ما چقدر سعدی را می شناسیم؟
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۸۱۷۶۸
به بهانه یادروز شیخ اجل سعدی؛

ما چقدر سعدی را می شناسیم؟

اولین موضوع یا سوال که درباره سعدی باید مدقرار گیرد این است که ما چقدر سعدی را می شناسیم، سعدی که بوده، هدفش چه بوده، دیدگاهش چگونه بوده است و مهمتر اینکه ما با کدام دید به سعدی نگاه می کنیم یعنی ما از ایشان چه می خواهیم.
گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»؛ فاطمه باقری؛
 
دانش جهان عشق است و دیگر دلق بازی       همه بازی است الا عشق بازی
 
اولین موضوع یا سوال که درباره سعدی باید مدقرار گیرد این است که ما چقدر سعدی را می شناسیم، سعدی که بوده، هدفش چه بوده، دیدگاهش چگونه بوده است و مهمتر اینکه ما با کدام دید به سعدی نگاه می کنیم یعنی ما از ایشان چه می خواهیم.
 
برای جواب این سوال باید مقایسه کنیم دوران سعدی را از نظر دید حاکم، نوع نگرش جامعه آن زمان با موقعیت کنون چندکلامی درباره سعدی: در یک نگاه کلی ما در زمانی زندگی می کنیم که مردهایمان درگیر یک مسابقه عجیب شده اند که نه برنده دارد و نه خط پایان چون فقط چیزهایی با ارزشند که نیستند و به محض پیدا شدن بی ارزش می شوند و زن هایمان خواسته یا ناخواسته دنباله رو مردها شده اند.
 
دیگر چیزی از معرفت شناخت، تربیت، فرهنگ و روح بزرگ انسان نیست با چنین دیدگاه و گفتمان عصر امروز انتقاد از سعدی چندان عجیب نیست.
 
اگر بخواهیم گفته های سعدی را مشاهدات و تجربیات و شنیده های آن ندانیم سعدی یک ذهن خیلی خلاق داشته و در نقطه مقابل بخواهیم این را مشاهداتش بدانیم می توان گفت یک فرد آرمانگرا و هدفمند بوده که بخاطر اهدافش تلخی و سختی سفرهای دوره خودش را تحمل کرده پس می خواسته یک اثر ماندگار برای نسل های بعدی بگذرد یا یک ارزش هایی را حفظ کند.
 
هر خواننده ای به محض روبرو شدن با اشعار بزرگانی چون حافظ، مولوی، خاقانی ..... متوجه پیچیدگی آن می شود و ضمن محصور شدن در بند اشعار محو معانی پیچیده آن می شود، فرض مثال: خواننده با خواندن اشعار حضرت حافظ احساس می کند در جاده ای لغزنده گام بر می دارد یعنی مرتبا دنبال معانی پشت اشعار می گردد اما سعدی با زیرکی عجیب فاصله بین خود و خواننده را کم می کند و پیچیدگی را پشت پرده سادگی پنهان می کند.
 
(ساده ترین ها همیشه پیچیده ترین هاست) ولی این سادگی زبان شیخ باعث شده که عده ای او را عارف نشمارند و در این باره مرحوم زرین کوب چنین آورده «سعدی نه عارف است نه حکیم فقط شاعر است در غزلهایش انسان صدای قلب پر احساس شاعر را آشکارا درک می کند» (زرین کوب:1379 : ص 96) و کاتوزیان می گوید:« تقریبا 10% از شعرهای سعدی مایه عرفانی و اخلاقی دارد». (محمد علی همایون کاتوزیان :1385: ص 175 ) و در جای دیگر می گوید سعدی با اینکه عارفان را می شناخت و به عارفان بزرگ ارادت داشته اهل تصوف نبوده.
 
در مقابل بزرگانی چون جنید شیرازی یا دیوان سیف فرقانی رای بر عرفان سعدی داده اند. جنید می گوید: «سعدی از فاضل ترین صوفیان مقیم و معتکف در بقعه، شیخ اکبر ابوعبدالله محمد بن حنیف شیرازی بود و به ریاضت و جهاد با نفس اشتغال داشت» (محمد قزوینی:1328:ص461) بنا به شهادت جنید شیرازی سعدی یکی از عارفان بزرگ بوده است که خداوند درهای معرفت را به روی او گشوده، به بت خانه سومنات پای نهاده و بت بزرگ را شکسته.
 
سخن آن را ظاهری است که عوام از آن نصیب می برند و باطنی که تنها فرزانگان هوشمند در می یابند. به شهرها سفر کرده – سرزمین ها زیر پا گذاشته و بارها به زیارت خانه خدا رفته است. سر برهنه و پا برهنه به طواف درآمده، با پیران بزرگ دیدار کرده است.
 
نظرات دکتر میلانی راجع به تجدد سعدی: از نظر میلانی سده های 4،5،6 هجری بزرگانی چون فردوسی ابن سینا، خیام ....فرهنگی پویا و پاینده را پی ریختند که اجزاء مهم این فرهنگ همسو و گاه پیش تر از غرب به سوی نوعی تجدد سلاطین صفویه که ایمان و ایقان فقه شریعت را جانشین جویندگی و شک فلسفی می کردند بیشتر اجزاء خردمدار و بالقوه تجدد ایران را از پویش بازداشت و چنین بود که نوزایش ایران سقط شد.
 
هدف میلانی این است که باب اول گلستان که درباره شاهان است را بررسی کند و ببیند آیا چنان که بعضی از نویسندگان گفته اند نوعی خیال پردازی است یا نوعی اندیشه منسجم در آن یافت می شود.
 
علی دشتی می گوید «گلستان مانند کشکول یا جنگ مجموعه ای است از آنچه سعدی در طی سی و چند سال سیر و سیاحت دیده و شنیده است».
 
آقای میلانی معتقد است که کلمات هیچ معنی مطلقی ندارند و معنای هر یک از سویی در بافت روایت و از سوی دیگر در ذهنیت خواننده ای که به سراغ آن عبارت آمده صورت می بندد و هر خواننده ای نقش اساسی در تعیین معنای متن بازی می کند.
 
به همین خاطر آثار ماندگاری چون گلستان سعدی را هر نسلی از نو می خواند و معانی اینگونه متون به سان پدیده های تاریخی پیوسته در حال تغییر و تحول است.
 
هر متنی جدای معنای ظاهری اش که راوی آگاهانه قصد القای آنرا داشته است همواره ناخودآگاهی هایی هم دارد که بر خود راوی هم مشخص نیست به همین خاطر متن به تعبیر خواب بی شباهت نیست.
 
در متن برای فهمیدن درست آن هیچ یک از ظرایف و جزئیات، شکل و محتوای آنرا تصادفی نمی توان دانست.
 
دکتر میلانی معتقد است که سعدی از مقامه نویسی استفاده کرده و او را با نویسندگان غربی مقایسه کرده و مقامه نویسی را از نشانه های متجدد بودن سعدی می داند(عباس میلانی:1382:ص79) و وی سعی داشته سعدی را همانند شاعران قرون وسطی فردی با اعمال خلاف اخلاق و دین ستیز جلوه دهدو این را هم از نشانه های تجدد سعدی می داند.
 
نویسنده معتقد است که سعدی سعی کرده از لغات عربی استفاده نکند و اصل ساده نویسی را که یکی از اصول تجدد است را در آثار خود رعایت کند.
 
از نظر آقای میلانی انسانی مشخص و منحصر به فرد و آلوده به همه تناقض های انسانی یکی از ارکان اندیشه تجدد است و این استفاده از تناقض را به سعدی نسبت داده است.
 
نظر دیگر دکتر میلانی این است که درونگری یکی از ویژگی های باب اول گلستان است اما با این حال درونگری سعدی را بسیار خام دانسته و نویسنده انتقادی را که سعدی نسبت به شاهان داشته را مربوط به شاهان بعد از اسلام می داند و می گوید شامل شاهان قبل از اسلام نمی شود.
 
وی معتقد است سعدی مشروعیت را اراده مردم می دانست و اشاره ای به آیات قرآن و احادیث در این زمینه نداشته است و می گوید چون مهمترین رکن تجدد قرارداد اجتماعی است پس نشانه اولیه آنرا کاملا در باب اول گلستان می توان دید و پایداری قدرت را در گرو حمایت رعیت می داند.
 
میلانی معتقد است که در زمان سعدی باب اندیشه بسته بود و او مجبور بوده است که با طعن و تمثیل سخن بگوید و دروغ مصلحت آمیز که سعدی گفته همان زبان تمثیل اوست.
 
انتقادات وارده به دکتر میلانی: قیاسی که میلانی گرفته بین سعدی و نویسندگان غربی انگار هیچ مقایسه ای بین فرهنگ و مذهب و زیربنای اجتماعی جامعه غرب و ایران نکرده است.یعنی نتوانسته دوره سعدی را مجسم کند، خودش را جای سعدی بگذارد و متقابلا جامعه آن زمان غرب را هم توصیف کند و مثل این است که مردم امروز را با گفته های آن روز سعدی بررسی می کند و ایشان با تمام محافظه کاری خودش محافظه کاری سعدی را زیر سوال برده است و اشاره کوچکی که می توان از دیدگاه خودش برداشت کرد این است که تجدد یعنی کم رنگ تر شدن دین و مثال آن هم این است که اشاره به نویسندگان مسیحی مانند لوتر دارد.
 
ما معتقدیم که سعدی کل شئونات دینی را حفظ می کرده و نویسنده چه دلیلی داشته که از دید تجدد به سعدی نگاه کرده و آیا عرفان سعدی را هم مد نظر داشته است. یا اینکه تنها به نکات اخلاقی و غیر اخلاقی آثارش توجه کرده یا بو قول خودش برداشت هایی که هر کس از گلستان داشته او هم داشته است.
 
نویسنده قصد داشته یک مقایسه مرموزانه کند قرون وسطی را با قرن های بعدی و با جامعه ما .
 
از نظر ایشان وجود تناقض یعنی تجدد که سعدی این موضوع را نمی پذیرد. زیرا سعدی اگر به تناقض اشاره دارد بلافاصله با یک اخلاق و شرعیات آن تناقض را مهار می کند.
 
به طور مثال وقتی بحث درویش و توانگر را به میان می آورد نه توانگر را ملزم می کند که باید همیشه حمایت درویش کند و نه درویش را ترغیب به آن می کند که تو درویش بمان او وظیفه دارد به تو کمک کند و در آنجا که بحث این دو پیش می آید قناعت را به درویش پیشنهاد می کند.
 
میلانی در بحث پادشاه و درویش هم که سعدی را تایید می کند اشاره به نقطه کلیدی بالیدن پادشاه به بی خردی خود نمی کند و اشاره به این دارد که سعدی سعی داشته شخصیتی جدید از شاه بسازد. 
 
میلانی معتقد است که آثار سعدی نوعی قصارگویی است مانند آثار پاسکال و نیچه که هم عصر او بوده اند و می گوید «کلمات قصار همچون تلاشی برای دست یافتن وصفی تقریبی از حقیقت اند» و معتقد است سعدی تفکری کثرت گرایانه داشته است و نمی توانسته مطلق اندیشی کند و به انعطاف و انصاف فکری او بر می خوریم که این قسمت تا حدودی قابل تایید است.
 
وی معتقد است که جوانه های این کثرت گرایی را در باب اول گلستان که در مورد پادشاهان است می بینیم و لحن سعدی نسبت به شاهان انتقادی است البته نویسنده معتقد است که این انتقادات سعدی به شاهان قبل از اسلام وارد نیست از جمله فریدون و انوشیروان که سعدی معتقد بوده اینان حاضر نبودند مشتی نمک به زور از رعیت بگیرند.
 
میلانی معتقد است که ستم پیشگی شاهان اسلام در برابر دادطلبی شاهان ایران کاملا مشخص است مخصوصا در چند سطر اول باب اول گلستان و معتقد است سعدی از آیات و روایات و علما استفاده نکرده و از شاهنامه و پند های بزرگمهر استفاده کرده است که از نظر بنده عنوان کردن این مطالب بیشتر زمینه فکری خود دکتر میلانی را نشان می دهد که نوعی پارسی گرایی و دین گریزی است که سعی داشته آن را به سعدی نسبت دهد.
 
تحلیل نویسنده: در نهایت باید بگوییم سعدی اگر مدح پادشاهان می کرده می تواند دو دلیل داشته باشد یا محافظه کاری برای گمراه کردن پادشاه بوده تا خودش را پشت اسم و نقاب پادشاه پنهان کند تا به اهداف خودش برسد چون پادشاهان سواد این را نداشته اند که بتوانند امثال سعدی را درک کنند.
 
از طرف دیگر پادشاهان با تمام بدی هایشان یک نقاط مثبتی هم داشته اند که سعدی از نقاط مثبت آنها استفاده می کرده و آنها را بزرگ می کرده برای اصلاح جامعه خود.
 
قصد سعدی از توضیح دادن پادشاهان قبل از اسلام ترویج دموکراسی و عدالتخواهی و همچنین به تفکر واداشتن پادشاهان زمان خود و بعد از خود بوده است.
 
به سعدی اگر از نظر سیاسی نگاه کنی یک تجددگرا بوده چون خوبی های بقیه را در جامعه خودش به رخ دولتمردان و حکما می کشیده ولی نه به طریقی که میلانی برداشت کرده چون میلانی به حفظ روح انسانیت نوشته های سعدی زیاد تاکید نداشته است.
 
میلانی سعی داشته سعدی را طوری جلوه دهد که خواهان جدایی دین از سیاست بوده است. در صورتی که خود نویسنده سعی داشته نوعی دین گریزی را ترویج دهد با مثال هایی که در مورد بی توجهی سعدی به قرآن، علما، زهد و..... داشته است.
پربازدیدترین آخرین اخبار