وقتی درد را برای آرامش دیگران تحمل می‌کنی...
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۸۰۳۰۶
روایتی از دانشجوی شهید حسینعلی مونسان؛

وقتی درد را برای آرامش دیگران تحمل می‌کنی...

دانشجوي شهيد حسينعلي مونسان هميشه صبور و بردبار بود، مجروح شده بود و در بيمارستان بستري بود معلوم بود كه درد زيادي دارد، پرستار به او قرص مسكن داد، آن را نخورد و در كشوي ميز گذاشت و گفت...
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ حسينعلي مونسان 12 ارديبهشت 1343 در روستاي سرخه از توابع استان سمنان در خانواده اي متدين و مذهبي چشم به جهان گشود.

تحصيلات ابتدايي و راهنمايي و دبيرستان را در سرخه گذراند. همزمان با دروس دبيرستان در رشته كاراته فعاليت داشت و موفق به دريافت كمربند مشكي شد. پس از ديپلم با توجه به نمرات خوبش در دانشگاه تربيت معلم شهيد رجايي قبول شد. يك سال آن جا درس خواند بعد به عنوان معلم ديني و عربي مشغول تدريس شد.

حسينعلي نسبت به مسائل سياسي بي تفاوت نبود. در تمام تظاهرات و مبارزات ضد ر‍ژيم شاهنشاهي شركت مي كرد اولين بار از طرف مدرسه به همراه دوستانش، جهت آشنايي به جبهه رفت.

به گفته برادر شهيد، حسينعلي سه سال از من بزرگتر بود. خودش در دانشگاه تربيت معلم شهيد رجايي با رتبه خوبي قبول شده بود، به من سفارش مي كرد: «داداش سعي كن درس ديني و قرانت رو بيشتر بخوني و بفهمي ، اين طوري انشاء الله هم دنيا را داري و هم آخرت را»
 
برادرش مي گويد: يك روز صبح از خواب بيدار شدم ديدم عكس بني صدر را تكه تكه كرده گفتم چرا عكس را پاره كردي؟ گفت: ديروز از طرف سپاه ما را به ديدن آيت الله بهشتي بردن، چهره اش نورانيت خاصي داشت. وقتي حرفهايش رو شنيدم مطمئن شدم كه حق با اونه. به اتاق رفت و عكس شهيد بهشتي را به ديوار نصب كرد.

مادر شهيد مي گويد: با آمريكا مخالف بود، ماژيكي برداشت و روي پله ها نوشت «مرگ بر آمريكا» گفتم: آخه روي پله شعار مي نويسن؟ گفت: اين طوري هركس از پله ها بالا و پايين بره روي آمريكا لگد مي كنه.

مادرش از رفتن شهيد مي گويد: دو روز بود كه آمده بود، مي خواست برگردد بغض گلويم را گرفته بود، گفتم بيشتر بمون گفت: اگه برم بهتره، گفتم تو با اين بدن زخمي چه كاري ازت بر مي آيد، گفت:يك ليوان آب كه مي تونم دست بچه ها بدهم كه گلوشونو تازه كنند.

خواهر شهيد مي گويد: از هفت سالگي نماز مي خواند،‌ روزه هم مي گرفت، بارها ديدم به دختر چهارساله ام سفارش مي كرد، نماز بخواند و حجابش را رعايت كند.

دختر عمه شهيد در باره خصوصياتش مي گويد: هميشه صبور و بردبار بود روحيه خوبي داشت مجروح شده بود و در بيمارستان بستري بود معلوم بود كه درد زيادي دارد، پرستار به او قرص مسكن داد، آن را نخورد و در كشوي ميز گذاشت و گفت بايد تحمل كنم و صبور باشم تا دردم خوب بشه، شايد اين قرص به درد كس ديگه اي بخورد.

ساعت از دوازده شب گذشته بود، از كوچه باغها رد مي شدم صداي نماز شنيدم، جلوتر رفتم به ديوار باغي تكيه دادم، حسين را ديدم كه گوشه اي از باغ دارد نماز مي خواند، صبح روز بعد فهميدم كه او نماز شب مي خواند.

محمد ادهم همرزم شهيد تعريف مي كند: بعد از پانزده روز از روي ارتفاعات به مقر خودمان بر مي گشتيم، رودخانه اي جلوي ما بود كه آب سردي داشت، حسين رفت داخل آب و خودش  را شست گفتم چكار مي كني گفت: مي خوام غسل شهادت كنم،‌ همان شب در عمليات والفجر 4 به شهادت رسيد.

پدر شهيد درباره اش مي گويد: در خانه لباس بسيجي به تن مي كرد و منتظر مي ماند، موقع سخنراني در مسجد دنبالش مي آمدند. به عمه اش مي گفت: عمه ساكم رو زير چادر بگير و برام بيار و به كسي نگو من كجا مي روم.

يعقوبي يكي از همرزمانش مي گويد: زماني كه با هم در منطقه بوديم يكبار حسينعلي با آرپيجي دشمن را هدف گرفت و شليك كرد و موفق شد، گفتم: آفرين خوب زدي، گفت: من نزدم خدا زد.

در عمليات والفجر 4 به شدت مجروح شده بود، اول او را از تپه پايين كشيديم چون منطقه كوهستاني بود و عراق هم پاتك زده بود همانجا ماند، بچه ها يك مقدار عقب نشيني كردند، شب بعد از عمليات چند تا از بچه هاي اطلاعات و عمليات شهيدي را شناسايي كرده و شب بعد با چند نفر ديگر زير آتش توپ و خمپاره جنازه اش را به عقب برگردانديم.

محمد ادهم يكي ديگر از همرزمان اين شهيد نقل مي كند: گردان ما آماده عمليات شد شب عمليات نور ماه همه جا را ورشن كرده بود ، به دستور فرمانده حركت كرديم، دشمن روي تپه هاي روبرو مستقر بود؛ طوريكه نيروهاي ما در ديد دشمن بودند. از تپه ها و درختهايي كه آنجا بود گذشتيم تا به ميدان مين رسيديم گردان ايستاد و تخريب چي ها ميدان مين را باز كردند، به اتفاق شهيد مونسان باز هم به سمت دشمن حركت كرديم ، آتش دشمن شديدتر شد با دوشكا و آرپيجي به سمت ما شليك مي كردند، گلوله تيربار دشمن به بدن حسين خورد و به سختي مجروح شد، مجبور بوديم اورا در جاي امني بگذاريم و خودمان جلوتر برويم، نزديكي هاي صبح برگشتيم تا مجروح ها را به عقب ببريم حسين شهيد شده بود.

فرازهايي از وصيت نامه شهيد «مصحف تاريخ بار ديگر رنگ خون به خود مي گيرد و عاشورا تكرار مي گردد، در اين عاشورا نيز مانند عاشوراي حسين (ع) قاففله اي مي خواهد، وظيفه يكايك ماست كه در اين عاشوراي پر شور حسيني شركت كنيم.

اي امت حزب ا... از شما مي خواهم تا جان در بدن داريد دست از حسين زمان بر نداريد ، صفهاي نماز جمعه و جماعت را هرچه بيشتر پر كنيد كه اين صف هاي مستحكم و آهنين خاري در چشمان دشمن است، خدا را سپاس مي گويم كه اين لياقت را به من داد تا براي پاسخگويي به نداي هل من ناصر ينصرني برخيزيم.

شهيد در سخناني خطاب به خانواده اش مي گويد: اين راهي است كه خودم انتخاب كرده ام من مي روم از شما مي خواهم راه امام را ادامه دهيد بعد از شهادتم براي علي اكبر امام حسين(ع) گريه كنيد.»
پربازدیدترین آخرین اخبار