کد خبر:۱۹۲۶۳۴
به یاد جانباز شهید ابوالفضل سپهر؛
اتل متل یه جانباز ...
اتل متل یه بابا/ که اسم اون احمده/ نمره جانبازی اش/ هفتاد و پنج درصده/ اون که دلاوریهاش/ تو جبهه غوغا کرده/ حالا بیاین ببینین/ کلکسیون درده...
گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»؛ رهبر معظم انقلاب در رهنمودهایشان شاعران را به موضوع دفاع مقدس و پاسداشت یاد شهیدان دعوت كردند و از مباحث مهم در اینباره كه كمتر به آن پرداخته شده، به مقوله «جانبازان شهید» اشاره كرده و فرمودند: «يكى از همين چيزهايى كه مربوط به جنگ است و از چيزهايى است كه ذهن من را مشغول مي كند، اين جانبازهايى هستند كه بعد از مدتى به شهادت مي رسند. اين خودش يك موضوع ويژه است. اين غير از شهيدى است كه در جبهه شهيد شده و دربارهاش هم شعر گفته شده؛ اين انسانى است كه يك تجربهاى را گذرانده و رنجى را تحمل كرده، آخرش هم شهيد شده. بگرديد موضوعات اينجورى را پيدا كنيد.»
جانباز شهید ابوالفضل سپهر ادبيات مقاومت بود و كلامش بازتاب تابش خورشيد منظومه مردانه زيستن؛ تكاوري بود خط شكن در آنسوي خاكريز صلابت و وارستگي و پلاكش، نشاني از گردان عشق بود. كلام استوارش چون كوهي، بازتاب بالندگي و تلاش مردان و زناني بود كه چون موجي سهمگين بر ساحل آسودن ها يورش برده بودند تا ساحت مقدس عشق آلوده نگردد.
اتل متل یه بابا
که اسم اون احمده
نمره جانبازی اش
هفتاد و پنج درصده
اون که دلاوریهاش
تو جبهه غوغا کرده
حالا بیاین ببینین
کلکسیون درده
اون که تو میدون مین
هزار تا معبر زده
حالا توی رختخواب
افتاده حالش بده
بابام یادگاری از
خون و جنگ و آتیشه
با یاد اون زمونا
ذره ذره آب میشه
آهای آهای گوش کنید
درد دل بابا رو
میخواد بگه چه جوری
کشتند بچههارو
هیچ میدونی یعنی چی
زخمیها رو بیاری
یکی یکی و با زور
تو آمبولانس بذاری
درست جلوی چشمات
همینطوری که میره
با شلیک مستقیم
ماشین اَلُو بگیره
همینجوری که میگفت
چشماشو به دیوار دوخت
انگار با این خاطره
بابام اَلُو گرفت، سوخت
گفتن این خاطره
بدجوری میسوزوندش
با بغض و ناله میگفت
کاشکی که پر نبودش
آی قصه قصه قصه
نون و پنیر پسّه
هیچ تا حالا شنیدی
تانکها بشن قناصه؟
میدونی بعضی وقتا
تانکا قناصه بودن
تا سری رو میدیدن
اون سرو میپروندن
سه راه شهادت کجاست؟
میدونی دوشکا چیه؟
میدونی تانک یعنی چی؟
یا آر.پی.چی زن کیه؟
آر.پی.جی زن بلند شد
«وَ ما رَمَیتَ»رو خوند
تانک اونو زودتر زدش
یه جفت پوتین ازش موند
یه بچه بسیجی
اونور میدون مین
زیر شنیهای تانک
له شده بود رو زمین
خودم تو دیدهبانی
با دوربین قرارگاه
رفیقمو میدیدم
تو گودی قتلگاه
آر.پی.جی تو سرش خورد
سرش که از تن پرید
خودم دیدم چند قدم
بدون سر میدوید
هیچ میدونی یه گردان
که اسمش الحدیده
هنوزم که هنوزه
گم شده ناپدیده
اتل متل توتوله
چشم تو چشم گلوله
اگر پاهات نلرزید
نترسیدی، قبوله
گلوله هم اومدوُ
از دو چشم مردونه
گذشت و یک بوسه زد
بوسهای عاشقونه
عاشقی یعنی این که
چشمهایی که تا دیروز
هزار تا مشتری داشت
چندش میاره امروز
اما غمی نداره
چون عاشق خداشه
به جای مردم، خدا
مشتری چشاشه
یه شب کنار سنگر
زیر سقف آسمون
میای پیش رفیقت
تو اون گلوله بارون
با اینکه زخمی شده
برات خالی میبنده
میگه من که چیزیم نیست
درد میکشه میخنده
چفیهرو ور میداره
برات خالی میبنده
میگه که من چیزیم نیست
درد میکشه میخنده
انگاری که میدونی
دیگه داره میپره
دلت میگه که گلچین
داره اونو میبره
زل میزنی تو چشماش
با سوز و آه و با شرم
بهش میگی داداش جون
فدات بشم دمت گرم
میزنی زیر گریه
اونم تو آغوشته
تو حلقهی دستاته
سرش روی دوشته
چون اجل معلق
یه دفعه یک خمپاره
هزار تا بذر ترکش
توی تنش میکاره
یهو جلوی چشماش
شرهی خون میگیره
برادر صیغهایت
تو بغلت میمیره
هیچ میدونی چه جوری
یواش یواش و کم کم
راوی یک خبر شی
یک خبر پر از غم؟
به همسر رفیقت
که صاحب پسر شد
بری بگی که بچه
یتیم و بیپدر شد
اول میگی نترسین
پاهاش گلوله خورده
چند روز بستریه
زخمی شده نمرده
زل میزنه تو جشمات
قلبتو میسوزه
یتیمی بچه شو
از تو چشات میخونه
درست سال شصت و دو
لحظهی تحویل سال
رفته بودیم تو سنگر
رفته بودیم عشق و حال
تو اون شلوغ پلوغی
همه چشارو بستیم
دستها توی دست هم
دور سفره نشستیم
مقلب القلوب رو
با همدیگه که خوندیم
زورکی نقل و نبات
تو کام هم چپوندیم
همدیگه رو بوسیدیم
قربون هم میرفتیم
بعدش برا همدیگه
جشن پتو گرفتیم
علی بود و عقیلی
من بودم و مرتضی
سید بود اباالفضل
امیرحسین و رضا
حالا از اون بچهها
فقط مرتضی مونده
همون که گاز خردل
صورتشو سوزونده
آهای آهای بچهها
مگه قرار نذاشتیم
همیشه با هم باشیم
نداشتیما، نداشتیم
بیاین واسه مرتضی
که شیمیایی شده
جشن پتو بگیریم
خیلی هوایی شده
میسوزه و میخنده
خیلی خیلی آرومه
به من میگه داداش جون
کار منم تمومه
مرتضی منم ببر
یا نرو پیشم بمون
میزنه تو صورتش
داد میزنم مامان جون!
مامان میاد و دستِ
بابا جونو میگیره
بابام با این خاطرات
روزی یه بار میمیره
فقط خاطره نیست که
قلب اونو سوزونده
مصلحت بعضیها
پشت اونو شکونده
برا بعضی آدما
بندههای آب و نون
قبول کنین به خدا
بابام شده نردبون
همونهایی که راه
دزدی رو خوب میدونن
ما خون دادیم و اونها
عین زالو میمونن
دشمنای انقلاب
ترسوهای بیپدر
آهای غنیمت خورا
هشّ بابا، یواشتر
ای که به این انقلاب
چسبیدی عین کَنه
خط و نشون میکشی
النگوهات نشکنه
فکر نکن علیرو
ماها تنها میذاریم
ما اهل کوفه نیستیم
دخلتونو میاریم
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰