«موميا»؛ ناتوان در درگيركردن مخاطب
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۷۳۰۹۷
نگاهی به نمایش «مومیا» به كارگرداني هادي مرزبان/

«موميا»؛ ناتوان در درگيركردن مخاطب

نمایش «موميا» برای درگیر کردن مخاطب در جریان اتفاقات ضعیف و ناتوان است، ریتم کند و موسیقی نامناسب انسجام شنوایي و بصری را از بین برده است.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛
 
نگاهی به نمایش «مومیا» نویسنده ایوب آقاخانی کارگردان هادی مرزبان

سالن چهارسو بهمن و اسفند 90

بازیگران نمایش هادی مرزبان، فرزانه كابلي‌، بهرام ابراهيمي‌، سيروس همتي‌، صبا كمالي‌، نيكا سليماني‌ و هنرمند خردسال شبناز شجاعي می باشند.

اپیزود اول: دکتر فریبزر سواد کوهی بعد از اخراج از سیستم (؟) دست به فعالیت های سیاسی می زند، فریبرز از ترس مصادره اموال خود با راهنمای محمود (دوست قدیمیش) می خواهد اموال خود را به نام کسی بزند. شخص مطمئنی را پیدا نمی کند جز خود محمود. البته این نقشه محمود برای تصاحب اموال دکتر فریبرز است.

اپیزود دوم: همسر سابق محمود نوا صولتی (نویسنده) مشغول نوشتن کتاب جدید خود با نام مومیا و عسل است. او با برنامه زنده چهل چراغ مصاحبه می کند. دختری (نرگس) به خانه او پناه می آورد. نرگس از ترس دستگیری در خیابان بخاطر فضای موجود(؟) به خانه نوا پناه آورده است. که هر دو تنهای زنانه خود را دارند که به صورت مونولگ بیان می شود.

اپیزود سوم: یونس چاه کن پدر نرگس از رقص دختر خردسال (یک سال و هفت ماه؟) خود ناراحت است. اهل محل دخترش را رقاصه می خوانند. نرگس رقص را از مادر بزرگ خود آموخته است. پدر از عصبانیت رقص دخترش او را به باد کتک می گیرد.

نمایشنامه مومیا از نظر محتوا، ساختار و شیوه نگارش تراژدی ناتوانی نویسنده است، نویسنده بسیار کوشش کرده است در زبانی ساده، ساختار اپیزودیک و با رمزگان آشنا در لایه ای از ابهام سخن بگوید.

در اپیزود اول دکتر فریبرز به ناگهان تغییر شخصیت می دهد و به محمود که تا لحظه پیش به او مشکوک بود، اطمینان می کند و همه اموال خود را به نام او می زند. تلفن های که به دکتر فریبرز می شود شبیه کمدی های دهه چهل آمریکاست.
 
استفاده های مکرر از تلفن برای پیش برد کنش ترس و تصمیم نهایی فریبرز در نهایت تکرار و سطح پایین است. مونولگ های اپیزود دوم در بدترین موقعیت زمانی در نمایشنامه قرار دارد.
 
در اپیزود اول و دوم درباره مسائل سیاسی روز جامعه و در حمایت از جریان مردود سخن گفته شده است.
 
در اپیزود سوم حمله به سنت های ایرانی و به هجو گرفتن زندگی کارگری است.
 
متن با پایان باز نتیجه گیری را به تماشاگر واگذار می کند. بزرگترین ایراد، حذف بسیاری از دیالوگ ها است که مشکلی را پیش نمی آورد.

متن اشاره های سطحی به اتفاقات اخیر دارد.
 
نویسنده رقص را در منظر اسلام و سنت کاملا متروک می داند، شاید قبل از نگارش خواندن احکام رقص در رساله های گوناگون او را به بیراهه نمی برد.
 
در جامعه سنتی و روستای ما تنوع و گونه های رقص را شاهد هستیم که امروز به آئین های زیبا تبدیل گشته است. اما کودک یک سال و هفت ماهه چگونه می رقصد که پدر را خشم می گیرد.
 
در یک سال و هفت ماه پیش چه اتفاق افتاده است؟ آیا رقص نماد آزادی است؟ نرگس قربانی چه مسئله ای شده است؟ حق را باید به دخترک داد؟ از سیاستمداران باید بدمان بیاید؟ سیستم که دکتر از آن اخراج شده چه سیستمی است؟ اسم برنامه چهل چراغ و ... کنایه های سیاسی بدون زیر متن درست، تنها ابهام و عدم پیگیری نشانه ها در نمایش و واپس زدگی مخاطب را به ارمغان می آورد.

اگر کار در شهرستانی محروم (فاقد آموزش های نمایشنامه نویسی) اجرا می شد، ما نیازی به گفتن شرایط مفروض، کاشت های داستانی، دیالوگ های کنش مند، ساختار اپیزودیک و دیگر اصول نمایشنامه نویسی نبودیم اما اجرا در تهران و در سالن چهار سو است. نویسنده جزو اساتید دانشگاه، داوران، بازخوانان جشنوارهای مختلف و از معدود نویسندگانی است که سالی دو اجرا به تئاتر کشورمان هدیه می کند.

کارگردانی هادی مرزبان نسبت به کارهای گذشته سیر نزولی را طی کرده است. این اتفاق در بسیاری از کارگردانان صاحب نام تئاتر در دهه اخیر مشاهده می شود. میزانسن های بدون دلیل بازیگران در صحنه آن قدر زیاد است که نمایش را از وجود داشتن کارگردان (به ظاهر) محروم ساخته است.

در نمایش برای درگیر کردن مخاطب در جریان اتفاقات ضعیف و ناتوان است. ریتم کند و موسیقی نامناسب انسجام شنوای و بصری را از بین برده است.

عدم خلاقیت در میزانسن و خلق یک فضای حداقل رئالیستی در نمایش مومیا  دیده می شود. استفاده از تکنیک سایه برای نشان دادن فضای داخل خانه و جدا کردن اندرونی خانه با یک چیدمان، تنها نقطه قوت کارگردانی نمایش مومیا است.

بازی بازگیران نمایش مومیا را باید مهمترین آسیب به نمایش دانست. تپق های بسیار، گم کردن لحن های پیش فرض کارکترها، در تیپ ماندن شخصیت ها و خشک و مصنوعی بودن بازیها در کل نمایش دیده می شود. نرگس در صحنه برای نشان دادن پریشانی و نگرانی از دستگیری در سالن چهارسو به هر سو می دود و در مقابل نوا (فرزانه کابلی) جواب برای بازی او ندارد. سیروس همتی که چند سالی است در همنین تیپ ظاهر می شود، بهتر است بازی خود را کمی عوض کند که از تکراری بودن نقشش، نه خود او و نه تماشگر خسته نشوند، و...

اما دکور نمایش نسبت به دیگر موارد فکر شده و درست عمل کرده بود. اما آنهم به علت عدم ارتباط بازیگران به حاشیه رانده شده و استفاده مناسب اتفاق نیافتاده است.

اما خیانت مومیای شده جریانات اخیر هرچند ذهن بسیاری از هنرمندان سینما و تئاتر را به خود درگیر کرده است. اما باید گفت حقیقت هرگز نشان داده نشده است.
 
ما از مرکز هنرهای نمایش و وزارت ارشاد خواستار اجرا و نگاه های گوناگون به این جریانات هستیم تا حقیقت را مخاطب با تحلیل درست خود انتخاب نماید.
 
نمایشی در مورد حقانیت ولایت فقیه، خیانت سران جریان سال های اخیر و نشان دادن دست های بیگانگان برای انقلاب مخملی چیزی از وظایف وزارت ارشاد و مرکز هنرهای نمایشی کم نخواهد کرد.
 
هنرمند تئاتر و مخاطبش حقیقت طلب است، پس چرا ما این حقیقت را پنهان کنیم و سخنی از آن نرانیم. اعتقاد به حذف یا سانسور در جریان روشنگری زمانی رخ خواهد داد که ما هنرمندان ارزشی خود را به گوشه خانه ها برانیم تا در جریانی قرار بگیرند که سکوت را بهتر از تئاتر کار کردن در این فضا بدانند.

«تئاتر منبر است، بلکه فراتر از منبر» رهبر معظم انقلاب اسلامی

 
پربازدیدترین آخرین اخبار