کد خبر:۱۹۴۴۰۸
وصيت نامه شهید رضا حسنپور؛
من برای رضای خدا به جنگ آمدهام، همین و بس
من به خاطر غرور و تکبر، ترس از آتش دوزخ و نه به خاطر خوب و راحت بودن بهشت و نه به خاطر شهید شدن به جنگ نیامدهام؛ که این نوع طرز فکر شرک است، من ...
گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»- سمیرا حمیدی؛ رضا حسن پور، در سال 1339 در تهران به دنیا آمد. دوران كودكی را در تهران پشت سر گذاشت. پدر و مادرش انسان های مذهبی و معتقد اما محروم از تمتعات زندگی بودند.
هفت ساله بود كه همراه پدر و مادرش از تهران به قزوین آمد. در قزوین دوره ابتدایی را شروع كرد و با نمره های خوب اين دوره را به پايان رساند. فشار بار زندگی بر دوش پدر و مادرش سنگینی می كرد بنا بر این مجبور به ترك تحصیل شد.
شهيد رضا حسن پور كه فردی محرومیت كشیده و رنج دیده بود، با شروع نخستین جرقه های انقلاب، خود را به جریان زلال انقلاب می سپارد. او تمام امیدها و آرزوهایش را در انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی (ره) مجسم می كند و از این رو ، دل در گرو رهبر می سپارد و با شور و امید در تمام صحنه های انقلاب حضور مشتاقانه و فعال می یابد و در تمام راهپیمایی های شهر قزوین به طور جدی شركت می كرد.
وی در سال 1356 با دختری پارسا و پاكدامن ازدواج و از آن پس، همراهی دلسوز و یاری باوفا برای ادامه زندگی و فعالیت هایش يافت. رضا در روزهای پیروزی انقلاب، همراه دوستان خود در شهر قزوین فعالانه حضور مي يافت و با ایثارگری فراوان در صحنه های مختلف وارد می شد.
شهيد حسنپور پس از پیروزی انقلاب اسلامی در تهران با كمیته انقلاب اسلامی همكاری می كند و در مبارزه با عوامل ضد انقلاب به فعالیت می پردازد و پس از چند ماه فعالیت در تهران، دوباره به شهر قزوین باز می گردد.
سال 1358 به دنبال تحركات گروهك های ضد انقلاب در لستان كردستان، همراه یك گروه راهی این استان می شود و با شهامت و شجاعت در سركوبی ضد انقلاب شركت می جوید. وی در پاكسازی شهر تكاب از لوث ضد انقلابيان شجاعانه می جنگد.
وي روزها به مبارزه و مقابله با ضد انقلاب مشغول می شود و شب ها هم برای حفظ امنیت شهر، به گشت زنی در سطح شهر می پردازد.
در اواخر سال 1358 به عضویت رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهر قزوین در می آید و خود را وقف حفاظت از دستاوردهای انقاب اسلامی می كند. او در سال 1359 طی مأموریتی به عنوان فرمانده یك گروه به قصر شیرین اعزام شده و در آنجا به مقابله با منافقین و نیروهای عراق مشغول می شود.
شهيد حسنپور مدتی نیز در قزوین به دنبال قیام مسلحانه منافقین، به مقابله با این گروهك تروریستی اقدام و در جنگ شهری و جنگ گریز در شهر قزوین، تعدادی از آنان را دستگیر می كند. یكی از دوستانش می گوید: با رضا در «واحد عملیات» سپاه قزوین بودیم كه یك روز خبر دادند كه منافقين در شهر شخصی به اسم «حصاری» را ترور كرده اند و شهيد حسن پور سریع خودش را با موتور به محل حادثه می رساند و با شهامت تمام، یكی از منافقین را دستگیر می كند و یكی از آنان نیز از محل می گریزد.
حسن پور كه پیش از شروع جنگ تحمیلی، در منطقه غرب، در حال مبارزه با ضد انقلاب بود، با شروع جنگ بلافاصله خود را به پیشتازان مبارزه با دشمن می رساند. وی مدتی در گیلانغرب و سرپل ذهاب می جنگد و به عنوان مسئول گروه، رشادت های فراوانی از خود نشان می دهد. پس از آن، مدت شش ماه از اوائل سال 1360 به سرپرستی یك گروه 40 نفره از قزوین به منطقة میمك اعزام می شود.
در طول این مدت، وي با توان بالای رزمی، در آزادسازی ارتفاعات میمك شركت كرده و با شهامت تمام در شناسایی منطقه، تا عمق دشمن نفوذ می كند. یك بار نیز همراه سه نفر از همرزمان خود، به تعقیب نیروهای عراقی می روند و یك تانك سالم را از آنان به غنیمت می گیرند.
شهيد حسن پور، پس از مدتی، برای گذرانیدن یك دوره آموزش تخصص به تهران می آید و پس از فرا گرفتن آموزش، به جبهه های جنوب اعزام می شود. وی در عملیات «فتح المبین» به عنوان فرمانده گردان در عملیات شركت می كند و با مدیریت و نظم خاصی، به هدایت نیروها می پردازد.
وي در این عملیات، از ناحیه سر و پهلو مجروح می شود و با همان حالت، به اسارت نیروهای عراقی در می آید؛ اما پس از كامل شدن حلقة محاصره دشمن، نیروهای عراقی به اسارت رزمندگان در می آیند و رضا هم از چنگ آنان آزاد می شود.
شهيد حسن پور یك هفته بیشتر در پشت جبهه نمی ماند و هنوز كاملاً سلامتی اش را باز نیافته، به جبهه باز می گردد و با مسئولیت فرمانده گردان در عملیات رمضان حضور می یابد و حماسه می آفریند.
شهيد حسن پور در عملیات بیت المقدس نیز به عنوان فرمانده گردان وارد عمل شده و با رشادت و توانمندی تمام، نیروهای گردان را هدایت و فرماندهی می كند. وی به سال 1361 به عنوان فرمانده تیپ الهادی منصوب و با همین مسئولیت در عملیات والفجر مقدماتی شركت می جوید و در این عملیات، هنگام فرماندهی نیروها مجروح می شود؛ ولی دست از هدایت نیروها نمی كشد و همچنان با تن مجروح، به كارش ادامه مي دهد.
وي اوج رشادت و توانمندی و مدیریت نظامی خود را در این عمليات به نمایش گذارد. از این رو، از سوی فرماندة لشكر 17 به عنوان قائم مقام لشكر برگزیده شد.
شهيد حسن پور، به عنوان جانشین و قائم مقام لشكر در چندین عملیات از جمله عملیات والفجر 3 و 4 شركت می جوید و پیشاپیش نیروها با به كار بستن ابتكار و نظم، به فرماندهی می پردازد.
وي در عملیات خیبر وارد عمل شده و هنگام هدایت نیروهای لشگر، مجروح می گردد و پس از یك هفته بستری شدن در بیمارستان، بسرعت خودش را به ادامة عملیات می رساند. وي می دانست كه باید در این عملیات، مزد خود را دریافت دارد كه سرانجام هم می گیرد و با دست پر پرواز می كند.
شهید حسن پور پس از عمری مجاهدت و مبارزه در راه اعتلای كلمة حق، سرانجام در عمليات خیبر به عنوان قائم مقام لشكر 17 علی بن ابی طالب وارد عمل شد و روز 14 اسفندماه 1362 در جزیرة مجنون بر اثر اصابت تیر یه سرش، به شهادت رسید و به آرزوی دیرین خود نایل شد.
فرازی از وصیتنامه شهید رضا حسنپور قائم مقام لشكر 17 علی ابن ابیطالب و فرمانده تیپ یکم
نمی دانم من به نوبه خود چگونه از شما تشکر کنم. نمی دانم چگونه این بخشش و ایثار شما را جبران کنم و نمی دانم چگونه پس از برگشت از جبهه در میان شما سر بلند کنم؛ چرا که تا به حال آن طوری سربازان امام حسین (ع) برای اسلام کار کردند من کار نکردم و هیچ کاری از دستم برنمی آید جز اینکه دعا کنم:
خدایا مرا نزد امام مهدی (عج) و نایب بر حقش امام خمینی و این مردم فداکار و با ایثار روسیاه مگردان.
ای خدا دیگر بیش از این خجالتم مده که دیگر گوش هایم توانایی شنیدن این را ندارد که بشنود یک پیرزن هشت عدد تخم مرغ خانه اش را برای رزمندگان جبهه فرستاده است.
ای مردم همیشه در صحنه، ای دوستان و آشنایان و ای خانواده ام. همه این را می دانید و بدانید که من به اختیار خودم به خدمت سپاه در آمدم و باز خودم داوطلبانه به جبهه رفتم و این مطالب را برای تکبر و غرور و منیت نمی گویم که شنیده بودم عده ای از افرادمال پرست شایعه پراکنی می کنند که این جوان ها را به زور به جنگ می برند!
در جواب به این افراد باید بگویم كه وقتی که من اینجا از گناهانم کم می شود و به لقاء الله می رسم پس چرا به زور بیایم یا از اینجا فرار کنم. اگر سعادت داشته باشم چه جایی از اینجا بهتر؟ این را همه بدانید که من به جنگ نیامده ام به خاطر غرور و تکبر و نه به خاطر ترس از آتش دوزخ و نه به خاطر خوب و راحت بودن بهشت و نه به خاطر شهید شدن که این نوع طرز فکر شرک است. من به خاطر رضای خدا به جنگ آمده ام، همین و بس.
در ضمن پدر یا برادرم مسئول گرفتن حلالیت از طرف دوستان و آشنایان می باشند و هر کسي از بنده طلب دارد به خانواده اینجانب مراجعه کنند؛ به علت اینکه وقت کم بوده و امشب عملیات است. به امید پیروزی رزمندگان اسلام بر کفر.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰