کد خبر:۱۸۴۸۹۴
عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي:
با طرح مرگ جامعه شناسي، جريان به ظاهر مدرن، حملاتی به بنده کردند كه شرمآور بود
عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي گفت: تاریخ غرب مدرن آکنده از طلوعها و افولهای اندیشهها و اندیشمندان بوده است؛ ولی بنده هنگامی که نظریه پایان ...
به گزارش گروه علمي «خبرگزاري دانشجو»، حسین کچویان، یکی از اعضای حقیقی شورای عالی انقلاب فرهنگی و از متخصصین و صاحب نظران در حوزه علوم انسانی بویژه علوم اجتماعی است که در این زمینه نظرات بدیعی مانند پایان جامعه شناسی و تولد مطالعات فرهنگی ابرازکرده، که در محافل علمی مورد توجه واقع شده است.
وي در گفت وگويي با خبرنامه شوراي عالي انقلاب فرهنگي در مورد مسائل مختلف مربوط به این حوزه علوم انساني پاسخ داده است، كه اين گفتگو به شرح زير است:
گفت وگو را از حوزه تخصصي شما يعني علوم انساني آغاز كنيم. همانطور كه مستحضر هستيد بحث ارتقاء و تحول علوم انساني در دستور كار شورای عالی انقلاب فرهنگی قرار دارد. در ابتد در مورد ضرورت طرح اين موضوع اگر نكته اي را لازم مي دانيد بيان كنيد؟
در مورد بحث ارتقاء و تحول در علوم انساني بهطور كلي بايد بگويم كه دانشها تابع شرايط تاريخي، اجتماعي، محيطي و ... هستند و ميتوان گفت كه هر قوم و ملتي در برهه تاريخي داراي دانشها يعني به طور اعم نگاه خاصي به جهان پيراموني خود هستند.
بهعنوان مثال دليل اينكه در غرب الهيات به معنايي كه ما در فلسفه خودمان آن را معنا ميكنيم، وجود ندارد را در اينجا ميتوان جستجو كرد.
يا دليل افول و زوال يا ظهور و درخشش دانشها در برهههاي مختلف تاريخ يك ملت را هم در اينجا بايد پيدا كرد؛ يعني دانشها و معارف بشري تا حد زيادي تحت تأثير محيط پيراموني محل ظهور خود هستند. در مورد بحث ارتقاء و تحول علوم انساني هم بايد به اين نكته توجه داشت كه علوم انساني متعارف و رایج دركشور تا حد زيادي تقليد و كپيبرداري از علوم انساني توليد شده در غرب چند قرن اخير و در بردارنده تمام پيشفرضهاي معرفتي و غيرمعرفتي اين علوم است.
به نظر من براي روشن شدن بهتر بحث اين مثال مفيد است. فرض كنيد شما وارد ساختماني ميشويد و از راه پله وارد يكي از طبقات آن ميشويد، شخص ديگري از در ديگر همان ساختمان وارد شده و با آسانسور وارد طبقه ديگري ميشود، مسلماً يافتههاي شما از آن ساختمان با يافتههاي آن فرد از همان ساختمان متفاوت است.
پس با پذيرش تفاوت پيشفرضهاي علوم بهويژه علوم انساني اين علوم با يكديگر متفاوت خواهد بود. علوم انساني در غرب در بستر اجتماعي و تاريخي خاص، با مقاصد خاص شكل گرفت كه اين پيشفرضها هيچگاه در مشرق زمين و بهطور اخص در كشورها شكل نگرفت.
بهطور كلي بايد گفت غرب ابتدا سكولار شد و سپس با نگاه سكولار خود علوم انساني ويژه خود را طرحريزي كرد و ما هم بايد كوشش كنيم كه علوم انساني خود را با نگاه غيرمادي و غيرسكولار بنيانگذاري كنيم.
ارتقاء و تحول در علوم انساني را هم اگر بخواهم در يك كلام تعريف كنم بايد بگويم كه توليد علوم انساني در چارچوب پيشفرضهاي تمدني خودمان باتوجه به الزامات آن براي پاسخگويي به نيازهاي تمدني خودمان را ميتوان شاكله اصلي ارتقاء و تحول در علوم انساني دانست.
اهميت اين موضوع هم به نظر بنده آن است كه انقلاب اسلامي بهعنوان حاصل حداقل صد سال مبارزات خونين مسلمانان بر عليه استبداد و استعمار براي آنكه بتواند از وابستگي و ريزهخوار بودن خارج شود بايد در بحث علوم بهويژه علوم انساني مستقل باشد.
با توجه به فرمايشاتي كه شما داشتيد، كار را بايد از كجا آغاز كرد؟
ما در اين زمينه تلاشهاي خوبي را شاهد هستيم. فضلا و محققين حوزه و دانشگاه تاكنون در زمينه لزوم و امكان اين تغيير كلان بحثهاي ايجابي خوبي داشتهاند. اما هنوز هم در آغاز راه هستيم. يعني در مقياس با آنچه كه در اين 3 قرن اخير در مغرب زمين اتفاق افتاده كار چنداني صورت نگرفته كه البته توقع چنداني هم نبايد داشت. چون در 3 دهه بعد از انقلاب،دهه اول كلا صرف دفاع از اصل موجوديت انقلاب شد و كارهاي انجام شده تاكنون خوب ولي ناكافي است.
براي آنكه بتوانيم در علوم انساني نظريهپردازي كنيم و استبداد و تكصدايي علوم انساني غربي را در محيطهاي علمي در هم بكشنيم اولاً: بايد جرات داشته باشيم تا مسائل را متفاوت ببينيم يعني با نگاه خاص خودمان جهان پيراموني و روابط حاكم بر آن را مورد تجزيه و تحليل قرار دهيم. ثانيا: طرح پرسشهاي عميق و صريح از تفكر غربي در حوزه علوم انساني طلب پاسخ از اين دستگاه معرفتي را جدي بگيريم، ثالثا: شناخت جريانهاي مؤثر در تاريخ انديشةژه غرب و پيشفرضهاي معرفتي حاكم بر اين جريانات مثلاً شناخت اين موضوع كه ميشل فوكو يا ماكس وبر در چه شرايط معرفتي نظريات خود در رابطه با عقلانيت، قدرت و ... را پردازش كردهاند.
اين تغيير نگاه چه الزاماتي دارد؟
به نظر بنده تغيير نگاه به نگرش به آن معنايي كه عرض كردم، مستلزم تغيير خود در شخص است. نگاه ديني به جهان و كشف روابط في مابين پديدهها از كسي برميآيد كه حالات و افعال خود ديني شده باشد. يعني انسان سكولار و ماديگرا اصولاً نميتواند وارد ساحت نگاه الهي به جهان شود.
به نظر ميرسد در پاسخ به سؤالات هم محتاج نوآوري هستيم، اينطور نيست؟
بله، ما بايد اين نوآوري را در متن حركت علمي نهادينه كنيم. مثلاً فوكو هنگامي كه سؤالات خود در حوزه روانشناسي يا آنچه كه خود او رژيمهاي حقيقت ميخواند را مطرح ميكند، متوجه ميشود كه دستگاه معرفتي كانت نميتواند جواب سؤالات او را بدهد و بههمين دليل وارد ابداع يك دستگاه معرفتي ميشود. به نظر بنده اين راه توسط متفكران ما بايد طي شود.
دستگاه معرفتي كه بايد توسط انديشمندان مسلمان ما ارجاع شود چه خصوصياتي بايد داشته باشد؟
لحاظ كردن مباني نظري مابعدالطبيعي نظام فكري اسلام اولين خصوصيت لازم است. باز هم از تاريخ تفكر غرب مثال ميزنم: نظريه ماكياولي بر متافيزيك و مابعدالطبيعه اروپای گریزان از سیطره کلیسا و الهیات منحط آن بنا نهاده شده است.
دومین خصوصیت آن است که باید بدانیم علم تابع بخشنامه نیست و رشد علمی کار یک روز و چند روز نیست بلکه شما باید محیط علمی را با سؤالات نوین درگیر کنید و مقدمات اندیشیدن صحیح را هم فراهم کرده باشیم در این صورت است که دستگاه معرفتی مطلوب ما حاصل خواهد شد.
به نظر شما فضای دانشگاهی ما چقدر آمادگی این کار را دارد؟
متأسفانه دانشگاههای ما تأخیر دارند و در این زمینه نه تنها کاری نکردهاند بلکه بعضاً مقاومت هم کردهاند در این سالهای اخیر هم هرکسی حرفی زده که با درک ناقص عدهای از علم در تضاد بوده با برچسب چند علم و ... علیه او دعوا راه انداختهاند.
معضل بعدی نبود ترجمههای دقیق و نقدهای منصفانه از متون اصلی و پایهای متفکرین غربی است البته باید پذیرفت که ابداع علمی خیلی سخت است و به دلیل این سختی است که بسیاری به سمت کارهای راحتی مانند ترجمه و تکرار متون ترجمه شده میروند.
به نظر شما اخلاق علمی در محافل دانشگاهی ما چقدر رعایت میشود؟
متأسفانه اخلاق نقد علمی و پذیرش منتقدین در محافل دانشگاهی کمرنگ است. چندی پیش من در یک گفتگو به این نکته اشاره کردم و گفتم ای کاش مدافعین مدرنیته در ایران به اندازه خود مدرنها از نظر رفتار با منتقدین مدرن بودند. تاریخ غرب مدرن آکنده از آمدن و رفتنها، طلوعها و افولهای اندیشهها و اندیشمندان بوده است؛ ولی خود بنده هنگامی که نظریه پایان جامعهشناسی و لزوم توجه بیشتر به مطالعات فرهنگی را مطرح کردم این جریان به ظاهر مدرن ولی در واقع مرتجع حملاتی را به بنده کردند که واقعاً شرمآور بود.
در صورتیکه این نظریه اصلاً به آن معنا نیست که تفکر اجتماعی را تعطیل کنیم بلکه معنای آن این است که دیگر یک شکل از دانش به درد نمیخورد
یکی دیگر از مأموریتهای شورای عالی انقلاب فرهنگی موضوع مهندسی فرهنگی است.
مهندسی فرهنگی اصلاً یعنی چه و چه نیازی به آن است؟
منظور از مهندسی فرهنگی به نظر من آن است که نباید عرصه فرهنگ را رها کرد و این فرمایش مقام معظم رهبری و مأموریتی که معظمله به شورای عالی انقلاب فرهنگی محول فرمودند حاصل نگاه دقیق ایشان به حوزه فرهنگ و تحولات فرهنگی این چند دهه اخیر بوده است.
فرهنگ حوزهای است که دائم با حوزههای دیگر در تبادل و دادوستد است یعنی هم برحوزههای دیگر تأثیر میگذارد و هم از حوزههای دیگر تأثیر میپذیرد و مهندسی فرهنگی یعنی پیشبینی این دادوستدها و اثراتی که بر فرهنگ دارد و مدیریت این اثرات.
لزوم مهندسی فرهنگی از همان تعریف آن معلوم میشود. حتی در حوزه فرهنگ لیبرال که ظاهراً همه چیز رها و آزاد است هم نهادهای پنهانی فرهنگ را مهندسی میکنند و در بسیاری از موارد هیچ ابایی از بیان این مطلب ندارند.
مثلاً شما هنگامی که میشنوید در کشوری مثل فرانسه یک تکهپارچه بر سر دختران مسلمان تحمل نمیشود باید متوجه باشید که آنان به دقت فرهنگ خود را مهندسی میکنند و ای کاش ما هم مانند آنها بر فرهنگ خود تعصب داشتیم.
آیا میتوان تولد جریان پست مدرن با گرایشهای ضدعلم و ضدعقل را حاصل ناتوانیهای علم مدرن غربی در پاسخگویی به سؤالات اساسی انسان غربی داشت؟
بله از دهه 60 میلادی گرایشهای پست مدرن در مغرب متولد شد و همانگونه که اشاره کردید این گرایشها حاصل ناتوانی علم مدرن غربی در همه حوزهها در پاسخگویی به نیازهای انسان غربی است.
اینکه شما میبینید دوباره غیبگویی، طالعبینی، روشهای درمانی عجیب و غربی و انواع مکاتب شبه عرفانی دوباره بازارشان گرم شده، معلول نقصانها و خلاءهای علم مدرن غربی است.
در پایان اگر در مورد عملکرد شورای عالی و دبیرخانه آن در دوران جدید هم سخنانی داشته باشید؟
تحولی که مقام معظم رهبری در شورای عالی ایجاد کردند میمون و مبارک است ولی به نظر من باید تحرک دبیرخانه برای پیگیری مصوبات و حضور در بعضی از عرصهها بیشتر شود.
مثلاً در حوزه ماهواره ما قانونی داریم که استفاده از وسایل تجهیرات دریافت از ماهواره را ممنوع کرده است اما مشاهده می شودبرخورد جدی و. بنیادینبا موضوع ماهواره صورت نمی گیرد و یا در حوزه رسانه ها هم باید به دنبال تهذیب این حوزه و اخلاقی تر شدن آن شود.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰