خاطره‌ای از افسر کمونیستی که با صدای قرائت شهيد نواب از ظلمت درآمد
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۶۷۳۴۲
عبدخدايي عنوان كرد:

خاطره‌ای از افسر کمونیستی که با صدای قرائت شهيد نواب از ظلمت درآمد

عضو نهضت فدايیان اسلام به بيان خاطره‌ای از افسر کمونیستی اشاره كرد که با صدای قرائت شهيد نواب از ظلمت درآمد.
به گزارش خبرنگار فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»، محمدمهدی عبدخدایی در مراسم افتتاح نمایشگاه گزیده اسناد شهید نواب صفوی و یارانش، با ذکر خاطراتی درباره آن شهید، به بیان چگونگی شکل گیری استعمار نو و مبارزات شهید نواب صفوی با آن پرداخت و گفت: بعد از جنگ جهاني دوم، رويكردهاي استعماري به رهبري ايالات متحده آمريكا - كه از وقوع جنگ صدمه اي نديده بود - حالتي نو به خود گرفت كه در آن كشورهاي استعمارگر با بدست گرفتن اقتصاد كشورها، آنها را كنترل مي كردند و به چپاول منابع آنها مي پرداختند.
 
وي افزود: جالب است بدانید که حتی یکی بمب هم در جریان جنگ جهانی در واشنگتن انداخته نشد! اما بسیاری از کشورها مانند چک اسلواکی ویران شدند.
 
عضو نهضت فدايیان اسلام در ادامه سخنانش درباره پدیده استعمار نو گفت: آمريكا با اجراي دو طرح مارشال و اصل 4 ترومن هدف پسااستعماري داشت كه در آن با وجود اينكه از كنترل مستقيم كشورها پرهيز مي كرد، اما نبض حيات و اقتصاد آنها را بدست مي گرفت و در واقع هدف او وابسته نگه داشتن کشورهای منطقه به اقتصاد آمریکا بود.
 
عبدخدايي درباره خاطرات خود از دوران استعمار نو در ایران و فعالیت های آمریکا در دهه 30 گفت: من شاهد بودم که در سال 1329 از طریق هواپیما «خر» قبرسی وارد می‌کردند تا نژاد خر را در ایران تغییر دهند، حتي آمریکا شرکت هایی در ایران به وجود آورده بود تا برای آنها کار کند، بذر گندم باید عوض می شد تا بذر گندم از آمریکا بیاید و این را صنایع وابسته به نئوکلاسیک می‌گویند.
 
وي در ادامه افزود: این سرمایه‌گذاری ها به نوعی حفاظت نیاز داشت و به همین جهت نیز پیمان های ناتو و سیتو بسته شد.
 
عضو نهضت فدايیان اسلام با اشاره به اينكه ایران تنها کشوری بود که عضو هیچ پیمانی نبود، گفت: ايران مرز مشترک بسیاری با شوروی سابق و کشورهای کمونیستی داشت و به همین جهت هم مورد توجه آمریکایی ها قرار داشت؛ به همین دليل آمریکایی ها «پیمان بغداد» را تدارك ديدند و این اقدام آنها موجب شد تا شهید نواب صفوی پا به میدان مبارزه بگذارد؛ چرا كه اقدام از نظر شهید نواب صفوی با سياست عدم تعهد ايران در تضاد بود و در واقع می‌توان گفت اولین مرتبه ای که واژه عدم تعهد به کار برده شد، توسط شهید نواب صفوی بود.
 
عبدخدايي در شرح چگونگي مبارزات شهید نواب صفوی افزود: نواب همشه معتقد بود نبايد به خائنان به اسلام و وطن فرصت داد و روي همين اصل با اذن مراجع و علماي ديني، اقدامات انقلابي در راستاي منافع ايران را برنامه ریزی کرد؛ در آن زمان شهید نواب صفوی از بیت حضرت آیت الله اراکی استفتائی را پرسید که ایشان نیز در پاسخ گفته بودند، «آنچه ایشان از آن مسیر رفته، درست است و آن را تداوم دهید. هر کاری انجام دهید خدا دوستتان دارد.»
 
وي به خاطره ای از دیدار تیمور بختیار با شهید نواب صفوی اشاره کرد و گفت: شهید نواب صفوی با درایت خاصی این دیدار را انجام داد و به بختیار پیغامی داد تا او را به شاه بگوید؛ «به شاه بگویید که پدرش نتوانست با اسلام مبارزه کند او هم نمی تواند. من با پیمان های نظامی مخالفم و برادرانم نیز با آن مخالف هستند.»
 
عضو نهضت فدايیان اسلام در ادامه این خاطره گفت: من خودم دیدم و قسم می خورم که پس از این دیدار بختیار بلند شد و دست شهید نواب صفوی را بوسید و از اتاق خارج شد و ایشان نیز به ما گفت تا درب خروجی او را همراهی کنیم.
 
عبدخدايي درباره نحوه ترور حسین علا گفت: من آن روز با شهید نواب صفوی در خانه تنها بودیم. پس از کشته شدن «سید مصطفی کاشانی» پسر آیت الله کاشانی، قرار بود حسین علا در مراسم ختم او که در مسجد امام (شاه سابق) برگزار می‌شد، شرکت کند. ذوالقدر اسلحه خود را به سمت علا نشانه گرفت و شلیک کرد، اما به دلیل آن که گلوله آن اسلحه با گلوله های «شش تیر روسی» اشتباه شده بود، گلوله پس از مدتی تاخیر شلیک کرد كه ذوالقدر با انتهای اسلحه به سر او زد که در تصاویر هم این صحنه مشاهده می‌شود؛ پس از این واقعه بود که به مدت پنج شب به خانه آیت الله طالقانی رفتیم و در آنجا مخفی شدیم و من هم در آن موقع به تبریز رفتم و متواری شدم که در نهایت با گروه دوم دستگیر و محاکمه شدم.
 
وي درباره خاطره یکی از افسرانی كه شب شهادت نواب صفوی شاهد اعدام او بود و در زندان با او دیدار داشت، گفت: آن افسر که یک افسر کمونیست بود و به همین جهت هم در زندان افتاده بود. می‌گفت: «آن شب صدای شهید نواب را شنیدیم که درخواست کرد تا لباس روحانی به او بدهند چون می‌خواهد با لباس روحانی در پیشگاه پیامبر (ص) حاضر شود. شهید نواب پس از گرفتن مقداری آب گرم و غسل کردن شروع به قرائت قرآن کرد و من سال ها بود که صدای قرآن را نشنیده بودم. شاید آخرین صدای قرآن را هنگامی که کودک بودم شنیده بودم. صدای این سید تمام ظلمت ها را در آن شب برایم می‌شکافت و من با تمام وجود به آنها گوش می‌دادم و فهمدیم که ایشان دارد آیات شهادت را تلاوت می‌کند. آنگاه شهید نواب صفوی به دوستانش گفت: خلیلم، محمدم، من فقط یک درخواست دارم و آن این است که با چشمان باز خدمت حضرت رسول (ص) برسم. پس از این بود که صدای الله اکبر او هم خاموش شد. این خاطره همیشه من را آزار می دهد. آن شب، شب شهادت حضرت زهرا (س) بود.
 
همرزم شهید نواب صفوی در پايان به جمله اي از نواب صفوي اشاره كرد كه گفته بود: «به گونه اي مي ميرم كه از هر قطره خونم يك نواب صفوي به وجود بيايد» و به راستي كه وقتي ما حماسه هاي انقلاب اسلامي به رهبري حضرت امام (ره) و جنگ تحميلي را مرور مي كنيم، درمي يابيم كه افراد بسياري بودند كه نواب گونه در راه انقلاب و حفظ كشور شهيد شدند.
 
پربازدیدترین آخرین اخبار