کد خبر:۱۹۳۵۷۲
فرازی از وصیتنامه شهید سیاهپوش؛
من براي طلب خدا به جبهه ميروم تا او را بيابم و عاشقش شوم
من براي طلب خدا به جبهه ميروم تا او را بيابم و دوستش بدارم و عاشقش شوم تا شايد عشقم را بپذيرد و آنگاه كه پذيرفت، من به سعادت ابدي دست يافتهام؛ زيرا ديگر اين خداست كه عاشقم ميشود و خداست كه عاشقش را ميكشد و چه چيزي عظيمتر و برتر از اين ميتواند باشد.
گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»، سمیرا حمیدی؛ سيد ناصر سياهپوش هجدهم بهمن ماه سال 1337 در خانواده سادات جليل القدر و اهل علم و دين پا به عرصه وجود گذاشت.
وي تحصيلات دوره ابتدايي تا پايان مقطع متوسطه را در قزوين و با موفقت كامل طي كرد.
سياهپوش كه با بسيج جامعه دانشجويان و نسل جوان نقش بسزايي در قيام عليه رژيم ستم شاهي داشت، پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز همواره با برنامه ريزيهاي فرهنگي و اجتماعي مقابل منافقين و توطئه گران ايستادگي كرده و همدوش مردم انقلابي در صحنههاي مختلف حضور مستمر داشت.
وي همزمان با اعلام تشكيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، به عضويت سپاه در آمد و به فراگيري فنون مختلف نظامي پرداخت.
سيد ناصر با شروع جنگ تحميلي از سوي عراق عليه ايران اسلامي، راهي جبهههاي نور عليه ظلمت شد تا در اين مقطع از تاريخ نيز همپاي ملت بزرگ ايران در مقابل ظلم و جور ايستادگي كند.
او كه فرماندهي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي آبيك را بعهده داشت، در آخرين عزيمت خود به جبهههاي نبرد حق عليه باطل و در 18 اسفند ماه 1360 به منطقه جنوب اعزام و سپس با حضور ارزشمندش در تاريخ 10 ارديبهشت ماه سال 1361 در جريان عمليات ظفرمند بيت المقدس كه منجر به فتح خرمشهر قهرمان شد، بر اثر اصابت تركش خمپاره به شهادت رسيد.
شهيد سياهپوش، دانشجوي كارشناسي رشته رياضي دانشگاه بين المللي حضرت امام خميني(ره) و از بنيانگذاران جنبش دانشجويي و انجمن هاي اسلامي دانشگاهي بود.
وصيتنامه شهيد سید ناصر سياهپوش:
«در عمل، پيرو امام و روحانيت در خط امام باش!
انا لله و انا اليه راجعون
بسم رب الشهداء و الصديقين
وصيت نامه سيد ناصر سياهپوش، فرزند سيد محمود متولد 1337 قزوين، عضو سپاه پاسدارن انقلاب اسلامي قزوين. وصي من آقاي باريك بين و پدر بزرگوارم مي باشد.
اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله و اشهد ان امير المؤمنين علياً ولي الله
آري شهادت ميدهم كه خداي احد و واحد يكي است و همتا نداشته و از همه موجودات بي نياز است.
شهادت ميدهم كه محمد(ص) آخرين فرستاده خداست و كتابش كتاب خدا، قرآن كريم است. شهادت ميدهم كه علي(ع)، بهمراه 11 تن از فرزندانش از اولياء خدا و جانشينان به حق پيامبرند.
شهادت ميدهم كه پس از مرده شدن دوباره، زنده خواهيم شد تا به سزاي اعمال نيك و بد خود برسيم و آن زندگي است كه زندگاني جاويد است.
شهادت ميدهم كه خداوند رحمان عادل است و هيچ گاه ظلمي بر هيچ مخلوقي روا نداشته و نخواهد داشت.
شهادت مي دهم كه حضرت مهدي(عج) مظهر عدالت حق تعالي و منجي عالم بشريت كه در غيبت كبري به سر ميبرد روزي خواهد آمد، تا با آمدنش همه ناپاكي ها را از بين ببرد و عدالت خداوندي را حاكم گرداند.
شهادت ميدهم كه خميني اين مرد خدا و فرزند پاك فاطمه زهرا(س) كه از سلاله پاك انبياست، پرچمدار خط سرخ و خونين ولايت فقيه است و اوست كه نايب بر حق امام زمان بوده و اطاعتش را بر خود فرض ميدانم و مقلد اويم.
برادر و خواهرم! من اين چنينم، من فرزند همه شما هستم، من برادر كوچك شمايم و من مقلد روح خدايم و بر اين اساس است كه فرمان امامم را لبيك گفتم و عازم جبهه گشتم.
اما سخني هم با شما دارم؛ من تنها با پدر و مادر خودم سخن نميگويم، چون خودم را به همه شما امت حزب الله وابسته و عضو كوچكي از پيكر عظيم امت حزب الله ميدانم، روي سخنم با شماست.
خواهر و برادرم به ياد دارم تا قبل از انقلاب، هر گاه از حسين(ع) و مظلوميت حسين(ع) و شهادتش ميگفتند و هر گاه عاشورا فرا ميرسيد و در مجالس از كشته شدن امام حسين(ع) و يارانش و به اسارت رفتن عزيزانش ميخواندند، من با خداي خود ميگفتم كه اي كاش بودم و امام حسين(ع) را ياري ميكردم و اين را با خداي خويش بارها زمزمه كرده بودم, كه اگر ميبودم در زمره طرفداران امام حسين(ع) قرار ميگرفتم و دين خود را ياري ميكردم و ميدانم كه تو هم اينچنين و تو نيز بارها و بارها بر مظلوميت امام حسين(ع) و يارانش اشكها ريختي و عاشوراهاي متمادي را عزادار بودي و تو بر اين عقيده بودي كه اي كاش ميبوديم و امام حسين(ع) را ياري ميكرديم و بر اين اساس خداي بر ما منت نهاد و خواسته ما را به اجابت رسانيد.
او از فرزندان حسين(ع) براي ما رهبري فرستاد تا با ياري او و رهبريش دينش را ياري نماييم.
آري خداي براي ما حسين را فرستاد. او خميني، اين مرد خدا را فرستاد تا ديگر بهانهاي نباشد و حال اين نداي «هل من ناصر ينصرني» حسين زمان است كه فرياد ميكشد و بر همه يزيديان زمان شوريده است، اوست كه با رهبريش ما را بسوي سعادت، رهبري مينمايد و اوست كه دوباره خاطره كربلا را زنده كرده است و حال اين من و تو هستيم كه انتخاب گريم كه يا بايد حسيني بود و براي حاكميت حق به شهادت رسيد و يا چنان حضرت زينب(س) و حضرت سجاد(ع) پيام رسان كربلا و خون شهدا باشيم، در غير اين صورت يزيدي بوده و در خط شياطين گام برداشتن جهنمي است.
آري ديگر حق و باطل مشخص است و سردمداران اسلام و كفر آشكار گرديد و بايد يكطرف بايستي و براي نابودي طرف ديگر تلاش كني و اين تو هستي كه يا حق را و يا باطل را بپذيري. ديگر سكوت جايز نيست و بي تفاوتي خيانتي بس بزرگ خواهد بود. پس بايد بپاخيزي و بر همه مظاهر شرك و كفر، چون رهبرت خميني به خروشي و بگوئي نه.
اي برادر و خواهرم من عازم جبهه نبرد حق عليه باطل ميباشم و از خداي ميخواهم كه ياريم نمايد تا لياقتش را هر چه بيشتر كسب نمايم و اگر سعادتي بود و شهادت نصيبم گرديد، اين را بدان كه تنها از يك چيز ناراحتم. گر چه با شهادت، انسان به خدا ميرسد, اما خواهر و برادرم هر گاه كه خون يك مقلد روح الله و فرزندان حزب الله بر زمين ميريزد.
يكي از قلبهايي كه به خميني عشق ميورزد از تپيدن باز ميايستد و يكي از ياران امام كم ميشود و من نيز از اين ناراحتم. بزرگترين خواستهام از تو اين است كه هر گاه خونم بر زمين ريخت و قلبم از تپيدن باز ايستاد، تو بايد امام را بيشتر دوست بداري و جاي خاليم را پر كني و آنقدر كه من امام را دوست ميداشتم تو جبران نمايي تا من مرگ را با خاطري آسوده در بغل بگيرم و به استقبال او بشتابم.
خواست دوم از تو اين است كه در عمل پيرو امام و روحانيت در خط امام باش كه انشاء ا... هستي. آري برادر و خواهرم در خط امام بودن، عمل كردن به دستورات و فرامين امام امت، پشتيبان روحانيت بودن، حمايت عملي كردن از آنان است و حمايت كردن از بزرگاني چون حضرت آيت الله منتظري و مشكيني بزرگ و چونان اينان است.
برادر و خواهرم! ادامه دادن راه شهيدان چون شهداي بزرگوار، شهيد مظلوم بهشتي عزيز، رجائي، باهنر مظلوم و شهداي ديگر چون دستغيب، مدني و ديگران حمايت از همسنگران آنهاست.
برادر و خواهرم خصوصاً تو برادر و خواهر دانش آموز و دانشجويم بدان كه جامعه به سوي تكامل و الهي شدن در حركت است و در پي بدست آوردن شعور است و روز به روز شعارها جايشان را به شعورها ميدهند.
آري بايد خود را ساخت كه فردا دير است و براي ساخته شدن بايد به مكتب و مدافعان مكتب يعني روحانيت و حوزه پيوست و در مقابل انها زانوي ادب بر زمين زد و سالها تلمذ آنها را نمود.
آري بايد محتوي عقيدتي و سياسي خود را غنا بخشيم كه در خط امام بودن تنها شعار دادن نيست، بلكه به تزكيه و عمل احتياج دارد و اگر ميخواهي در خط امام بماني بايد اخلاقت، ايمانت، عقيدهات و بينش سياسيت و مهمتر از همه تقوايت را چونان امام و در خط امام نمايي.
از شما خواهشم اين است كه حتماً و حتماً مطالعه كنيد و خصوصاً آرا و افكار استاد شهيد مرتضي مطهري و علامه بزرگوار مرحوم طباطبايي را چراغ راه خود و سياستتان را با امام همگام نماييد و از ياران امام چونان منتظريها، مشكينيها كمك بگيريد و از اين نترسيد كه شما را وابسته بخوانند، چون اين وابستگيها خود افتخار بزرگيست و من افتخار ميكنم كه يكي از بهترين معلمين سياستم، حضرت امام بودند..
سخن ديگرم اين است كه برادر و خواهرم! من انگيزهام از جبهه رفتن منطبق بر اين حديث است كه ميفرمايد: «من طلبني وجدني و من وجدني عرفني و من عرفني احبني و من احبني عشقني و من عشقني عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلي ديته و من علي ديته فان ديته.»
آري من براي طلب خدا به جبهه مي روم تا او را بيابم و دوستش بدارم و عاشقش شوم تا شايد عشقم را بپذيرد و آنگاه كه پذيرفت، من به سعادت ابدي دست يافتهام؛ زيرا ديگر اين خداست كه عاشقم ميشود و خداست كه عاشقش را ميكشد و خداست ديه آنكسي را كه كشته است ميپردازد و خداست كه خود ديه انسان ميشود و چه چيزي عظيمتر و برتر از اين ميتواند باشد.
آري آنجاست كه انسان به خدا نزديكتر است و آنجاست كه خدا را راحتتر ميتوان يافت و امام زمان(عج) آنجاست و كيست كه آرزوي آنجا را بتواند از سر بيرون كند.
بنابراين اين را بگويم كه پس از شهادتم چشمهايم را باز بگذاريد تا دشمنان بدانند كه آگاهانه به اين راه رفتهام و دستهايم را از كفنم بيرون بگذاريد تا بدانند كه هيچ چيز از اين دنيا نبردهام و مشتهايم را گره كرده بگذاريد، تا دشمنان بدانند كه تا دم مرگ از همه آنها بيزار بودهام و اين نشانه خشم نسبت به آنهاست.
برادر و خواهر حزب الهيم براي اينكه سعادتمند شوي بايد پيرو و لايت فقيه باشي و آنگاه كه قلباً پذيرفتي و هيچگاه در ذهنت نگذشت كه حتي در يك مورد بهتر از امام ميفهمي بنحوي كه مانع اطاعت تو گردد آن لحظه، لحظه پيروزي است.
و بدان كه اطاعت از امام، همراهي با نمايندهاش و يارانش ميباشد و بجاست كه اينجا از مظلوم شهرمان و نماينده اماممان آقاي باريك بين نيز يادي نماييم.
آري ما بايد خود را با او هماهنگ كنيم و هماهنگي با او و اطاعت از او هماهنگي و اطاعت از امام است.و بايد گفت كه هر حركتي بي امام سكون است و هر فريادي بي امام سكوت و هر نوري بي امام ظلمت و هر راهي و هر هدفي بي امام سراب ميباشد، بايد پيرو بود تا به سعادت رسيد.
در آخر من دست پدر و مادرم را مي بوسم كه مرا اينگونه تربيت كردند و بسوي خدايم فرستادند.
آري آن نمازهاي مادرم بود كه مرا اينگونه ساخت و دعاهاي پدر و مادرم بود كه مرا چنين عاقبتي خوش آمد، بنابراين از آنها ميخواهم، گر چه شايد مشكل باشد، ولي در مرگم اشك نريزند، چون هميشه آرزو داشتند عاقبت به خير شوم و چه عاقبتي خوشتر از اينكه انسان به سوي خدا برود.
اين را هم مي دانم كه هيچ باري سنگين تر از جنازه فرزند بر دوش پدر نيست و از پدر ميخواهم تا اين بار را تحمل كند و با دعاهاي خيرش مرا به سوي معبودم بفرستد و اين آخرين سخنم باشد كه اگر لياقت آنرا پيدا كردم كه بر دستهاي پاك شما مردم كه امام الهي شدنتان را نويد ميدهد، تشييع شوم، ميخواهم مرا شبانه بخاك بسپاريد، هنگامي كه سياهي شب همه جا را فرا گيرد، چون دوست دارم كه دشمن اين را ببيند كه ما شب شكنيم و تاريكي براي ما مفهومي ندارد و بگذار تا شب را هم از اين جغدهاي شوم بگيريم و تا اميدي براي زنده بودنشان نماند و از شما ميخواهم كه اگر حقي گردن من داريد، اگر قابل بخشش است ببخشيد و گرنه ميتوانيد از خانوادهام مطالبه نماييد.
و از حضرت حجت الاسلام باريكبين نيز تقاضا ميكنم كه بپذيرند علاوه بر پدرم، وصي من باشند و اين آخرين فرياد است كه ميخواهم شما هم همراه من فرياد برآوريد تا بيادگار بماند كه ما از جان خود گذشتيم، با خون خود نوشتيم، امام زنده باشد.
و همه با هم دستها را بسوي آسمان دراز كنيم و ندا سر دهيم كه «خدايا، خدايا، ترا به جان مهدي، تا انقلاب مهدي، خميني را نگهدار.
والسلام
خداحافظ همگي شما مسلمانان باشد، پيروز باد انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني، نابود باد كفر جهاني بسركردگي آمريكا و نوكر سرسپردهاش صدام.
سيد ناصر سياهپوش»
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰