نگاه سیاه سینماگران هالیوود زده به جامعه ایرانی
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۸۳۲۵۷
«جدایی نادر از سیمین» از نگاهی دیگر؛

نگاه سیاه سینماگران هالیوود زده به جامعه ایرانی

آقای فرهادی طرفدار چه نحله فکری است که تا این حد سعی دارد از زاویه سیاهی به جامعه بنگرد و از جزء به کل اقتباس کند؟! چرا با دیدن سیاهی در بخشی از جامعه که حاصل فرهنگ وارداتی است، سعی دارد تنها راه رهایی از وضعیت کشور را خروج از آن معرفی کند؟
گروه فرهنگي «خبرگزاری دانشجو»- موسی بخشایش زاده، ماه های اخیر ماه های پر فراز و نشیبی برای سینمای ایران بود. از جشنواره فیلم فجر گرفته تا جدول اکران فیلم های نوروزی. امّا شاید بتوان مهم ترین اتفاق سینمای ایران را در سال گذشته دریافت جایزه اسکار توسط اصغر فرهادی و فیلمش -جدایی نادر از سیمین- دانست که برخی سینماگران و سینمادوستان این واقعه را محملی دانستند برای گفتارهایی که هر کدام از آن ها در جای خود نیاز به تامل  دارد.
 
شاید در سال گذشته جریان جاسوسان در قالب خبرنگار انگلیسی که خانه سینما نیز از این افراد حمایت کرد یکی دیگر از حواشی سینمای پر حاشیه ایران بود. همچنین سخنان فرج الله سلحشور که سینما را محملی برای ابتذال غربزدگان خواند.
 
اما دریافت جوایز توسط فرهادي حرف های بسیاری در پی داشت؛ از تقدیر معاونت سینمایی و  وزیر ارشاد گرفته تا غلوهای سینما گران که هرکدام در نوع خود جالب است.

در این بین می خواهیم بدون نظر به کارگردان و جوایز این فیلم به تحلیل آن و نه مشاهده متن و نقد بپردازیم. معصوم (ع) می فرماید «لا تنظروا من قال بل انظرو ما قال» بدین مفهوم که به دنبال گوینده پیام نباشید بلکه به دنبال مفهوم و هدف پیام و گفتار باشید.

تأثیر روانی نام های مشهور معمولاً عقل و تشخیص را می پوشاند و انسان را پیش از آنکه اصلاً فرصت قضاوت پیدا کند، در مقابل شهرت گوینده خاضع می سازد. می گویند فلان کس اینچنین گفته است ‌و نامِ بلندآوازه فلان کس قدرت تشخیص را از شنونده باز می ستاند... .
 
و امّا باز هم برای رفع هر گونه شبهه،‌ جای این تذکر باقی است که در مقام عمل،‌ عموم مردم را چاره ای جز تقلید از بزرگان نیست و این حقیقت را انسان به حکم فطرت جمعی و فردی باز می یابد. اما بر ما تقلید از غربی روا نیست؛ چرا که تاریخ ما در امتداد تاریخ غرب نیست؛ ما عصر تازه ای را در جهان آغاز کرده ایم و در این باب، ‌اگر چه سینما یکی از موالید تمدن غربی است، ‌ولکن در نزد ما و در این سیر تاریخی که با انقلاب اسلامی آغاز شده، صورت دیگری متناسب با اعتقادات ما خواهد پذیرفت و باید بپذیرد؛ در غیر این صورت نماینده سینمای غرب است نه سینمای ایران.
 
سینما در غرب چیزی است و در این مرز و بوم چیز دیگر؛ و سینمای ما نمی تواند در امتداد تاریخی سینمای غرب باشد ‌اگر چه «زبان سینما» یا «بیان مفاهیم به زبان سینما» قواعد ثابتی دارد فراتر از شرق و غرب.

با علم به ثبوت این قواعد دستوری معین برای سینما، باز هم سخن ما همان است که گفتیم، ما نمی توانیم مقلّد غربی ها باشیم و خودمان باید به قدرت تشخیص و تأثیر گذاری برسیم؛ چرا که از یک سو راه ما راه دیگری است و از سوی دیگر، تعلیمات غربی ها در باب تکنیک سینمایی به نوعی «فرهنگ محتوایی» است متعارض با آنچه ما در جست و جوی آنیم... ؛ و به راستی تکنیک و قالب از محتوا، خود ناشی از غرب زدگی فرهنگی ماست؛‌ انسان مؤمن جهان را یکپارچه و متحد می بیند و اگر چه در مقام تفکر فلسفی چاره ای جز انتزاع مفاهیم از یکدیگر وجود ندارد، انسان مؤمن این انتزاعات و کثرات را اعتباری می داند و نهایتاً با وصول به وحدتی که ملازم با توحید است، از کثرت بینی می رهد.

در فیلم جدایی سیاهه تفکری را می بینیم که کعبه آمال خود را در غرب می بیند. از ابتدا تا انتهای این فیلم یک خانواده را می بینیم که به دنبال پرونده ای هستند که انتهای آن مبهم است. در این بین سیمین بر خروج از کشور و شرایط موجود در آن (از دید سیمین که شرایط موجود را سیاه و غیر قابل تحمّل می داند) تأکید فراوان دارد و نادر نیز با توجه به همراهی برای گرفتن ویزا به مخالفت با سیمین بر می خیزد. در این بین سیمین نیز برای مجبور کردن نادر به موافقت با همراهی ترمه (دختر نادر و سیمین) نقشه ای برای فشار بر نادر طراحی می کند.
 
نادر نیز با گرفتن کارگر سعی در جبران نبود سیمین دارد. در حادثه ای راضیه (کارگر نادر) مجبور می شود که برای خروج از خانه دست های پدر نادر را به تخت ببندد و از خانه خارج شود. پس از خروج او نادر به خانه وارد می شود و با درب بسته خانه رو به رو می شود و پس از بازکردن درب، پدر را دست بسته بر تخت می بیند. در این زمان راضیه وارد خانه شده و سعی در توجیه  کارهای خود دارد که توسط نادر به دزدی متهم می شود و نادر او را از خانه به بیرون پرت می کند؛ که به  ظاهر باعث سقط جنین راضیه می شود.
 
پس از این، فیلم وارد قسمت میانی خود می شود. از جمله این که در سکانسی حجّت (شوهر راضیه) پس از آگاهی از سقط جنین بر اثر  ضربه نادر شروع به درگیری و فحّاشی به نادر می کند. در سکانسی دیگر سیمین می خواهد مبلغی را به عنوان دیه به حجّت جهت گرفتن رضایت بپردازد که با مخالفت نادر مواجه می شود. هنگامی که نادر دلیل این کار سیمین را از او می پرسد، سیمین از نبود امنیت صحبت به میان می آورد و می گوید که برای امنیت ترمه حاضر است پول دیه را به شوهر راضیه (حجت) بپردازد. پس از آن نادر می گوید که می خواهم ترمه بماند تا مبارزه با شرایط را بیاموزد و تنها دلیل رفتن سیمین از کشور را ترس در مبارزه برای گرفتن حقوق خود تلقی می کند. در مابقیِ داستان نیز مبارزه ای نادانسته برای به کرسی نشاندن حق خود در جریان است.

آنچه در این فیلم می بینیم دروغ گویی تمام افراد برای فرار از واقعیّت است. همه افراد در این فیلم دروغگویند به جز سیمین که او نیز می خواهد از جامعه ای که پر از دروغ گوست فرار کند. در جایی ترمه نادر را مؤاخذه می کند که با توجه به دانستن این نکته که راضیه حامله است چرا دروغ گفته است؛ امّا خود ترمه نیز زمانی که برای بازپرسی می رود دروغ می گوید. همه به دنبال دروغ هستند. راضیه که به عنوان نماینده نسل مذهبی ایران معرفی شده و حتی در کوچک ترین کارها با دفتر مرجع خود تماس می گیرد و حلال و حرام می کند نیز دروغ می گوید.

از آنجا که یک فیلم در واقع حقیقت مصنوع ذهن کارگردان است، باید دانست که آقای فرهادی طرفدار چه نحله فکری است که تا این حد سعی دارد از زاویه سیاهی به جامعه بنگرد و از جزء اقتباس به کل کند؟! چرا با دیدن سیاهی در بخشی از جامعه -که البته ربطی به جامعه با فرهنگ ایران ندارد و حاصل فرهنگ وارداتی است- سعی دارد تنها راه رهایی از وضعیت کشور را خروج از آن معرفی کند؟!
 
نکته ای که در تمامی سینماهای جهان صادق است این است که هر گاه کشوری دچار حس نا امیدی شد سینما به کمک این کشور آمده و دوباره مردم را به آینده امیدوار کرده؛ امّا بخش هالیوود زده سینمای ایران به دنبال این است که سیاهه ای خودساخته را به کل جامعه تعمیم دهد.
 
به راستی فیلم جدایی تعمیمی به جامعه ایران است...؟
 
پربازدیدترین آخرین اخبار