطور از علم غربی بهره برده اند.) بنابراین سطح دوم اهداف انقلاب فرهنگی این بود که سیستم آموزشی خوبی داشته باشیم. دانشجویانی داشته باشیم که در حوزه فهم نظریه‌ها و تکرار و آموزش آن‌ها خوب عمل کنند و در حوزه تکنیک به همان خوبی که در غرب است عمل کنند. (کولری نسازند که پس از ۳۰ سال ساخت، هنوز هم چکه کند!)

بالاخره سطح سوم و دم دستی اینکه نیازها و مشکلات روزمره را در سطح دانشگاه و آموزش و پرورش حل کنیم.

 

 

* ارزيابي عملكرد انقلاب فرهنگي

 

سروش: آنها مي‌كوشند دانشگاه را زير سلطه خود بگيرند/ همان يك بار انقلاب فرهنگي كافي است.

 


آنها مي‌كوشند دانشگاه را زير سلطه خود بگيرند. آنها با هيچ‌گونه آزادي بر سر مهر نيستند. همه چيز را تا آنجا مي‌پسندند كه زير مهميز و سلطه آنها باشد. اگر جايي از اين سلطه سرپيچد با تمام قدرت آن را مي‌كوبند. آنها دانشگاهي مهار شده و سربه‌زير مي‌خواهند كه حتي در دانش جستن هم سربه‌زير باشد. ما هنوز مفهوم درستي از دانشگاه نداريم. دانشگاهي كه از يك‌سو بايد با صنعت و توسعه همراه باشد و از طرف ديگر با آزادي؛ چنين چيزي همچنان در بوته اجمال و اهمال است.

 

اگر قرار باشد انقلابي در دانشگاه‌ها صورت بگيرد – كه من هم معتقدم بايد صورت بگيرد – آن انقلابي است آموزشي و از پايين به بالا تا فارغ‌التحصيلان بهتري از دانشگاه بيرون آيند، اما انقلاب فرهنگي – به معنايي كه امروز در جامعه ما درك مي‌شود – يك بار در كشور رخ داد و همان يك بار كافي است. همان طور كه انقلاب هم يك بار رخ داد و همان يك بار كافي است.

 

كچويان: ما می‌خواستیم که دانشگاه‌های ما به دانشجو، باور مستقل بودن و توانمند بودن را بدهد


طبیعت دانشگاه این نیست که هر که هر چه خواست بگوید. هیچ کجای دنیا دانشگاه‌ها به این شکل وجود نداشته و ندارد و نخواهد داشت؛ چون دانشگاه یک نهاد سیستمی است. در دانشگاه سطحی از آزادی و گفت و گو وجود دارد، اما از آنارشیسم به دور است.

 

انقلاب‌ها وقتی اتفاق می‌افتند، آرمان‌های فرازمانی و فرامکانی بشر در آن ظهور می‌کنند؛ یعنی بشر می‌خواهد با انقلاب ها به آخر تاریخ برسد، بنابراین به این معنا، هیچ انقلابی موفق نیست. کما اینکه هیچ نبی‌ای هم موفق نبوده است. چرا؟ چون قرار نیست آرمان های فرازمانی و فرامکانی الان تحقق پیدا کند، بلکه در آخر تاریخ محقق خواهد شد. بنابراین وقتی می‌خواهیم در مورد انقلاب‌ها داوری کنیم، باید ببینیم که این خواسته‌های عجیب و غریب که در انقلاب‌ها فوران می‌کنند و عدالت، برابری، آزادی، کمال انسانی و رسیدن به جامعه موعود را خواستارند، چقدر امکان تحقق دارند.

 

دوم اینکه باید انقلاب ها را آغاز یک جریان بدانیم، نه پایان آن. انقلاب، آغاز تلاش برای ساختن جامعه جهت حرکت به سمت آرمان‌هاست. با این دو فرض که بیان کردم، تصور می‌کنم، انقلاب اسلامی توفیقات زیادی داشته است. می‌توان بین انقلاب‌ها مقایسه کرد که هر کدام در ظرف زمانی و مکانی خاصی که قرار گرفته‌اند، چقدر امکان محقق کردن آرمان های خود را داشتند.


بسیار مهم است که در قسمتی از جهان (ایران)، عده‌ای هستند که در دانشگاه‌ها صحبت از نیاز به یک علم جدید و متفاوت از علم موجود می‌کنند. در این حد که این نیاز را به صورت عمومی درآورده و کسانی هم به دنبال آن هستند و آن را طلب می‌کنند، موفق بوده‌ایم، اما باید توجه داشت که تحقق کامل این هدف در ظرف زمانی سه دهه، امکان پذیر نیست. توفیقات ما در این سطح اول به معنای تمهید مقدمات و زمینه چینی است.


در رسيدن به هدف دوم که به نظر من در این حوزه خوب حرکت کرده‌ایم، زمانی قادر به ساختن موشک و پرتاب آن نبودیم، اما اکنون (تقلیدی یا غیرتقلیدی) این کار را انجام می‌دهیم. زمانی نمی‌توانستیم شکافت هسته‌ای انجام دهیم، اما الان توانایی انجام این کار را داریم. درست است که مانند ژاپن یا چین عمل نکرده‌ایم، اما دستاوردهای خوبی داشته‌ایم، بنابراین سطح دوم این است که در علم غربی با غربی‌ها رقابت کنیم.


ما در گذشته به لحاظ تعداد دانشگاه‌ها، تعداد استادان، پوشش تحصیلی در سطح کشور و غيره  بسیار فقیر بودیم که اکنون در وضعیت مطلوبی بسر می‌بریم. اگر این اهداف کمی و صوری را به عنوان یکی از اهداف انقلاب فرهنگی بدانیم، از این جهات وضع خوبی داریم.


اگر بخواهم جمع بندی کنم؛ می‌توان گفت که در سطح اول، در حال فعالیت و زمینه سازی هستیم. در سطح دوم در حال حرکت مثبت و رو به جلو هستیم و در سطح سوم هم تا حد زیادی موفق بوده‌ایم.

 

آیا می‌شد راه دیگری را دنبال کرد؟ آیا امکان داشت با حفظ ساختارهای قبلی به وضعیت فعلی برسیم؟ آیا می‌شد با آن سیستم قبلی، امکانات، موفقیت‌های مادی، فکری و نظری فعلی را بدست آورد؟ اگر ما دست به انقلاب فرهنگی نمی‌زدیم، در دانشگاه‌ها نمی‌توانستیم کاری انجام دهیم. به هر جای دانشگاه که دست می‌زدیم صد مدعی پیدا می‌کرد، مدعیانی که به جامعه ما تعلق نداشتند و در واقع دانشگاه را تصرف کرده بودند. امکان نداشت بخواهید درس‌ها، محتواها و ساختارهای دانشگاه را تغییر دهید، ولی کسی مانع نشود.


ما می‌خواستیم که دانشگاه‌های ما به دانشجو، باور مستقل بودن و توانمند بودن را بدهد. اینها مستلزم تغییرات جدی در خیلی چیزهاست؛ از جمله برنامه‌های درسی و استادان.

 

با تغییرات جزئی نمی‌توان به اهداف رسید، تغییرات نهادی لازم است. حتی با این همه تغییرات که انجام داده شده است، باز هم مشکلاتی وجود دارد.

 

منابع:

 

 

1- سايت دكتر كچويان؛ دربارهٔ انقلاب فرهنگی در ایران

2- سايت صادق زيبا كلام؛ گفت‌وگو با دكتر عبدالكريم سروش - يك‌بار انقلاب فرهنگي کافي بود

 

پربازدیدترین آخرین اخبار