کد خبر:۱۸۲۲۸۴
بازنگاهی بر شرح آیتالله مصباح یزدی بر خطبه فدکیه- 1
سند مظلومیت دُردانه حضرت رسول (ص)
اهل فدک خودشان اراضي فدک را به پيغمبر تسليم کردند تا جانشان را حفظ کنند. وقتي اين اراضي در اختيار پيغمبر (ص) قرار گرفت به حسب نقلي که در بعضي روايات شده، اين آيه نازل شد که...
گروه انديشه «خبرگزاري دانشجو»؛ سالی که گذشت در کنار توفیقات بسیاری که برای نگارنده حاصل شد، از بابت توفیق یافتن در محضر علمای اعلام و بهره گیری از بیانات رهگشای آنان، فرصت خوبی فراهم آمد تا در قالب پوشش رسانه ای دروس اخلاقی آیت الله مصباح یزدی، در برخی از جلسات شرح خطبه فدکیه این علامه بزرگوار که چهارشنبه هر هفته در دفتر مقام معظم رهبری (قم) برگزار می شد، شرکت داشته و از لسان «مصباحِ دوستان» با گوشه ای از مظلومیت خاندان عصمت و طهارت به ویژه بی بی دو عالم حضرت فاطمه زهرا(س) آشنا شوم.
فرا رسیدن ایام فاطمیه بهترین فرصت است تا به بخشی از این بیانات نگاهی دوباره داشته باشیم؛ از این رو آن چه در پی می آید، تلخیصی از دروس استاد در این باره است که به دلیل پرهیز از اطاله مطلب، در چند قسمت آورده می شود. ناگفته نماند که اصل مطالب به نقل از سایت اطلاع رسانی آیت الله مصباح یزدی می باشد:
ماجرای داستان فدک
خوب است ابتدا شرحي درباره مسئله فدک داده شود؛ چرا که بسياري از نوجوانان ما اطلاع درستي از اين قضيه ندارند. فدک اسم سرزميني است در شمال مدينه در نزديکي قلعههاي خيبر که حدود يکصد کيلومتر با مدينه فاصله دارد. ساکنين اين قلعهها و سرزمينها طوايفي از يهود بودند. آمدن يهود به حجاز و سکونتشان در مدينه به قرنها قبل از ظهور اسلام برميگردد.
علماي يهود از پيامبران سلاماللهعليهمأجمعين شنيده و در کتابها خوانده بودند که در آخرالزمان پيامبري مبعوث ميشود که پيامبران پيشين را تصديق ميکند و دينش جهانگير ميشود. آنها به اميد درک پيامبر آخرالزمان و ايمان به او به حجاز مهاجرت کردند و در اطراف مدينه ساکن شدند؛ زيرا ميدانستند که پايتخت آن پيغمبر مدينه خواهد بود.
يهوديان اطراف مدينه سه طايفه معروف بودند (بنيقريظه، بنيقينقاع و بنينظير) که ويژگيهاي خاصي داشتند؛ اولا مثل ساير يهوديان بسيار مالدوست بودند و فکر اقتصادي داشتند و ويژگي دوم آنها دورانديشي و عاقبتانديشي بود، بنابراين وقتي وارد حجاز شدند سعي کردند که سرزمين هاي حاصلخيز و مکان هاي استراتژيک را شناسايي کنند و قلعههاي محکمي براي خود بنا کنند.
بعد از اين که پيامبر اکرم (صلياللهعليهوآله) به مدينه مهاجرت فرمودند و عملاً دولت اسلامي در مدينه تشکيل شد، ايشان با طوايف مختلف يهود معاهدهاي بستند و بنا شد که آنها متعرض مسلمانها نشوند و با دشمنانشان همکاري نکنند، ولي هيچ کدام از اين طوايف به عهد خود وفا نکردند و پنهاني با مشرکين مکه از يک طرف و بعدها با منافقين مدينه از طرف ديگر روابطي برقرار کردند و حتي توطئه کردند که جنگي عليه پيغمبر اسلام راه بياندازند.
منافقين به آنها قول داده بودند که اگر شما به مدينه حمله کنيد ما دو هزار نفر هستيم و به شما کمک خواهيم کرد. وقتي پيغمبر اکرم (صلياللهعليهوآله) اطلاع پيدا کردند براي جنگ با آنها آماده شدند و نهايتاً جنگ هايي اتفاق افتاد که يکي از آنها جنگ خيبر بود. در جنگ خيبر قلعههاي خيبر که مهمترين قلعه استراتژيک يهوديان به دست تواناي اميرالمؤمنين عليهالسلام فتح شد.
خبر فتح خيبر به اهل فدک رسيد. آنها براي در امان ماندن از بلايي که بر سر اهل خيبر آمد به پيغمبر پيشنهاد مصالحه کردند و نهايتاً بزرگان فدک پيشنهاد کردند که ما زمينها و اموالمان را به شما ميدهيم به شرط اينکه جانمان سالم بماند. پيغمبر اکرم (صلياللهعليهوآله) هم قبول کردند و آنها هر کدام به اندازه يک شتر از اموالشان برداشتند و بقيه را تسليم پيغمبر اکرم (صلياللهعليهوآله) کردند.
قرآن در اول سوره حشر به اين ماجرا اشاره ميکند و ميفرمايد: «وَمَا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلَكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَى مَن يَشَاء وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»؛ 3 مضمون اين آيه اين است؛ اين سرزميني را که بدون قواي نظامي تصرف کرديد و خود مردم آنجا آنها را به پيغمبر بخشيدند، اين اموال با ساير اموالي که مسلمانها در جنگها به غنيمت ميگيرند تفاوت دارد. معمولاً لشکريان اسلام وقتي در جنگ با کفار پيروز ميشوند و غنايمي به دست ميآورند خمس آن غنايم مال پيغمبر است، اما اموالي که به خود پيغمبر تقديم ميشود، همه آن اموال مال پيغمبر است.
اهل فدک خودشان اراضي فدک را به پيغمبر تسليم کردند تا جانشان را حفظ کنند. وقتي اين اراضي در اختيار پيغمبر (صلياللهعليهوآله) قرار گرفت به حسب نقلي که در بعضي روايات شده، اين آيه نازل شد که: «وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ؛ اختيار اين اموال با شماست؛ اما «ذيالقربي» در اين اموال حق دارند.» در واقع دستور داده شد که درست است که اختيار اين اموال با شماست، اما اين بخش از اراضي را به «ذيالقربي» بدهيد.
در روايت آمده است که منظور از ذيالقربي حضرت زهرا سلاماللهعليهاست. پيغمبر اسلام به امر اين آيه شريف فدک را به حضرت زهرا (س) بخشيدند و در زمان خودشان در آنجا سرپرستي گذاشتند تا آنجا را اداره کند. حضرت به اندازه خرج يکسال خود و حضرت زهرا (س) برميداشتند و مابقي را به عنوان هديه حضرت زهرا (س) بين فقرا تقسيم ميکردند تا زماني که پيغمبر اکرم صلياللهعليهوآله حيات داشتند اين جريان ادامه داشت.
خطبه فدکیه؛ سند حقانیت شیعه
بعد از رحلت پيغمبر اسلام در ظرف چند روز تحولات عظيمي در جامعه اسلامي رخ داد که باور آن بسيار مشکل است. همة آن داستان هايي که هر روز و هر شب ميشنويم و دلهايمان خون ميشود در همين چند روز اتفاق افتاده است. بعد از ده روز از وفات پيغمبر خليفه وقت مباشر حضرت زهرا سلاماللهعليها را از فدک بيرون کرد و فرد ديگري را به جاي او تعيين کرد. با اين کار درآمد آنجا که تا 120 هزار دينار هم گفته شده را مصادره کرد.
حرفشان اين بود که اين اموال در زمان پيغمبر صلياللهعليهوآله به فقرا داده ميشد؛ ما هم ميگيريم و به فقرا ميدهيم، درحالي كه پيش از آن حضرت زهرا از ملك خودشان انفاق ميكردند و ربطي به حكومت نداشت. دو ماه و چند روز بعد از اين جريانات حضرت زهرا سلاماللهعليها از اين دنيا رخت بر بست.
حضرت زهرا سلاماللهعليها در همين فرصت چند سخنراني و گفتوگو داشتند که يکي از آنها همين خطبه معروف است که از مفاخر اسلام و از اسنادي است که تا روز قيامت، حقانيت اسلام، تشيع و خاندان پيغمبر عليهمالسلام را اثبات ميکند. خوشبختانه اين خطبه به همت شيعيان محفوظ ماند و حتي در کتابهاي مخالفين هم ثبت شده است.
ما را با فدک چه کار!
برخي تصور کردهاند که آنچه حضرت زهرا (س) را خيلي رنج ميداد اين بود که اموالش را گرفتند! گاهي در مرثيهخواني ها گفته ميشود که حضرت فرمودند: «نان بچههايم را گرفتيد!» اگر بگوييم اين يکي از بزرگترين ظلم هايي است که ما شيعيان به اهلبيت (ع) ميکنيم حرف گزافي نزدهايم. چگونه کساني که همه ثروتهاي عالم در مقابل آنها به اندازه تل خاکستري ارزش ندارد، براي از دست دادن مال دنيا ناراحت شوند؟! اميرالمومنين عليهالسلام در نهجالبلاغه ميفرمايد: «وَ مَا أَصْنَعُ بِفَدَكٍ وَ غَيْرِ فَدَك؛ من را با فدک و غير فدک چه کار؟!» آيا واقعاً اين گريهها، نالهها و دادخواهي ها براي مال دنيا بود؟! چنين تصوري، تصوري خام، بيجا و نابخردانه است.
حقيقت امر اين است که اين مسأله بهانهاي بود براي اينکه حضرت زهرا سلاماللهعليها حقايقي را افشا کند که تا قيامت اين حقايق چنان آشکار بماند که کسي نتواند آنها را مخفي کند. به جز حضرت زهرا سلاماللهعليها هيچ کس نميتوانست اين حقايق را به اين صراحت بيان کند؛ حتي شخص اميرالمومنين عليهالسلام!
اميرالمؤمنين عليهالسلام خود طرف دعوا با خلفا بود و ادعاي خلافت پيامبر صلياللهعليهوآله را داشت؛ لذا هر چه ميگفت، ميگفتند: «ميخواهي به نفع خودت حرف بزني!» اما حضرت زهرا سلاماللهعليها حقايق را با لحني بيان فرموند که امروز هم کسي جرأت ندارد با اين لحن درباره آن اشخاص صحبت کند. در آن شرايط اين تنها کاري بود که از دختر پيغمبر بر ميآمد و ايشان با استفاده از همان چند روز به اندازه سالها و قرنها به اسلام خدمت کرد.
تدبير بينظير
قبل از ورود در بحث لازم است به اين نکات توجه داشته باشيم که نزاع حضرت زهرا سلاماللهعليها با کساني که مدعي خلافت بودند اختلاف مالي و ارثي نبود. اين بهانهاي بود براي اينکه حقايقي گفته شود و در تاريخ بماند. بعد از اين جريانات هم حضرت طوري رفتار فرمودند که اين هدف تأمين شود.
همين جا عرض کنم که اگر حضرت وصيت فرمودند که من راضي نيستم اينها در تشييع جنازه من شرکت کنند، نعوذ بالله مسئله کينهتوزي نبود؛ بلکه اين بزرگترين سياستي بود که خط بطلان بر ادعاي آنها ميکشيد. حضرت خواست نهايت خشم و غضب خودش را نسبت به آنها اثبات کند تا مصداق آن حديث پيغمبر شوند که هر کسي فاطمه را به غضب آورد، خدا را به غضب درآورده است.
چرا مخفیانه؟!
مخفيانه دفن شدن جنازه حضرت زهرا سلام اللهعليها و اجازه شرکت در تشييع ندادن به ديگران براي اين بود که در تاريخ بماند تا همه بدانند که حضرت هيچ وقت از اينها راضي نشد. اين مسئله کينهتوزي نبود.
اين خاندان آن قدر مهربان بودند که اگر کوچکترين اميدي براي هدايت دشمنترين دشمنانشان هم داشتند از هدايت آنها مضايقه نميکردند، اما اگر حضرت زهرا سلاماللهعليها اين کار را نميکردند حق روشن نميشد و من و شما امروز اسلام و تشيع را نميشناختيم.
به برکت اين تدبير حضرت زهرا سلاماللهعليها ميليونها انسان حقيقت اسلام را شناختند. من قطع دارم که اگر به واسطه شرکت در تشييع جنازه حضرت زهرا سلاماللهعليها آن افراد هدايت ميشدند و توبه ميکردند، حضرت اصرار ميکردند که حتماً شرکت کنند، اما ميدانستند کساني که آشکارا با اميرالمؤمنين عليهالسلام مخالفت کردند به هيچ قيمتي حاضر به پذيرش حق نميشوند.
لذا اين تدبير را انديشيدند تا آيندگان بفهمند که جرياني در امت اسلامي پيدا شد که برخلاف مسير واقعي اسلام و بر خلاف مقاصد و سفارشات پيغمبر صلياللهعليهوآله عمل کرد، تا اگر بخواهند تابع حق شوند بتوانند حق را بشناسند.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰