کد خبر:۱۶۸۳۴۵
محمد سرشار در گفتوگوي تفصيلي با «خبرگزاري دانشجو»:
بين نخبگان فرهنگي و هنري هيچ گونه وفاقي وجود ندارد!
حتي در يك جريان انديشهاي واحد كه در انتخابات سرپرستي يك كشور را به عهده ميگيرند، وفاقي بين نخبگان نيست و مصداق بارز آن دولت اصولگراي دوره نهم و دهم است كه هيچ برنامه واحدي براي وفاق نخبگان فرهنگي نداشته ...
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ چند ماهي است كه در ميز هنر تلاش مي كنيم به مخاطب بگوييم كه هنر اصيل و هنر ديني چيست؟ با تاملي كوتاه متوجه مي شويم كه آن هنري كه آقا مي گويد بايد متعالي باشد و بايد در جنگ نرم به ميدان بيايد؛ كجاي كارش در مملكت ما لنگ مي زند كه اوضاع هنر در ايران سال 90 اين گونه است ... براي همين شروع كرديم به بررسي عملكرد سازمان هاي هنري و پرس و جو از افرادي كه با اين نگاه همسو بودند؛ براي اولين پرسش به سراغ محمد سرشار، مسئول كانون انديشه جوان رفتيم ...
آقاي سرشار به نظر شما علت عقب افتادگي ايران از اصالت فرهنگي و هنري خودش چيست؟
سرشار: پاسخ اين سوال را با طرح چند نكته خلاصه مي كنم ...
1- نهادهاي فرهنگي در ايران هنوز ذات سكولار قبل از انقلاب خودشان را از دست ندادند.
تغييرات شكل گرفته در اين نهادها ساختاري بوده و محتوا متفاوت نشده. وزارت فرهنگ و ساختار آموزشي ايران هم از اين قاعده مثتثني نيست.
ساليان سال غربي ها تلاش كردند كه روند سكولاريزاسيون را در ايران رواج دهند و حاصل اين تلاش اوضاع فعلي فرهنگي و هنري است كه هم اكنون در جامعه حاكم شده.
2- مسئله بعدي توجه به اين نكته است كه ما به جاي استفاده از نهادها و ابزارهاي بومي اسلامي و ايراني خودمان؛ سعي كرديم به اشتباه در زمين بازي غربي ها به جنگشان برويم، تلويزيون؛ دانشگاه و روزنامه از اين قبيل ابزارهايي اند كه در تمدن غرب مورد استفاده قرار گرفته اند، نه در تمدن اسلامي.
نهاد بسيار مهمي مانند مسجد و حوزه را ما در ايران فراموش كرده ايم. اين كه توصيه امام حفظ سنگرهاي مسجد بوده، عملكرد اشتباه ما به تضعيف مركزيت مساجد در محلات دامن زده است.
3- نكته سوم شكل ساختاري مراكز فرهنگي و هنري در ايران است، تعدد مراكز فرهنگي و هنري باعث شده كه توانايي ما براي رويكرد ثابت و و شكل دهي به نظريه فرهنگي تضعيف شود.
در وضعيت فعلي وظيفه ما سياست گذاري واحد در حيطه فرهنگ است و اين تعدد و عدم فرمانبري از سياست واحد؛ باعث مشكلات فرهنگي شده.
مشكل بعدي فقدان نظريه فرهنگي است، ما براي فعاليت ها نظريه ثابت فرهنگي نداريم ...
4- عدم وجود وفاق فرهنگي بين فعالان فرهنگي مشكل بعدي در حيطه فرهنگ است.
حتي در يك جريان انديشه اي واحد كه در انتخابات سرپرستي يك كشور را به عهده مي گيرند، وفاقي بين نخبگان نيست و مصداق بارز آن دولت اصول گرايي دوره نهم و دهم است كه هيچ برنامه واحدي براي وفاق نخبگان فرهنگي نداشته.
5- نكته بعدي ضعف اعتماد به نفس ملي است، به همان دليلي كه ايرانيان طب سنتي خود را كنار گذاشتند و به پستوها روانه كردند و در مقابل چيني ها طب سنتي خودشان را حفظ كردند و به دنيا ترويج دادند.
ما قدرت فرهنگي خودمان را نمي بينيم و جدي نمي گيريم، نمونه بارز اين ضعف اعتماد به نفس ملي در حوزه كتاب است.
ما در حوزه كتاب يكي از بيست كشور برتر جهان هستيم و سرانه مطالعه ما در همين حد داست، اين درحالي است كه رهبري عدم رضايت خود را بارها از اين آمار اعلام كرده و به دليل فرصت منحصر به فرد موجود ما بايد جز پنج كشور اول قرار بگيريم و اين هنوز محقق نشده.
آقاي سرشار به نظر شما چرا فرم هاي اصيل هنري ايراني اسلامي مانند برخي كاشي كاري ها از بين رفته اند و به فراموشي سپرده شده اند؟
يكي از علل اين مورد تغيير كاركرد قالب و ضريب تاثير قالب هاي هنري است، در قرن هاي گذشته شعر تاثير گذار بوده و بعد از شعر اين تاثير گذاري براي رمان شكل گرفته.
براي نمونه تاثير گذاري رمان در فضاي اجنماعي جهان ميتوان از رمان كلبه عمو تم نوشته خانم هريت پيچر استو نام برد كه باعث بروز جنگ هاي داخلي در آمريكا شده است.
در دوره هاي بعد فيلم سينمايي اين نقش را ايفا مي كند؛ در دوره نزديك به ما تلويزيون چه از طريق ديجيتال و چه از طريق آنالوگ نقش پر نفوذ اجنماعي را بازي مي كرده و الان در روزگار ما شبكه هاي اينترنتي اين وظيفه را به عهده گرفته اند.
بنابر گفته شما فرم هاي هنري به دودليل از بين رفته ...
1- كاركرد تاريخي اش را از دست داده كه ديگر در زمان حال مورد استفاده نيست.
2-نكته دوم عافيت طلبي برخي اساتيد و مسئولين براي حفظ فرم هاي هنري بوده.
و در آخر سوالي كه از شما داشتم اين بود كه شما از نگاه خودتان رويكرد هنرمندان در دوره انتخابات 88 و عكس العمل در برابر فتنه را چه طور ارزيابي ميكنيد؟
از مولفه هاي دشمن شناسي، شناخت من تاريخي و رجال سياسي و مولفه مجاهدت و ايثار است، متاسفانه بسياري از افرادي كه توانايي استفاده از اين ابزار را دارا هستند؛ فاقد بصيرت اند ...
به همين خاطر در ايام فتنه به جاي نسل اول و دوم انقلاب شاهد بصيرت نسل سوم انقلاب هستيم كه از طرف رهبر افسر جنگ نرم خطاب شدند و ريزش هاي نسل اول و دوم انقلاب باعث مي شود نسل سوم بيشترين هزينه را پرداخت كند.
اطلاعات فردي افراد توسط فتنه گران ثبت ميشود و زندگي شخصي شان هم تحت تاثير قرار مي گيرد.
به نظر بنده عدم شناخت ابزار زمانه و عدم وجود عنصر بصيرت در برخي نخبگان فرهنگي و تغيير گروه هاي مرجع اجتماعي از چهره هاي مشهور به جوانان گمنام، باعث شد كه ما در دوره فتنه بعد از انتخابات مجددا وفاق دوره قبل از انقلاب را شاهد باشيم.
از نمونه اين وحدت در بين نسل سومي ها مي توان از حركات خودش وبلاگي و توليد كليپ هاي شخصي نام برد كه اين جوانان ثابت كردند برخلاف برخي نسل سومي ها داراي بينش ايستادگي هستند.
لینک کپی شد
گزارش خطا