دعوت؛ آغاز يك پايان
محمدرضا محقق
درباره نوع فيلمسازي كارگردان «دعوت» هميشه دو شاخصه براي نگارنده مورد سوال و توجه بوده است؛ يكي تغيير رسانه و مديوم و ديگري ميزان تفوق و تسلط بر موضوع.
پلي كه ابراهيم حاتمي كيا از سينما، تلويزيون و جنگ به جامعه زد، مواضعي مخاطره آميز و درنگ آلود را برايش به ارمغان آورد؛ مواضعي سرشار از ترديد و تردد و شايد و اما.
بي شك ابراهيم حاتمي كيا در «سينماي جنگ» ستاره اي درخشنده است و هم او در «تلويزيون» و «جامعه» بنابر تغيير فورمت رسانه و موضوع، كارگرداني نه چندان حرفهاي و حتي دوست داشتني؛
اما چرا؟
«دعوت» اثر شاخص و آيينه اي كامل است براي شناخت ميزان و چگونگي فهم كارگردان از جامعه و مسائل در کشمکش و البته روابط و ضوابط نانوشته اش؛ به نحوي كه مي توان آن را مصداقي تام تمام براي اين ضرب المثل يافت كه «هر كسي را بهر كاري ساختند»
دقت در اين امر كه روابط آدم ها در «دعوت» گلخانه اي و شكل نيافته و بي قوام است، نوع پردازش موضوع مسلط - سقط جنين - خاص و فرماليته است، نوع نگاه بخصوص به مردان در داستان و روايتش كاملاً هجوآميز، بدبينانه و گاه خباثت آلوده و خيانت آميز است و نهايتاً اينكه اتصال اپيزوديك و داستانها، بي رمق و ظرافت روايت ها كم و تا حدي مبتدي و فيلمنامه بيشتر شبيه به کار كارگاهي نويسنده اي جوياي تجربه و در حال آزمودن آموزش هاي اوليه عناصر داستان است تا فيلمسازي صاحب سبك و منحصر به فرد.
اساساً يكي از ايرادهاي «دعوت» سعي ناتمام و تلاش مصنوعي اش براي همان جمله اي است كه در تيزرهاي تبليغاتي هم نمايان مي شود؛ «فيلم متفاوت»
تجربه ثابت كرده است که هر فيلمي بخواهد متفاوت بشود عملاً تبديل به موجودي بي هويت خواهد شد كه هيچ رغبتي براي دوباره ديدنش نيست؛ متفاوت بودن قابل نسخه پيچي سلسله مراتبي و زمان سنجي نيست، بلكه برآيند يك فرآيند كاملاً ناخودآگاه و باطني و محصول هنرورزي است.
حاتمي كيا با ورود به تلويزيون نشان داد، اين رسانه را نمي شناسد و برآن تفوق ندارد، «خاك سبز» و «حلقه سبز»ش تبديل به آثاري سرد و ناگيرا شدند كه براي مخاطبان حرفه اي او در سينما وجهي از آن مولفهها و نشانههاي آشنا و دوست داشتنياش نداشتند.
به همين ميزان و در مساحتي ديگر او با ورود به مضمونها و تم هايي كه با آن آشنايي ندارد - موضوعات جامعه، خاصه از نوع «دعوت» - پازل آثار ديگر گونهاش را تكميل و مخاطبان را در بهت كارگرداني دگرديسي كرده، فروگذاشت.
«دعوت» اثري چندان شلخته و به هم دوخته و چهل تكه است؛ فانتزي بازيهاي فيلم در بعضي اپيزودها، اساساً كاركرد سينمايي قابل دفاعي ندارد، ساختار اپيزوديك، انتظام و درهم تنيدگي لازمه براي چنين نظام مندي از پيش تعيين شده اي ندارد.
شخصيتها بعضاً فانتزي، گاه هجو آميز، گاه كنايي و در نهايت زاييده نوعي نگاه بسط نيافته و حلاجي شده است؛ گويي تكليف كارگردان با خودش و قهرمانانش (؟) روشن نيست و اين تاريكي به تمام اجزا و مولفههاي نرم افزاري و البته سخت افزاري فيلم سرايت كرده است.
فيلم به كلي ناقد نگاهي فرامتني و حيثيتي داستاني و روايي است. به نظر مي رسد هيچ نظم فكري بر مضمون و روايت اثر حاكم نيست. نه اينكه توقع داشته باشيم «دعوت» به پاسخ سوال هاي مطرح در خود برسد؛ مشكل «دعوت» از آنجا ناشي مي شود كه اساساً از «طرح» هر گونه سوال يا ايجاد هر گونه فضاي معتنابه به داستاني- روايي عاجز است.
بياييد توقعمان را باز هم پايين تر بياوريم. «دعوت» حتي از خلق يك شخصيت، يك داستانك، يك پيرنگ و حتي يك سكانس دوست داشتني هم درمانده و عاجز است.
تمام بازي ها در گير و دار جدي، فانتزي، هجوآلود، رمانتيك، نوستالژيك، اشك آور بودن مانده اند و هرگز نتوانسته اند به يك موقعيت فعال و قابل قبول نايل آيند.
اساساً در فيلم، موقعيتها و آدمهايشان مشكل نمي يابند، طرح نمي شوند و به داد و ستدهاي هم ذات پندارانه با مخاطب دسترسي پيدا نمي كنند.
تعداد اپيزودها بي دليل، رابط انتظامي آنها مبهم -اگر نگوييم بي ربط - و مجموعاً تشكيل دهنده اثري به هم ريخته، سرد و ابتدايي اند.
شايد بتوان دليل را در دنبال كردن كارنامه كسي يافت كه روزگاري گفت: «اگر فيلم فرهنگي ساختم نگاتيوهايش را آتش مي زنم» و بعد به درو كردن سيمرغهاي جشنواره دولتي دلخوش كرد - آن هم تا همين سال هاي اخير - و درك نكرد كه او ديگر جايزه هايش را گرفته و صاحب سبك است و اين ميدان ها را بايد به جوانترها بسپرد و حالا فيلمش را بي حضور در جشنواره روانه اكران مي كند تا معناي «معنوي» و «متعالي» اي را از مضمون «فرصت طلبي» به همه بياموزد!
اين اصلاً عيب نيست كه كسي جايزه بگيرد يا حتي فرصت طلب باشد يا موقعيتهايي را نشناسد و نتواند درباره شان فيلم بسازد، حتي ايرادي ندارد كسي سال ها پيش حرفي زده باشد و حالا بخواهد پس بگيرد يا نگيرد؛ اصلاً چه اهميتي دارند آدم ها و افكار و سلايق و حرف هايشان، ما مخاطبان سينماييم و خواسته مان فيلم خوب است همين!
«دعوت»، دعوت به ديدن اپيزودهايي است بي رمق، سرد و بي جذابيت كه نه داستانش مبتكرانه و نه روايتش خلاق و جدي و حرفه ايست.
كارگردان هاي بزرگ سينما، تمام عمرشان را مي گذارند تا در يك ژانر يكي دو اثر جدي و معتبر بيافرينند، آن وقت فيلمساز دوست داشتني و متوسط ما از «مهاجر» مي رسد به «آژانس شيشهاي» و از «موج مرده» به «دعوت»!
خدايا! اگر خواستي عاقبت همه را ختم به خير كن./انتهاي پيام/